سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{سیب گاززده }
{هفتها }
{عامهپسند }
{عروسک کوکی}
{ناتور }
{یک پزشک }
{بازتاب نفس صبحدمان }
{از پشت یکسوم}
{فلش }
{آقای اوف }
{مریم مومنی }
{زن روزهای ابری }
{لحظه }
{دورترها}
{خسرو نقیبی }
{تجربههای آزاد }
{رمزآشوب }
{صفحهی سیزده }
{This is me }
{یک پنجره }
خواب بزرگ
منصور نصیری
پاگرد
سهروزپیش
مامهر
زننوشت
مریم گلی
ورطه
آوا و لحظههایش
محسن آزرم
اگنس
فروغ
خسوف
اسنپشات
اتاق پسر
غلاف تمام فلزی
طلوعی تا فردا
Neverland
لولیان
امیرمهدی حقیقت
خشموهیاهو
بر ید باد صبا
مهناز میناوند
دژاوو
از زندگی
حسن محمودی
Miss Anonymous
Powered by
BlogRolling
« مثلا بازی | صفحه اصلی | ... »
No Leaf Clover
Then it comes to be that the soothing light at the end of your tunnel
Was just a freight train coming your way
قهرمانها عاقبت به قله میرسند، که باید برسند، دیر یا زود، و سقوط از همان لحظهی به قله رسیدن شروع میشود، از همان بر بام جهان ایستادن.
هرکس برای قهرمانهای قصههایش قلهای دارد شخصی، کتابی برای محبوبترین نویسنده، فیلمی برای بهترین کارگردان و آلبومی برای خواننده یا گروه افسانهایاش، که مال خودش است و شاید با قلههای آدمهای دیگر یکی نباشد، حتی اگر قهرمانها همان قهرمانها باشند.
S&M متالیکا برای من حکایت همان نهایت را دارد و خاصه ترانهی فوقالعادهی No Leaf Clover شان. انگار نمایش اوج استعداد و تجربه است و چکیدهی بهترینها، بعد از آلبومهای موفق Black Album و Load و ReLoaD؛ ولی حیف که بعدش فقط سقوط است و سقوط، حیف! چه روزهایی گذشت با این متالیکای لعنتی و چه حس نوستالژیک غریبی به آدم میدهد دوباره شنیدن آن ترانهها...
پینوشت تقریبا مرتبط: میگویند اهل دوزخ تا خدا، خداست در آتش میسوزند و از رنج وعذابشان کم نمیشود. باز همانها میگویند که هرآنچه بهشتیان بخواهند برایشان فراهم میشود و کسی در حسرت چیزی یا کسی نمیماند. حالا، تکلیف ما که مثل کلیف و جیمز و لارس و جیسون و کرک معلوم و جایمان هم احتمالا دور و بر چاه ویل است؛ اما اگر یکی در بهشت پیدا شود و هوس کنسرت متالیکا کند، آن وقت تکلیف چیست؟ قرار نیست که در بهشت همه یوسف اسلام و سامی یوسف گوش بدهند؟
لينکده
- آدم مگر چندبار عاشق میشود؟
علیرضا معتمدی
- مصائب پاگرد
یادداشت من در حاشیهی رمان پاگرد- خوابگرد
- حاشيهی غيرسياسي بر بازنشستگي استادان
حرفه؛ خبرنگار
- خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد درمهریزسینما بزند.
امام جمعهی مهریز
- خینه یا خانه؟ گینه یا گونه؟ مسأله، فعلاً، همین است...
در حاشیهی مجموعه داستان «یک درخت، یک صخره، یک ابر» و ترجمهاش- محسن آزرم
- به خروجی ما توجه کنید.
گفتوگویی خواندنی با مجید حمیدزاده

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
And nothing else matters...
ولـگرد | November 15, 2007 10:22 PM
به گمانم نصب یک مانیتور یا حتی چند تا در بهشت بلامانع باشد... :)
پدرام: فکر کن یکی همانطور که در حال فرار از عقرب جراره و پناه بردن به مار غاشیه است، کنسرت هم بدهد! چه می شود...
آذین | November 15, 2007 11:49 PM
به یاد روز های دبیرستانم افتادم و شب هایی که برای کنکور درس می خواندم و توی گوشم صدای متالیکا بود و فریاد مادرم که داد می زد: « اون لعنتی رو کمش کن...»
چه روز هایی بود.
مسعود | November 17, 2007 3:20 PM
سلام. من یه وب سینمایی دارم و دوست دارم با هم تبادل لینک داشته باشیم . خوشحال می شم نظرتونو در مورد وبم بگین.
behnam | November 18, 2007 6:59 PM
فکر خوبیه اگه بهشت جایی هستش که همه باید خوش بگذرونن حتما فکر متالیکا را هم کردن
بامداد | November 20, 2007 11:59 PM
يكم:مباركا
دوم:آخرين بار كي آرزوي مرگش راداشتي؟ عنوان جذابيه...
سوم:كجا مي شه خواندش؟
پدرام: ممنون ولی هنوز که چیزی نشده و اصل قضیه مانده است...:)
آوا | November 23, 2007 3:19 PM
طراحها به چیزی که باید توجه کنند:زیبایی طرح است و ارتباط درست فضاها و استاندارد بودنشان و
مسلما اجرایی بودن طرح که اون راهم بانقشه های فازدو بهش می رسند...مقاومت و استحکام مسائلی
هستند مربوط به مهندسان عمران و نقشه های سازه .
آقای مهندس نون اگر وبلاگ داشت مطالبش احتمالا خواندنی تر از وبلاگ خیلی از معماران بود.
معماران معمولا فضل فروشانه ،با کلاس گذاریِ متفاوت انگارانه ی خنده دارانه و...نٌنرانه مینویسند.
(وبلاگهای تخصصی معماری منظورم نیست البته)به قول یکی از استادامون:ما بیشترازآنکه درگیرِ
معماری باشیم،درگیر افه معماری هستیم.
پدرام: خوب، حالا بیا کلاهمان را قاضی کنیم و بچسبیم به همان تعریف تو یعنی ارتباط درست فضاها و استاندارد بودنشان. به نظرت به آرشیتکتی که در طراحی یک استخر طرحی میزند که یکی از ستونها وسط استخر میافتد چه باید گفت؟ یا به آرشیتکت دیگری که بیتوجه به محاسبات صورت گرفته جای ستونها را عوض میکند، یا به خانم مهندسی که در طراحی نمای یک سالن تولید ۲۰۰۰ مترمربعی پنجرههای یک در یک طراحی می کند. اتفاقا به نظرم مشکل همینجاست، که زاویه دید ما با شما فرق می کند و برای همین هم معمولا کلاهمان میرود توی هم و هیچکداممان هم دیگری را قبول نداریم.
دربارهی وبلاگ اما برحسب اتفاق موافقم با تو! :) بالاخره قرار نیست که همیشه حق با عمرانیها باشد، گاهی هم آرشیتکتها درست میگویند...!
آوا | November 24, 2007 5:51 PM
من در مورد اشتباهات حرفی ندارم،توی هر تخصصی هم آدم کم سواد هست،نمونه ها هم فراوانند...من از تک بعدی بودن نگاهها حرف زدم...
در مورد وبلاگم:حقیقتا عمرانيها آدمهای منصفيند!!!
من يکی کم آوردم:)
آوا | November 24, 2007 8:54 PM
چه خوب كه بالاخره من موفق شدم صفحه به روز شده ي شما را ببينم...
در مورد كارگاه آقاي سنا پور
شما توصيه اش مي كنيد؟
پدرام: من نهتنها به شما که به همهی دوستداران داستان توصیهاش میکنم...
آوا | December 6, 2007 2:25 PM