مثلا بازی


bazi.jpg

خوشمان بیاید یا نه، بلقیس سلیمانی انگار شوخی‌اش گرفته است، کاری هم ندارد که مخاطبش کیست و کتابش قرار است برود زیر دست چه کسی؛ راوی «بازی آخر بانو» با مجموعه داستان جدیدش، بازی عروس و داماد، قرار است نه فقط با ما که با داستان هم شوخی کند.
خیال می‌کنم مهم‌ترین شرط لذت بردن از داستانک‌های بلقیس سلیمانی هم پذیرفتن همین مساله است. با این ذهنیت اگر به سراغ «بازی عروس و داماد» برویم، لذت بردن از داستان‌های مجموعه و طنازی‌ها و شیطنت‌های خانم نویسنده‌ ساده‌ترین کار است -شاید سطرهای پایانی متن پشت جلد کتاب هم کاری جز تاکید بر این نکته و نشان دادن کلید به مخاطب نداشته باشند. برای همین فکر می‌کنم خیلی عجیب نیست اگر این مجموعه داستان روان و خوش‌خوان خوب بفروشد و بعید می‌دانم کسی از یک‌بار خواندن این مجموعه پشیمان شود. خواننده‌ای که به بازخوانی عادت دارد و اهل قضاوت، داوری و جدی گرفتن آدم‌ها و داستان‌هایشان است و قیاس برایش معنی دارد هنوز، اما داستان دیگری دارد.
پیش از این، و در یادداشتی که بر مجموعه داستان «با گارد باز» سناپور نوشته بودم، چند خطی هم در دفاع از داستانک‌، فلش فیکشن، سادِن فیکشن یا هر چیز دیگری که به فرم مورد نظر ما نزدیک باشد و معرفی‌اش آورده بودم که متاسفانه یا خوشبختانه هنوز قدیمی و بی‌مصرف نشده‌اند، می‌توان بهشان اشاره کرد و خواندنشان شاید خالی از فایده نباشد. اما آنچه در آن یادداشت ننوشتم –با این توهم و خیال باطل که بیش از اندازه واضح است و بازگویی‌اش شاید توهین به شعور مخاطب باشد- و حالا باید، با توجه به سه- چهار یادداشت نسبتا مفصلی که درباره‌ی مجموعه داستان بلقیس سلیمانی نوشته‌اند و ادعاهایشان، بر آن تاکید کنم، این است که باید حساب چنین داستانک‌هایی –وخاصه این مجموعه- را از داستان‌های مینیمال جدا کنیم. فارغ از این کلی‌گویی‌ها، به نظرم مشکل اصلی «بازی عروس و داماد» و آن‌چه مخاطب را آزار می‌دهد، بی‌توجهی نویسنده به ساختار داستان‌های بسیار کوتاه، پتانسیل‌ها و ظرفیت‌ این فرم، و تا حدی نظرگاه و زبان داستانک‌های مجموعه، است. معیار داوری‌ام هم نه نمونه‌های خارجی این‌گونه داستان‌ها، که داستانک بسیار درخشان «عروس» است که به شکلی عجیب از مجموعه جا مانده، اما با پیگیری سید خوابگرد در خوابگرد منتشر شده است؛ گرچه قبول دارم که به دلیل تنوع فوق‌العاده‌ی این نوع داستان‌ها و پتانسیلی که هر داستان، بسته به موضوع و پایان‌بندی‌اش، برای یگانه بودن دارد نمی‌توان به طور کامل با قواعد از پیش نوشته شده و شابلون‌ها و کلیشه‌های معمول داستان را سنجید، اما فکر می‌کنم به هرحال بحث پیرامون این داستانک‌ها و مقایسه‌شان با یکی دو اثر درخشان بی‌فایده نباشد.

ادامه "مثلا بازی"


« صفحه‌ي بعدي | صفحه‌ي قبلي »