« همین‌جوری! (اپیزود دوم) | صفحه‌ی اصلی | ... »

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

October 28, 2007

خانم طاهری عزیز
یادداشتم عصبانی‌تان کرده است ظاهرا، متاسفم. راستش را بخواهید، نسل ما یاد نگرفته و عادت ندارد که یکی به نعل بزند و یکی به میخ، با محافظه‌کاری هم میانه‌ای ندارد و از بد حادثه هرجا که احساس کند کسی اشتباه می‌کند، حرمت سن و سال را هم آن‌گونه که رسم شماست نگاه نمی دارد و بی‌حاشیه می‌رود سراغ اصل ماجرا. اگر دیگران این نسل را گستاخ می‌دانند و قدرناشناس، به گمانم دلیلی جز این ندارد. متاسفم، ظاهرا عصبانی‌تان کرده‌ام، اما خوشحالم، که عاقبت بهانه‌ای پیش آمد تا پوسته‌ی این سکوت نحس بشکند و ناگفته‌ها گفته شوند و خوشحالم از این‌که سرانجام مسوولان بنیاد گلشیری متوجه شدند که پاسخ دادن به انتقادها و حتی تهمت‌ها و دفاع از حریم بنیاد و سلامت داوری‌ها بیش از آن‌که کار داوران بنیاد باشد، وظیفه‌ی دبیر جایزه بنیاد گلشیری و مدیر بنیاد است. از این‌که حالا دیگر هیچ نوشته‌ای را بی‌پاسخ نمی‌گذارید و بی‌اعتنایی را هم کنار گذاشته‌اید و غالب منتقدان را گاه به یک چوب می‌رانید و گاه برایشان شمشیر می‌کشید، خوشحالم، حتی اگر حاصلش چیزی شود شبیه یادداشت‌‌تان در شماره‌ی این هفته‌ی شهروند امروز(شماره‌ی22).
نمی‌گویم شکایتی ندارم و دلگیر نیستم، نه، دروغ چرا، گلایه هست، کم هم نیست، اما به گمانم این‌جا و حالا مجال بازگفتن‌شان نباشد. نمی‌گویم انتظار چنین لحن و کلماتی را هم نداشتم که در همین چند سال سرگردانی یادگرفته‌ام که در این دیار و روزگار همه چیز ممکن است؛ اما دوست داشتم دست‌کم ادبیات و شیوه‌ی نگارش یادداشت‌تان من را به یاد ادبیات یکی از روزنامه‌ها و پرونده‌سازی‌هایش نیاندازد. دوست داشتم به جای گلچین کردن بخش‌هایی از یادداشت کوتاه من و حذف سطرهای پیش و پس‌اش، و تلاش برای القای نظر خودتان به مخاطب و بر پایه‌ی آن نظر القایی حکم صادر کردن، به جای مغرض فرض کردن من و دیگرانی چون من که به قول شما «پشت لعاب اظهار ارادت یا علاقه یا دنباله‌روی، هزار و یک انگیزه‌ی پنهان دارند» و این‌گونه متفرعنانه راندن‌شان، کمی به آنچه در این یک‌سال بر بنیاد گلشیری گذشته است فکر می‌کردید.
راستش را بخواهید، از وقتی یادداشت‌تان را خوانده‌ام، فقط به یک چیز فکر می‌کنم. کاش سال گذشته و آن زمان که بنیاد گلشیری شده بود «آشپزخانه» و جایزه‌اش هم «آش نذری»، همان زمان که دوستان از تبانی داوران حرف می‌زدند، به جای سکوت و بی‌اعتنایی چند خطی می‌نوشتید، دست کم شان آن‌ها بالاتر از کسی مثل من بود و نام‌شان هم شاید هم‌سنگ نام شما و داستان دیگر به اینجا نمی‌رسید؛ که تجربه نشان داده در این میان، فارغ از نتیجه‌ی بحث و آن‌چه گفته می‌شود، برنده همیشه آنی است که کوچک‌تر است...
رسم زندگی در ایران همین است خانم طاهری، شما که بهتر می دانید، سر و کارت با قلم که باشد و بخواهی فقط کمی مستقل بمانی، می‌شوی چوب دو سر طلا؛ از یک طرف متهم می‌شوی به حمایت از بنیاد و سنگ گلشیری و سناپور و طاهری را به سینه زدن و از طرف دیگر از اعوان و انصار بنیاد نصیبی جز لعن و نفرین نمی‌بری. اما باکی نیست، من یکی که این دعواها و به چوب راندن‌ها و این به قول گلشیری بده‌بستان‌های صریح و بی‌تحاشی را به فال نیک می‌گیرم و گلشیری چه خوب نوشته است که «در این راه حتی اگر اشتباه بکنیم یا تهمتی بر ما ببندند، مهم نیست. لازمه‌ی رسیدن به جامعه‌ای فراتر از این جامعه‌ی قبیله‌ای، گذشتن از این در تنگ و حقیر دار و دسته‌ها و خانواده‌ها و حتی منیت‌های حقیر است و به حکم تعلق خاطر به فرهنگ این سرزمین باید عواقبش را به جان خرید.»
باقی بقای شما و بنیاد گلشیری

لينک مطلب | 9:52 PM