« روز سوم | صفحه‌ی اصلی | ... »

نیمه‌ی تاریک ماه
کوتاه درباره‌ی جایزه‌ی بنیاد گلشیری

October 14, 2007

نه، من خانه‌ای ندارم، سقفی نمانده است
دیوار و سقف خانه‌ی من
همین‌هاست که می‌نویسم
همین طرز نوشتن از راست به چپ است
در این انحنای نون است که می‌نشینم
سپر من از همه‌ی بلایا سرکش ک یا گ است.

«هوشنگ گلشیری»

گلشیری برای من -که هرگز فرصت آن را نیافتم که از نزدیک ببینم‌اش یا پای درس‌اش بنشینم و تا به خودم آمدم و چیزکی خواندم، دیر شده بود- ترکیبی است همیشه مبهم و ناپایدار، از همین کلمات، داستان‌ها و نقدهایش، خاطرات آدم‌ها و آنچه دوستان و نزدیکان‌اش گفته‌اند و می‌گویند، یا در کتاب‌هایی چون «تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران» آمده؛ تصویری گاه شفاف و آشنا، و گاه مخدوش و ترک‌برداشته و دست‌نیافتنی. گلشیری من خلاصه شده در تمام آدم‌ها و چیزهایی که نفس به نفس او سپرده‌اند و زندگی کرده‌اند کنارش و آن‌ها که هرچه امروز دارند، وام‌دار نام و کلمات اوست- فرقی هم نمی‌کند فرزانه طاهری باشد یا سناپور و آبکنار و تقوی و نجفی و بهرامی، یا مجموعه‌ای باشد مثل بنیاد گلشیری، که روزگارش چندان خوش نیست.
ششمین دوره‌ی جایزه‌ی گلشیری کم حاشیه نداشت و بیش‌تر از هر دوره‌ی دیگری مورد انتقاد قرار گرفت، هرچند در این میان بودند کسانی هم که به بهانه‌ی انتقاد، حساب‌های قدیمی را تصفیه و کینه‌های کهنه و روابط قبیله‌ای را آشکار کردند. واکنش دیرهنگام مسوولین بنیاد- پس از ماه‌ها سکوت و بی‌توجهی به تمامی آنچه پیرامون دوره‌ی ششم می‌گذشت- و اعمال برخی تغییرات در ساختار این جایزه هم ظاهرا پاسخی است به این انتقادها. اما چرا این واکنش که قرار بود از حاشیه کم کند، خود بهانه‌ای شد برای حواشی تازه‌؟
به گمانم آنچه در جلسه‌ی مطبوعاتی نمایندگان بنیاد گلشیری گذشت، یا تلاشی است برای فرافکنی و یا محصول نگاهی است بسیار سطحی و ساده‌انگارانه به بخش کوچکی از انتقاد‌هایی که به ششمین دوره‌ی جایزه‌ی گلشیری وارد شده بود. جایزه‌ی بنیاد گلشیری از معدود جوایزی است که ساختار مشخص و در ظاهر دموکراتیکی دارد، اما با این وجود سال‌هاست که پیرامون آثار راه‌یافته به مرحله‌ی نهایی جایزه، حرف است و حدیث آن هم از نوع متواترش! در پسله حرف از «لابی» است و تلاش عده‌ای برای بالا نیامدن بعضی کتاب‌ها، مثال هم که می‌خواهند بزنند به «پاگرد» محمدحسن شهسواری اشاره می‌کنند و «جیب‌های بارانی‌ات را بگرد» پیمان اسماعیلی که در دو دوره‌ی متفاوت راهی به مرحله‌ی نهایی نیافتند و مقایسه‌شان می‌کنند با بعضی از کتاب‌های منتخب مرحله‌ی اول که انتخاب‌شان بیش‌تر به شوخی می‌ماند، و در کنارشان نامی هم از «بازی آخر بانو» بلقیس سلیمانی می‌برند که البته حکایتی دیگر داشت.
در کنار این‌ها، نگاهی به دوره‌های گذشته‌ نشان می‌دهد ساختار جایزه‌ی بنیاد گلشیری هم آن‌چنان که باید خالی از عیب نیست و بسیاری از کتاب‌ها تنها به این دلیل که شهرتی ندارند و در مطبوعات توجهی به آن‌ها نشده، مهجور می‌مانند و از سوی داوران مرحله‌ی اول- که کارشان داوری نیست و معمولا نویسنده‌اند و مترجم تا منتقد و کم پیش می‌آید که زمان بگذارند و در کنارش انرژی و تلاش کنند نگاهی به بیش‌تر کتاب‌های منتشر شده بیاندازند- خوانده نمی‌شوند و به دور بعد راه نمی‌یابند. در واقع مهم‌ترین اشکالی که شاید به جایزه‌ی بنیاد گلشیری وارد باشد این است که داوران مرحله‌ی دوم بهترین‌ها را باید از میان آثاری انتخاب کنند که تنها با توجه به ارزش ادبی‌شان به آن مرحله راه نیافته‌اند. از این حرف‌ها زیاد است و در این سال‌ها هم مدام تکرار شده‌اند، اما در آن جلسه‌ی مطبوعاتی تنها به حسین سناپور و حواشی جایزه‌ای که در دوره‌ی ششم به او تعلق گرفت اشاره می‌شود.
شاید شما هم با این نظر من موافق باشید که انتقاد نویسندگان حلقه‌ی شیراز، که متاسفانه بعضی‌هایشان از داوران بنیاد هم بودند، از جایزه‌ای که به سناپور تعلق گرفت، هوچی‌گری‌های اینترنتی آدم‌های بی‌نام و نشان و سکوت مدیر بنیاد گلشیری و دبیر وقت جایزه در مقابل اتهام‌هایی که هیچ هدفی جز تخریب بنیاد نداشت و اعتبار داوری‌های بنیاد را هم کاملا زیرسوال می‌برد، تنها به ضرر بنیاد تمام شد و بس. واکنش همراه با تاخیر مسوولان بنیاد گلشیری هم به این ماجرا و چشم‌پوشی از مثلا انتقادهایی که به آثار برگزیده‌ی دیگر بخش‌ها وارد شده بود- مثل جایزه‌ای که به «چهاردرد» منیرالدین بیروتی و «رویای تبت» فریبا وفی تعلق گرفت و همراه بود با شایعاتی درباره‌ی حمایت‌های خاص بعضی ناشران از بنیاد و تلاش بنیاد برای قدردانی از این حمایت‌ها با اعطای جایزه به کتاب‌های آن ناشران- نیز برای یک ناظر خارجی تنها این معنی را دارد که بنیاد معترف است حسین سناپور تنها به واسطه‌ی حضورش در هیات امنا برگزیده شده است و تمامی شایعات پیرامون این جایزه و انتقادهایی که به داوری بخش مجموعه داستان وارد شده صحیح است و سکوت بنیاد در مقابل دیگر شایعات و یاوه‌گویی‌ها نیز نشان‌‌دهنده‌ی بی‌ارزش بودن آن‌ها است.
اما اگر این‌گونه نباشد، که مطمئنم نیست، آن‌گاه متاسفانه حکایت آن‌چه رخ داده مخاطب را به یاد داستان قوم یهود و بز عزازیل می‌اندازد، همان که «جورکش گناه، حماقت، جهل، لاابالیگری، خودپرستی یا بی‌فکری دیگران است. آن‌که کفاره‌ی اعمال دیگران را می‌دهد. آن‌که در آتش دیگران می‌سوزد یا بلاگردان آنهاست» و همان که هرسال انتخاب می‌شود تا آدمیان گناهکار شرح گناهان خود را بنویسند و به او آویزند و با او به دره اندازند تا خود پاک شوند. داستان قربانی کردن و پشت دیگری را خالی کردن...
حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، پای حرف آدم‌ها می‌نشینم، روزهای پرالتهاب سال‌های آغازین دهه هفتاد را مرور می‌کنم و آنچه گلشیری در آن سال‌ها از سر گذرانده است، مثل ماجرای گردون و دادگاهش، گمان می‌کنم که تمام حرف گلشیری انگار این بوده که کلمه و آدم‌هایی که سرنوشت‌شان با آن گره خورده‌است، حرمت دارند و اگر نمی‌توانیم به خاطرشان بجنگیم، دست کم با اندک فشاری نباید قربانی‌شان کنیم.

پ.ن: عنوان یادداشت نام آلبومی است از گروه پینک فلوید.

مرتبط:
- استعفای حسین سناپور از هیات امنای بنیاد گلشیری
- واکنش فرزانه طاهری به استعفای حسین سناپور




نظرها

پدرام کاش می‌دونستم این وسط سنگ بنیاد رو به سینه زدن چی به تو میرسه؟ {...}

پدرام: مطلب را درست خوانده‌اید اصلا؟

زكي! هوچي گري ادم هاي بي نام و نشان معنيش چيه؟

پدرام عزیز - بنیاد از پایه آلوده است . این حقیقت را دیر یا زود با تمام وجودت می فهمی و ضربه بدی هم می خوری . بنابراین خودت را از همه شان کنار بکش . [...]. تو جوانی و بی تجربه . من چند سال بااین [...] بودم و می دانم کی اند. باور کردنش با خودت.

پدرام: لطفا به دیگران توهین نکنید، بخش‌های توهین‌آمیز کامنت‌تان را حذف کردم...

متاسفانه مسئولين بنياد حتي اين زحمت رو به خودشون ندادن كه توي اين وانفساي كتاب لا اقل اسم همه كتابهاي نوشته شده در سال پيش رو توي ليست كتابها بيارن! جايزه بماند. دو سال زحمت مي كشي رمان مي نويسي، يك سال توي ارشاد مي مونه و نهايتاً اسمي ازش نمياد. چرا؟ چون كار اولت بوده. مي تونن اينجور كتابها رو به همه داوران ندن و يه ارزيابي اوليه بكنن، اگر بدرد خور بود بيارن توي داوري ولي لا اقل ببينن.

پدرام جان - سلام . پایدار باشی . نوشته ات را دوبار خواندم. بحث هایی که می شود حاشیه ای نیست . اصل و اساس قضیه است. انصافا کتاب آقای سناپور را بخوان و با چند اثر دیگر همان سال مقایسه کن . به ایشان احترام گذاشته و می گذارم ولی این مجموعه شان یکی از ضعیف ترین کارهایی بود که در عمرم خوانده ام . مثل همیشه منتظر مقاله های خوبت هستم - آذر

پدرام: کتاب را خوانده‌ام و انصافا این طور که شما می‌گویید نیست.در ضمن، چرا IP شما و جناب محسن ک یکی است؟! برای این بازی‌ها کمی دیر نشده؟

پدرام کاش تو درگیر حواشی گلشیری نمیشدی کاش تو یکی قاطی این باندبازی‌های روشنفکرانه نمی‌شدی یک عمره این‌ها به اسم گلشیری و زیر علمش هر غلطی خواستند کردند. ژست روشنفکرانه گرفتند و توی داوری‌هایشان چشم‌هایشان جز رفقای هم‌بزمشان را ندیده و توی مراسمشون هم به جای حرف حسابی به سر و ریخت دختران جوان پیله کردند و سالن جشن را با سالن جشنواره اشتباه گرفتند. نه پدرام. واقعا جایزه گلشیری قابل دفاع نیست چون هر کس غیر خودشان بو میداد. واقعا هم این کار سناپور حتی در مقایسه با کارهای دیگر خودش هم ضعیف‌تر بود انصافا هم بود.

من میخواهم از خانم طاهری سؤال کنم که چرا در ترکیب هیأت داوران به جای استفاده از نویسندگانی که هیچ چیز راجع به نقد ادبی نمی دانند از امثال دکتر حق شناس و حسین پاینده استفاده نمی کند؟

ناتور جان ! گاهی حزن نوشته هایت مخصوصا آنهایی که کامنتشان را میبندی...به شدت...نه اندوهگین نه...آرامم میکند.نمیدانم چه جور آدمی هستی ولی نوشته هایت به طرز عجیبی صبور است!

پدرام: نمی‌دانم، شاید فقط نوشته‌هایم... شاید، نمی‌دانم...

حالا اگر امورات را بدهند دست تو و چند تا مثل تو، فكر مي كني بهتر از فرزانه طاهري و حسين سناپور و بنياد گلشيري و غيره آنها را راست و ريس مي كنيد! لابد همين كامنت را هم سانسور مي كني و نمي گذاري ديگران ببينند.

سركار خانم فلاحي! حقشناس و پاينده هم در دوره هايي داور جايزه ي گلشيري بوده ند و گل خاصي به سر هيچ چيز و هيچ كس نزده اند. چه سر خود بنياد باشد، چه سر نويسندگان، چه سر خود ادبيات! ثانيآ، {...} و مگر پارتي بازي هاي اينها به نفع دوستانشان يادتان رفته؟

این جایزه چی هست اصلا؟

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)