سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{سیب گاززده }
{هفتها }
{عامهپسند }
{عروسک کوکی}
{ناتور }
{یک پزشک }
{بازتاب نفس صبحدمان }
{از پشت یکسوم}
{فلش }
{آقای اوف }
{مریم مومنی }
{زن روزهای ابری }
{لحظه }
{دورترها}
{خسرو نقیبی }
{تجربههای آزاد }
{رمزآشوب }
{صفحهی سیزده }
{This is me }
{یک پنجره }
خواب بزرگ
منصور نصیری
پاگرد
سهروزپیش
مامهر
زننوشت
مریم گلی
ورطه
آوا و لحظههایش
محسن آزرم
اگنس
فروغ
خسوف
اسنپشات
اتاق پسر
غلاف تمام فلزی
طلوعی تا فردا
Neverland
لولیان
امیرمهدی حقیقت
خشموهیاهو
بر ید باد صبا
مهناز میناوند
دژاوو
از زندگی
حسن محمودی
Miss Anonymous
Powered by
BlogRolling
« برای آنها که خیال میکنند مرکز جهاناند | صفحه اصلی | روز سوم »
پدر...
همهاش بهخاطر همین سه حرف است، سه حرفی که وقتی کنار هم مینشینند، میشوند چیزی که هیچکس و هیچ چیز دیگری در دنیا نمیتواند جای خالیاش را پر کند. حالا که روی یکی از تختهای بخش CCU خوابیده است، حالا که به جای شنیدن صدایش باید از آن مانیتور کوچک لعنتی کنار تخت حالش را پرسید، همهی روزها و ساعتهای این چند سال را مرور میکنم و همهی آن بحثها و آن مثلا جنگیدنها را.
خیال میکنم اگر دوباره نشود همانی که بود، همان پدر لجباز اما مهربان و دوستداشتنی، اگر همه چیز به قبل از ساعت هفت صبح امروز برنگردد و صندلیاش خالی بماند، هیچوقت نمیتوانم خودم را ببخشم، هیچ وقت...
لينکده
- آدم مگر چندبار عاشق میشود؟
علیرضا معتمدی
- مصائب پاگرد
یادداشت من در حاشیهی رمان پاگرد- خوابگرد
- حاشيهی غيرسياسي بر بازنشستگي استادان
حرفه؛ خبرنگار
- خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد درمهریزسینما بزند.
امام جمعهی مهریز
- خینه یا خانه؟ گینه یا گونه؟ مسأله، فعلاً، همین است...
در حاشیهی مجموعه داستان «یک درخت، یک صخره، یک ابر» و ترجمهاش- محسن آزرم
- به خروجی ما توجه کنید.
گفتوگویی خواندنی با مجید حمیدزاده

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)