سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« انصراف حسین سناپور از عضویت در هیئت امنای بنیاد گلشیری | صفحه اصلی | پدر... »
برای آنها که خیال میکنند مرکز جهاناند

به گمانم حالا که دو سال و چند ماه از انتشار «نوشتن با دوربین» گذشته و همهی آنهایی که باید کتاب را خواندهاند و دربارهاش چیزی نوشتهاند و سر و صدای همهی آنهایی که به حرفهای گلستان معترض بودند هم خوابیده است، میشود جور دیگری به این کتاب نگاه کرد و چیزهایی را بیرون کشید که کم و بیش تا امروز مهجور ماندهاند.
رفتار حرفهای پرویز جاهد و واکنشهایش در مقابل حرفهای تند و تیز گلستان به نظرم یک کلاس درس است برای هرکسی که سودای کار مطبوعاتی را دارد یا حتی آن را تجربه کرده است. حالا که بخشهایی از این کتاب را دوباره میخوانم، نمیتوانم متانت و بردباری و آرامش این آدم را تحسین نکنم و سماجت و پافشاری کمنظیرش را بر بعضی مفاهیم و واژهها و رخدادها، علیرغم مخالفت آشکار گلستان، تا آنجا که گلستان دست از مخالفت بر میدارد. اینجا را ببینید:
جاهد: من میخواهم یک توضیحی بدهم راجع به گفتمان نقدی که در آن دوره وجود دارد و سردمدارش اگر قبول کنیم، آلاحمد بود با «غربزدگی»اش.
گلستان: این حرف احمقانه است. چرا مزخرف میگویی عزیز من.
جاهد: من براساس آنچه وجود دارد حرف میزنم.
گلستان: نقد اصلا سردمدارش آلاحمد نبود. در داخل دستگاه آدمها نقدهای اساسیتری میکردند.
جاهد: من میخواستم دربارهی «غربزدگی» آلاحمد صحبت کنیم، اگر دوست ندارید ادامه ندهیم...
بعید میدانم مطبوعاتیهای امروز- که اتفاقا بعضیهایشان کم هم ادعا ندارند و تا دلتان بخواهد سرشارند از اعتماد به نفس از نوع کاذب- در چنین موقعیتی بتوانند از پس احساساتشان بر بیایند و زیر همه چیز نزنند، بعید می دانم اعتماد به نفس جعلیشان ترک بر ندارد و این کتاب پر است از چنین موقعیتهایی...
دست مریزاد آقای جاهد!
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)