« چرا روشنفکر ایرانی باید گاهی بندری برقصد؟ | صفحهی اصلی | انصراف حسین سناپور از عضویت در هیئت امنای بنیاد گلشیری »
آدمها...
بعضیها، گاهی چیزهایی مینویسند و میگویند که زمان هرچه زور بزند هم از پس پاک کردنشان بر نمیآید؛ مثل این یکی که کار شوپنهاور است و تا دلتان بخواهد مشهور است و حکایت مایی است که همیشه با تاخیر به موقعیتها و فضاهای زندگی شهری رسیدهایم:
«وضعیت ما انسانها به وضعیت جوجهتیغیها در فصل سرما میماند؛ اگر به هم نزدیک شوند، تیغهایشان در تن یکدیگر فرو میرود و اگر از هم دور شوند، از سرما میمیرند.»
همین دیگر، باقی بقایتان!
لينکده
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان
- هشت کتاب در دور نهایی جایزهی هفتاقلیم
مهر
- تا هر لحظه هوس کردم عاشقت باشم
ازدواج- شعری از مجتبا پورمحسن
- بازی کردن با آبروی یک صنف فرهنگی
کاوه فولادی نسب

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)