« به سبک دیوارنوشته‌های تهران | صفحه‌ی اصلی | چرا روشنفکر ایرانی باید گاهی بندری برقصد؟ »

تهران امروز

September 20, 2007

دیگر فرقی نمی‌کند توی کوچه پس کوچه‌های فرشته و زعفرانیه باشی یا خیابان‌های گل و گشاد باقرشهر، آدم‌های این شهر شبیه هم شده‌اند؛ دست‌هایشان توی جیب کناردستی و دندان‌هایشان روی خرخره‌ی دیگری.
آینده، زن، خدا، مرد، زندگی و...اینجا کلمات معنی واحد پیدا کرده‌اند، بی هیچ شباهتی به اصلشان، و تعریف‌ها همه یکی شده‌اند؛ مثل معیارها و دغدغه‌های تکراری و آدم‌های شبیه‌سازی شده‌ و ملال‌آور این شهر.



نظرها

یک مشت قیافه ی تکراری و خسته و درب و داغان و رنگین و عجیب غریب هی جلوی چشم های آدم می روند و می آیند و یا دست هایشان در جیب کمار دستی است یا دندان هایشان روی خرخره ی دیگری و یا کز کرده اند ته غاری , کنج اتاقی , گوشه ای خیابانی ,,,

من که باز امیدوارانه- بعضی ها به این حالت می گویند احمقانه البته!- دنبال جرقه های نور می گردم توی این همه کوچه های تاریک.
به جان خودم هست!

یک پیشنهاد برای عنوان این نوشته، پدرام امروز... نه تهران امروز...می دونین که قابیل هابیل رو خیلی ساله که کشته

با این اصطلاح شبیه بازی که نوشتی موافقم یه سالی یه شعری داشتم که معنیش همین بود یه جورایی...آدم های این شهر انگار سر ندارند واحد های گوشتی که همه شبیه همند...

دیگر فرقی نمی‌کند توی کوچه پس کوچه‌های فرشته و زعفرانیه باشی یا خیابان‌های گل و گشاد باقرشهر، آدم‌های این شهر شبیه هم شده‌اند؛ دست‌هایشان توی جیب کناردستی و دندان‌هایشان روی خرخره‌ی دیگری.
-------------
fogholade bood doost aziz ... daghighan doost ro noktei gozashtid ke roozberooz mahsoostar az rooze ghabl mishe ........

کتاب ماه همینه هنوز؟

چه بر سر مان آمده ؟

گاهی اوقات زیاد دقیق شدن و فکر کردن خوب نیست. لااقل در این موارد. کسانی مثل تو که کار فرهنگی می کنند و نویسنده هم هستند بهتره با نوشتن کارهای هر چقدر کوچیک انجام بدن در از بین بردن این فضا. هر چقدر بی تاثیر/در ضمن سفر خیلی وقت ها کمک می کنه به از بین بردن این حالت. من خیلی از بچه هایی رو که همیشه تهران هستند، دیدم که به این حالت می رسن. به نظرم باید بری سفر....شاد باش!

آدمهاي شبيه سازي شده ناتور&آدمهايي كه انگار كاربن گذاشتي و كشيده ايشان..انگار هزار هزار بار تكثيرشده اند و هرقدركه ميچرخي باز همان تصوير است وهمان...حالت از حال به هم خوردنت هم به هم ميخورد...

پسر جان ترنس مالیک قراره ناتوردشت رو فیلم کنه، دیگه راحت می شه مرد.
http://books.guardian.co.uk/adaptations/story/0,,1767434,00.html

و من هر روز در میان همین آدمهای تکراری بدنبال من می گردم !
در میان اینهمه تکرار !
آخر آدمها اگر چه مثل واژه ها تکراریند ولی لحن بودنشان فرق دارد !
آنها مرا به رنگهای مختلف ادا می کنند ... !!

سلام!
خدا بهت صبر بده رفیق!
ما را در غم خودت شریک ندون. چون خودمون سهام دار عمده شرکتیم!!

با نظر شما موافقم . نمیدانم فیلم شدن ناتور دشت چه ربطی داشت . به نظرم این نوشته بسیار جدی بود که پدرام با ما در میان گذاشت . هیچ راه حلی هم ندارد . فقط این جمله ی کافکا را تکرار می کنم برایتان : هیچ کس به اندازه ی من هبوط انسان را درک نکرده است .

نه من موافق نيستم دوست عزيز

از پايين تا بالا فرق 180 درجه باز است

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)