سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« بازخوانی یک پروندهی مختومه | صفحه اصلی | به سبک دیوارنوشتههای تهران »
Shortbus

چند دقیقهای است که Shortbus جان کامرون میچل تمام شده و من حالا سرگردان و بهتزده ماندهام که دربارهی چنین فیلمی چه میتوان نوشت. Shortbus فیلم آزاردهندهایست، دستکم برای مایی که هنوز درگیر اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن بعضی مفاهیم هستیم، و جسارت میچل در به تصویرکشیدن مکرر و مستقیم روابط جن+سی آدمهای فیلمش و بازی با تابوهای جن+سی و به سخره گرفتنشان، بیش از آنکه تحسین آمیز به نظر برسد، مهوع است. مهمترین مشکل من با فیلم هم نگاه میچل به مساله س+ک+س است، نگاهی که با حذف عشق از رابطهی جن+سی، آن را تنها به عنوان پدیدهای فیزیکی میپذیرد؛ شاید به همین دلیل است که شخصیتهای فیلم هم به سادگی و تنها برای پشت سر گذاردن تجربههای جدید یا رسیدن به اوج لذت در رابطه، که مسالهی اصلی تعدادی از شخصیتها نیز هست، شریک جن+سی خود را عوض میکنند و یا همچون زوجی که ظاهرا از رابطهی خود رضایت دارند و موجب حسرت دیگراناند، پذیرای نفر سومی میشوند که می تواند شکل و کیفیت رابطه را به کلی عوض کند.
قبول دارم که در Shortbus، س+ک+س نقش زنجیری را دارد که قرار است به مجموعه هارمونی بخشد وبه حضورشخصیتهای متعدد و خرده داستانهای متنوع در کنار هم معنی دهد، اما راستش هرچه با خودم کلنجار میروم نمی توانم با چنین فیلمی کنار بیایم و لجامگسیختگیاش را دوست داشته باشم. چه می دانم، شاید هم اشکال از من است که هنوز آنچنان که باید روشنفکر نیستم!
فیلم محصول سال 2006 است و تا آنجا که میدانم، اثر برگزیدهی تماشاگران در جشنواره بینالمللی فیلم آتن.
پ.ن: چند هفتهای است که کمتر مینویسم و میخوانم و بیشتر فیلم میبینم. حالا که Shortbus تمام شده، دارم به این فکر میکنم که واقعا نیازی به نمایش بیواسطه و واقعی روابط جن+سی و همآغوشیهای شخصیتهای فیلمها هست یا نه؟ مثلا اگر سکانس پایانی فیلم Battle in Heaven حذف شود یا فیلم پایانبندی دیگری داشته باشد، فیلم چهقدر آسیب میبیند، یا اصلا برچه مبنایی میتوان برای فیلمی مثل 9songs ارزش قایل شد و متفاوت با فیلمهای پور+no دانستش؟ انگار سینما دارد به سمت حذف واسطهها پیش میرود و این چیزی است که در بعضی ژانرهای دیگر- مثل ژانر وحشت- نیز خودش را در قالبی دیگر نشان میدهد...
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
باهاتون موافقم. اتفاقن منم مدتیه راجع به به جا یا نا به جا بودن س+ک+س تو سینما دارم فکر می کنم.به نظرمcloser خوب تونست از مسخرگی فرار کنه.
HooMan | September 14, 2007 7:36 AM
این وضعیت فیلم دیدن رو خوب می تونم درک کنم. به طرز عجیبی این روزها فیلم می بینم و خیلی کمتر می خونم و می نویسم. احساس می کنم اما به همون اندازه گاهی اوقات انرژی می بره فیلم دیدن.اونم این دسته فیلم ها که آدم رو توی فکر ببره
لیلی | September 14, 2007 2:54 PM
ما برای این زمانه دیر به دنیا آمدهایم شاید...
ولـگرد | September 15, 2007 2:22 AM
سلام
فکر نکنم به این فیلم بشه گفت پور+no. هیچ پور+noیی کارگردانی ای به این قدرت نداره. من بعد از دو سه بار دیدن فیلم و صحنه هایی که فکر می کردم آزارم می ده دیدم اون صحنه ها جایی رو در ذهنم اشغال نکردن. یعنی چیزی که از فیلم برام باقی مونده اونا نیستن.
فیلم اولش hedwig & angry inch که صحنه ی مستقیم اصلاً نداره فکر کنم بیشتر بتونه با مخاطب هر جور مخاطبی ارتباط برقرار کنه. فقط بگم که طرف خیلی باهوشه و خیلی از نظر فنی بارشه به نظرم. اگر تونستی حتماً اون رو ببین و نظرت رو بگو. مخلص.
پدرام: من 9songs را مقایسه کردم با فیلمهای پور+no و نه این فیلم را رفیق. دربارهی کارگردانی هم خیال میکنم اشتباه میکنی، اگر جا داشت یکی دوتا مثال برایت میزدم ولی خب دست و بالم بسته است!
فیلم اولش را هم اتفاقا دیدهام و برخلاف این یکی دوستش داشتم. به هرحال از یک جایی به بعد بحث سلیقه هم میآید وسط. من بعید میدانم روزی برسد که چنین فیلمی بشود فیلم محبوبم، همانطور که بعضی از کارهای پازولینی را هم هیچوقت نتوانستم دوست داشته باشم و تحسینشان کنم...
زیرمتن | September 15, 2007 3:16 PM
پدرام عزیز ، این نوشته ات عجیب قلقکم می دهد که عادت ِ حاکم این چند ماهه را ترک کنم و یادداشتی جدی درباره ی سینما بنویسم ! می دانی که چه پاسخهای سرراستی و دم دستی برای این چرایی مطرح شده ات وجود دارد که واقعا چه نیازی به نمایش بیواسطه و واقعی روابط جن+سی و همآغوشیهای شخصیتهای فیلمها هست ؟! یک نگاه سنجشگرانه ی فرمال کافی است تا روابط جن+سی حاکم در فیلم را به عنوان جزیی از فرم فیلم در نظر بگیرد و بایستگی حضور یا عدم حضور این سکانسها را بر اساس کارکردی که در فرم اثر دارند مد نظر قرار دهد !
اما اگر قرار باشد منصف باشم و بپذیرم که درباره ی روابط جن+سی حداقل ما ایرانی جماعت چندان توجهی به کارکردهای فرمال آن نمی کنیم و پیشینه ی سنتی مان را جلوی چشمانمان می آوریم ، می بینم که نمی توان پاسخ درخوری به این پرسش داد !
اما خودمانیم این اخلاق گرایی سنتی مان یک وقتهایی بدجور گرفتارمان می کند ! بیا خیال خودمان را راحت کنیم و همین فرمال به فیلمها نگاه کنیم !
پدرام: آقا من که از اول دستها را بالا بردم!
روایتی دیگر | September 15, 2007 4:06 PM
9song که به نظر من زیاد فرقی با پورno نداره. اما کاش مثال از کارگردانی اش می زدی. نمی دانم شاید مثلاً ازش سوتی شکستن خط فرضی یا نمی دانم چه گرفته باشی... می گم که نمی دانم... اگر یک چیزی می گفتی من هم شفاف تر می توانستم فکر کنم و منظورم را توضیح بدم.
فیلم محبوب که نه ولی فیلمی بامزه بود که من چند روزی به ش فکر می کردم و منهای یکی دو صحنه ی حال به هم زن با مثلاً فیلم های آلمودوآر که زوری توی کار می چپاند و زننده هم تصویر می کند و این کاره هم نیست خودش مقایسه می کردم.
به نظرم فیلم تئوریکی است. مثل جان مالکوویچ بودن یا بعضی فیلم های فمینیستی. این جور فیلم ها درهایی را باز می کنند. بُعد پرده دری را نمی گویم. ابعاد تئوریک بیش تر منظورم هست. حالا حرف که زیاد است و منم دارم قاطی پاطی حرف می زنم. :)
زیرمتن | September 16, 2007 12:31 AM
امان از اين روشنفكري و اداهاي گاه و بي گاهش. خب من فيلم رو نديدم اما بعيد مي دونم پذيرفتن يا نپذيرفتن اين آثار توسط مخاطب دليلي بر عام بودن يا روشنفكر بودنش داره. اصلا روشنفكر يعني چي؟ يعني كي؟ اين اصطلاح از كجاي فرهنگ ايراني مون سرباز كرده؟
مهناز ميناوند | September 16, 2007 8:28 AM
من اهل پینک و این حرفا نیستم... گفتم گفته باشم...
آنونیموس | September 16, 2007 1:00 PM
لعنت .
بالاخره لعن و نفرین بیکار روی زمین نمی ماند مثلا مثل میت و جسد . یکی ورش می دارد . انگیزه ی دوستانی که بیخودی پینگ می کنند را نمی فهمم من هم . حالا مثلا بگوییم لعنت . آن هم همه با هم و یک صدا . هاه .
نیکو | September 16, 2007 3:02 PM
از روزگار عقبيم.. من عقب مادگي ام دوست دارم
مهتا | September 16, 2007 7:51 PM
و شما همچنان پینگ می شوید و ما همچنان سر کار می رویم . عجب بازی بامزه ای است . هاه ; )
نيکو | September 17, 2007 6:11 PM
من تسلیم ! :))
روایتی دیگر | September 17, 2007 8:19 PM