« چراغ‌های تاریک | صفحه اصلی | بازخوانی یک پرونده‌ی مختومه »

رنگین

یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۶

تا چند سال پیش کسی چیزی از انقلاب‌های رنگین نمی‌دانست، اما حالا دیگر همه، انواع مخملین و پشمین‌اش را هم می‌شناسند. می‌ترسم تا چند سال دیگر عبارت «کودتای رنگین» هم به فرهنگ واژگان سیاسی اضافه شود، و من از این ترکیب و آنچه با خود می‌آورد، می‌ترسم!



نظرها

اگر اضافه شد , کاش هر رنگی باشند جز سیاه و سرخ .

می دانید، سیاست هم از ادبیات خوشش آمده، خوب چه عیبی دارد این همه شاعر و نویسنده ی بی اصول، سیاست که کم از آنها ندارد
واژه های قشنگ، بره های بیسواد و پر مدعا
گوسفندان هم که مدتهاست از یاد برده اند این بی پدر و مادر را

زندگي ما با همين رنگا معني گرفته اما مداد رنگيا دست من و تو نيست اين روزا روزاي بي رنگيه ملالي نيست مجبورمون كردن سوختن ياد بگيريم روزگار غريبيست نازنين غرض دلتنگي بود

سلامدوست عزیز:

گردشی و مجالی اینترنتی برای اشنایی...

از دیدار شما در وبلاگ دو زبانه خویش خوشحال می شوم. همچنین از بده بستان ادبی ما بین دو زبان.

سپاس

پستتان را كه مي خواندم ياد اين افتادم:
[...] ملتي را نجات را نجات می‌دهد
-اتحاد
-چرا؟

پدرام: راستش چیزی که نوشته بودی ممکن بود باعث سوءتفاهم شود، برای همین بهتر دیدم حذف شود. شرمنده...

راستي؛مي تونم لينك بدم؟

گاهي همين نيكيها ميتونه آدمي را ناراحت كنه يا مسائله اي ايجاد كنه كه آدم فكرش را هم نمي تونه كنه.ميدوني كه قضيه ي مار گزيده شده است و ريسمان سياه وسفيد.آدمها استادن كه ساده ترين مسائل را تبديل كنند به پيچيده ترينشون.زندگيامونم اونقدر قر وقاطي هست كه اعصاب اضافه نداشته باشيم(من به كامنت دونيه ناتور ميرسم اينقر پرحرف ميشما.شرمنده)

يه وقتايي؛حاشيه ها جذاب ترند؛
مونده داستانش چي باشه و حاشيه نويسش كي...
(ميدونم نظر نخواسته بودي...)

تا چند سال دیگر، این جماعت همه چیز را «رنگین» کرده!

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد توسط نويسنده‌ی وبلاگ، قابل نمايش خواهد بود.)