« هفته‌ی خاکستری | صفحه‌ی اصلی | قهوه‌ای »

گر حکم شود که مست گیرند...

August 8, 2007

دوستی من و مجتبا هنوز جوان است و سه- چهار سالش بیش‌تر نیست؛ از آن دوستی‌ها که درست یادت نیست کی و چگونه شروع شده‌اند اما تا دلت بخواهد خاطراتت را خط‌خطی کرده‌اند. در تمام این سال‌ها مجتبا، برای من که فقط یک‌بار او را دیده‌ام و بیش‌تر از خودش با صدایش رفاقت داشته‌ام، نمونه‌‌ی یک روزنامه‌نگار موفق و آرام بوده است. آدمی که بیش‌تر از هوچی‌گری و شارلاتان‌بازی و یاوه‌گویی، به کار کردن اعتقاد داشته است، چیزی که برای خیلی‌ها ناآشنا است.
شرق را توقیف کرده‌اند، ظاهرا -و البته فقط ظاهرا- به بهانه‌ی گفت‌و‌گوی مجتبا پورمحسن و ساقی قهرمان. می‌گویند ساقی قهرمان مشکل اخلاقی دارد و در گفت‌و‌گوی شرق هم به این مساله توجه شده است. من کاری به مساله‌ی ساقی قهرمان وغیراخلاقی بودنش ندارم و فقط می‌توانم بگویم به هیچ عنوان مدافع و طرفدار گرایش‌های خاص او نیستم، بهانه‌ی من برای نوشتن این چند خط هم نه بسته شدن شرق است و نه خود مصاحبه. گرچه گمان می‌کنم هرکس که کمی از زندگی‌اش را با ادبیات گذرانده باشد، خوب می‌داند و می‌فهمد که گفت‌و‌گوی مجتبا پورمحسن تنها درباره‌ی شعر ساقی قهرمان است و نه چیز دیگری.
چند روزی است که همه معلم اخلاق شده‌اند، به بهانه‌ی توقیف روزنامه به تند‌ترین و زننده‌ترین شکل ممکن، آنچه را که لایق خودشان بوده، به مجتبا پورمحسن نسبت داده‌اند؛ همان‌هایی که اگر به اندرونی‌شان سرک بکشی، شرمنده می‌شوی. مجتبا هم حالا شده یک شهرستانی ناشناس که فقط نیروی حق‌التحریری روزنامه بوده و البته دلیل اصلی آنچه بر شرق گذشته است! چقدر زود فراموش کرده‌ایم که مجتبا در همین چند ماه به اندازه‌ی چند کتاب برای صفحات فرهنگی روزنامه‌ی شرق کار کرده است و یکی از همان‌ معدود آدم‌هایی است که، خاصه در این روزهای سگی، ادبیات بهشان مدیون است. یکی از همان آدم‌هایی که هیچ‌وقت دیده نمی شوند، یکی از همان روزنامه‌نگارهایی که در سایه‌اند اما همه می‌دانند که اگر نباشند، صفحات ادبی و فرهنگی لنگ می‌زنند و جایی برای خودنمایی مشتی آدم مغرور و خودشیفته‌ی مثلا فرهنگی باقی نمی‌ماند.
در این چند سال روزنامه‌های زیادی توقیف شده‌اند، به لطف شیطنت‌های بچه‌گانه و بلندپروازی‌های احمقانه‌ی سیاسی؛ صفحات ادبی و فرهنگی ما را هم با روزنامه‌های شما بستند و یادداشت‌های چاپ‌نشده‌مان برای همیشه بایگانی شدند، صدا از ما درآمد؟ شمایی که امروز دم از اخلاق می‌زنید، این واکنش‌ها و این یاوه‌گویی‌ها و این توهین‌ها به یک روزنامه‌نگار آرام اخلاقی است؟ معلم‌های اخلاق، دوست دارید چند دبیر سرویس و سردبیر را برایتان نام ببرم که نیروهای تحریریه و صفحات روزانه‌شان را در «اتاق خواب»‌شان سروسامان می‌دهند؟ چند هنرمند و از همه مهم‌تر رجل سیاسی را نام ببرم که با همین عرف نیم‌بندمان می شود برایشان هزارویک «مشکل اخلاقی» دست‌و‌پا کرد؟ که گر حکم شود که مست گیرند...
لگد پراندن به مجتبا و دبیر صفحه‌ی ادبیات روزنامه‌ی شرق ساده‌ترین کار این روزها است، اگر شرافت و وجدان را کنار بگذاریم و اگر فراتر از نوک‌بینی‌مان را نبینیم.

پ.ن: گرچه گمان می‌کنم واضح است، اما برای جلوگیری از شیطنت‌های احتمالی باید بگویم که بهانه‌ی نوشته‌ی احساسی من به هیچ عنوان آقای سیدآبادی عزیز و حرف‌های متین‌شان نیست.

مرتبط:
- مقصریابی در وضعیت وخیم جاده‌ای! (سیدرضا شکراللهی)
- آیا انتشار آن گفت و گو در شرق اخلاقی بود؟ (علی‌اصغر سیدآبادی)
- من شاعرم و نویسنده، همین. (مجتبا پورمحسن)
- مسئولیت‌های اخلاقی ما در وضعیت همیشه وخیم جاده‌ای (علی‌اصغر سیدآبادی)
- در دایره مغول نایستاده باشیم. (مهدی جامی)

لينک مطلب | 9:31 PM