« تند پارو بزن | صفحهی اصلی | مرگبازی »
هنوز...
از آرام ِ نگاهت
بر زنجیر ِ نقرهی دلدادگیام،
فیروزه میچکد...
رنگِ چشم های زنی
که دوستش داری!
زنی
که من نیستم...
زنی که نيست...
«دیبا علیخانی»
پینوشت: دنیای کوچک و مسخرهای داریم، خیلی کوچک... آدمها و خاطراتشان همیشه در جایی به هم میرسند که هیچکس انتظارش را ندارد... یک غیر منتظرهی تمام و کمال!
پينوشت دوم: عنوان پست در واقع نام شعر دیبا علیخانی است.
لينکده
- تداوم چند خط خون
کوتاه، دربارهی مجموعه داستان رگبار
- ادبیات، دینامیت نیست
محمد حسینی
- نامزدهای نهایی جایزهی مهرگان معرفی شدند
ایسنا
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)