سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« Imagine | صفحه اصلی | Immortality »
دلتنگی...
وابستگی به خانه، یعنی جایی که در آن زندگی میکنی، و دلتنگ شدن برایش را هیچوقت تجربه نکردهام؛ منظورم دلتنگی بعد از ترک خانه است، وقتی که میدانی بازگشتی در کار نیست و قرار است کس دیگری جایت را بگیرد یا مثلا ستونهای فولادی برجی بلند به جای خشتهای گلی یک خانهی قدیمی بنشینند. فکر میکنم جنس این دلتنگی بیشتر به حال و هوای آدمهایی مثل پدرها و مادرها و پدربزرگها و مادربزرگها نزدیک است تا ما. ما شاید بیشتر دلتنگ خیابانها و کافهها و موقعیتها میشویم، موقعیتی مثل قدم زدن در «کوهسار» پوشیده از برف، مثل آسمان دیوانهی اردیبهشت و مثل...
امروز ماشین را فروختم و حالا دلتنگ چیزی شدهام که سه سال تمام شریک خوب بخشی از دیوانگیهایم بوده است، و دیوانگی یعنی همه چیز، همه چیز...
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)