یادتان هست؟

مگر میشود روزت با «یک سال خوب» رایدلی اسکات شروع شود و با مرور دوبارهی «باغهای کندلوس»- که همینجا چیزکی دربارهاش نوشتهام- به آخر برسد و تو همان در خود فرورفتهی گره خورده سابق بمانی. یک سال خوب ( A Good Year ) معجزه میکند با آن بازی درخشان راسل کرو و جزییات دوستداشتنیاش و روایتی آشنا که رنگ و بوی کهنگی و تکرار ندارد؛ یک مثال درجه یک برای تایید حرف آنهایی که فکر میکنند دیگر داستان تازهای در دنیا نیست و چگونگی روایت و ریزبینیهای یک قصهگوی ناب است که میتواند از مضمونی تکراری و ملالآور، حاصلی جذاب بسازد. خوب نبودم این چند روز و انرژی امروزم را تنها مدیون دیروزم و «یک سال خوب»ی که عین زندگی است و عجیب طعم خوش تجربههای عاشقانهی آدم را به یادش میآورد. راستی، فردای شبی را که عشاق در کنار همدیگر گذراندند، یادتان هست و آن جملهی درخشان دختر را، وقت رفتن، که قرار است دلیلی باشد برای آن همآغوشی طولانی؟ یادتان هست...؟
مرتبط:
- بیا خیلی آرام عاشق بشویم (امید علیزاده)
- رایدلی اسکات و راسل کرو، همین کافی است (خسرو نقیبی)
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- سنگی با نام همهی دخترهای آبان 53
هزارکتاب
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)