یادتان هست؟


a%20good%20year.jpg

مگر می‌شود روزت با «یک سال خوب» رایدلی اسکات شروع شود و با مرور دوباره‌ی «باغ‌های کندلوس»- که همین‌جا چیزکی درباره‌اش نوشته‌ام- به آخر برسد و تو همان در خود فرورفته‌ی گره خورده سابق بمانی. یک سال خوب ( A Good Year ) معجزه می‌کند با آن بازی درخشان راسل کرو و جزییات دوست‌داشتنی‌اش و روایتی آشنا که رنگ و بوی کهنگی و تکرار ندارد؛ یک مثال درجه یک برای تایید حرف آن‌هایی که فکر می‌کنند دیگر داستان تازه‌ای در دنیا نیست و چگونگی روایت و ریزبینی‌های یک قصه‌گوی ناب است که می‌تواند از مضمونی تکراری و ملال‌آور، حاصلی جذاب بسازد. خوب نبودم این چند روز و انرژی امروزم را تنها مدیون دیروزم و «یک سال خوب»‌ی که عین زندگی است و عجیب طعم خوش تجربه‌های عاشقانه‌ی آدم را به یادش می‌آورد. راستی، فردای شبی را که عشاق در کنار همدیگر گذراندند، یادتان هست و آن جمله‌ی درخشان دختر را، وقت رفتن، که قرار است دلیلی باشد برای آن هم‌آغوشی طولانی؟ یادتان هست...؟

مرتبط:
- بیا خیلی آرام عاشق بشویم (امید علیزاده)
- رایدلی اسکات و راسل کرو، همین کافی است (خسرو نقیبی)



« صفحه‌ي بعدي | صفحه‌ي قبلي »