سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« لعنت بر... | صفحه اصلی | میآید باز، میآید... »
یادتان هست؟

مگر میشود روزت با «یک سال خوب» رایدلی اسکات شروع شود و با مرور دوبارهی «باغهای کندلوس»- که همینجا چیزکی دربارهاش نوشتهام- به آخر برسد و تو همان در خود فرورفتهی گره خورده سابق بمانی. یک سال خوب ( A Good Year ) معجزه میکند با آن بازی درخشان راسل کرو و جزییات دوستداشتنیاش و روایتی آشنا که رنگ و بوی کهنگی و تکرار ندارد؛ یک مثال درجه یک برای تایید حرف آنهایی که فکر میکنند دیگر داستان تازهای در دنیا نیست و چگونگی روایت و ریزبینیهای یک قصهگوی ناب است که میتواند از مضمونی تکراری و ملالآور، حاصلی جذاب بسازد. خوب نبودم این چند روز و انرژی امروزم را تنها مدیون دیروزم و «یک سال خوب»ی که عین زندگی است و عجیب طعم خوش تجربههای عاشقانهی آدم را به یادش میآورد. راستی، فردای شبی را که عشاق در کنار همدیگر گذراندند، یادتان هست و آن جملهی درخشان دختر را، وقت رفتن، که قرار است دلیلی باشد برای آن همآغوشی طولانی؟ یادتان هست...؟
مرتبط:
- بیا خیلی آرام عاشق بشویم (امید علیزاده)
- رایدلی اسکات و راسل کرو، همین کافی است (خسرو نقیبی)
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
چقدر تعریف هایت پرآب و تاب است، آدم وسوسه می شود همین شبانه برود فیلم را از زیر سنگ هم که شده پیدا کند و عدل بنشیند همین حالا ببیند و اینهمه انرژی بگیرد و...خب، شاید هم حالش واقعا خوب شود، حداقل برای چند وقتی.
آروین | July 7, 2007 10:07 PM
چقدر اغراق شده نوشتی. جدا باغهای کندلوس فیلم خوبیه؟ خدا به داد برسه اگه این فیلم خوبه!!!!
پدرام: به داد ما برسد یا به داد شما؟ :) در ضمن آیپیتان هم خیلی آشناست، میفهمید که...؟
نازیلا | July 7, 2007 11:31 PM
یادمان هم نباشد، تو یادمان انداختی!( خوب می شناسم این خوب شدن های کوچک را با دیدن یک فیلم خوب در یک فضا و موقعیت سخت)
لیلی | July 7, 2007 11:56 PM
دیدی معجزه میکنه؟! همه چیزه این فیلم یادمه رفیق!
امید | July 8, 2007 2:08 AM
خیلی گشتم دنبال آدمی که مثل من سر اون سکانس فوق العاده ( نماز خوندن آبان ) گریه که پیشکش لا اقل دلش لرزیده باشه ! خوشحالم که پیدا کردمت آقای پدرام رضایی زاده.
مهیار هادی زاده | July 8, 2007 1:35 PM
A good year...ah my GOD...I think to A good world.. evry time
به امید روزی که همه چیز همه جا خوب و دیدنی باشد همچون پرده های این فیلم...
samira | July 9, 2007 12:44 AM
are,tars,gharibe?!...!
sepideh | July 9, 2007 10:17 AM
باغ های کندلوس رو خیلی دوست داشتم.
riraa | July 9, 2007 10:24 AM
سلام
با راهنمايي شما سايت من از نيمه فيلتر بودن خارج شد
ممنون
ناهيد | July 9, 2007 1:14 PM
سلام مهندس.
متاسفانه فیلم را ندیده ام، نمی توانم نظری بدم، ولی در مورد «شبیه الفی اتکینز شدن»(البته فقط با همین یک جمله) باهاتون موافقم:) هر چی هم فکر کردم نفهمیدم انگیزه تون چی بوده؟!
پدرام: :) و خدا آگاه است از هرآنچه ناپیداست خانم مهندس!
نسترن.ا. | July 9, 2007 8:06 PM
بعد از یکی دو روز اکران شدنش رفتم دیدمش بعد از اون هم دو سه بار دیدمش. خیلی قشنگه و امید اینکه هنوز میشه عاشق شد فقط یکم قشنگتر به این ور و اون ور نگاه کن. the lake house رو هم اگه ندیدی ببین فکر کنم از اون هم خوشت بیاد
پدرام: از آن هم بدم نیامد، ولی خب، با یک سال خوب قابل مقایسه نیست اصلا به نظرم.
Shima | July 10, 2007 6:37 AM
چه لذتي داشت ديدن اين فيلم.
اين ديالوگشم فوق العاده بود:
مكس: اينجا براي زندگي من مناسب نيست
فني: نه مكس ،اين زندگي توئه كه براي اونجا مناسب نيست...
در مورد الفي...جالبه من دوشنبه داشتم با يكي در موردش صحبت مي كردم. رسيدن به لينكش از اينجا مثل هديه اي كوچك بود
ava | July 11, 2007 5:15 PM
حالم خراب بود . به اینجا که رسیدم و این پستت رو خوندم ، فوری فیلم رو از تو آرشیو آوردم و دیدم . بهتر شد . مرسی
بلاگنویس | July 15, 2007 5:00 PM