ما سه نفر بودیم...
در حاشیه‌ی دفتر دوم «نگره»


Negareh.jpg

اينجا، هميشه شباهتي غريب وجود داشته است ميان بنگاه‌هاي خيريه و حلقه‌ها و گروه‌هايي که به نام فرهنگ (اين بار بخوانيد ادبيات) و براي آن مي‌جنگند و تلاش مي‌کنند. هر دو را آرمان‌هاي بزرگ و ايده‌هاي بلندپروازانه مي‌سازند و شايد از همين‌رو است که ذات اين دو همواره در برابر انتقاد مقاومت کرده و با دستاويز قرار دادن کمبودها، مشکلات و فشارهاي وارد بر مجموعه، دست رد بر سينه منتقدانش زده است و اتفاقا همين گريختن‌ها و تن به گفت‌و‌گو ندادن‌هاست که به هر دو مجموعه اين پتانسيل را بخشيده که از هدف اصلي خود دور شده و ملعبه دست و ابزار تطميع دسته‌اي ديگر شوند. کم نبوده‌اند گرو‌ه‌ها، مجلات، جريان‌ها و آدم‌هايي که به نام ادبيات و فرهنگ راهي را آغاز کرده‌اند و در اين ميان از نام‌ و کار ديگران بهره‌ها برده‌اند، براي رسيدن به مقصدي که فرسنگ‌ها با قله‌اي که روز اول از فتح‌اش سخن گفته بودند فاصله داشته است، کم نبوده‌اند.
هميشه ما را از حرف زدن ترسانده‌اند، از نوشتن، از در پسله حرف نزدن و از در افتادن با ديگران. توي گوش‌مان خوانده‌اند که «به سري که درد نمي‌کند دستمال نمي‌بندند»، بر نقدها و منتقدان صريح تهمت تخريب و ويرانگري بسته‌اند، بي‌آنکه يادمان بدهند که در نقد گريزي از تخريب نيست و کلمه «سازنده» تنها در نتيجه حاصل از نقد است که معني مي‌يابد و از عاقبت کار برايمان گفته‌اند؛ از تنها ماندن، خانه‌نشيني و... بايکوت شدن و آگاهانه هدايت‌مان کرده‌اند به سوي پذيرفتن فرهنگ نقد شفاهي، در گوشي حرف زدن و ريا. پيدا کردن قرباني در اين سکوت تحميلي شايد خيلي سخت نباشد.

ادامه "ما سه نفر بودیم...
در حاشیه‌ی دفتر دوم «نگره»
"



« صفحه‌ي بعدي | صفحه‌ي قبلي »