سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« خاطرات یک دون ژوان
مروری بر داستان بلند حلقه کنفی، اثر وحید پاکطینت |
صفحه اصلی
| میگویم می شود...؟ »
برف نمیبارید+ پینوشت
برف نمی بارید
ما داشتیم کمکم رنگ سفید را فراموش میکردیم
رفتم
در آشپزخانه برای خودم یک چای ریختم
برای چه منظور
که مثلا مرگ را فراموش کنم
با قلبی که ناتمام طپش داشت
یا برای هزاران بار دیگر این خیابانها را روی
کاغذهای کاهی و مندرس پاکنویس کنم
من نام تمام این کوچهها را هزارانبار در
خواب و بیداری پشت پاکتهای
پستی نوشته بودم
لیوان همین چند لحظه پیش، قبل از
آمدن تو به اتاق شکست
دیگر باید با دستهایم آب بخورم.
«چای در غروب جمعه روی میز سرد می شود- احمدرضا احمدی- نشر ثالث- 1386»
پ.ن: دو نفر از رفقا از رشت و زنجان برایم آفلاین گذاشتهاند که فیلتر شدهای! قضیه چیست؟ کسی میتواند کمکم کند؟
پ.ن2: در شهرستانها ناتور فیلتر است و همینطور در سرویس دهندهها و مراکز دولتی. دلیلش را هنوز نمیدانم و باید تا فردا(سهشنبه) صبر کنم اما امیدوارم که ماجرا فقط یک اشتباه باشد...
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
از این جا که فیلتر نیستی :)) خیلی بی مزه بود می دونم!
پدرام: نه خیلی...فکر کن...سارکو...مثلا شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیل بده
Diba | June 11, 2007 2:03 AM
دیدم که چند روز پیش دوستی از همدان وبلاگ نوشته بود و گفته بود چند وبلاگ را نمی تواند باز کند و فیلتر شده اند. شاید که فهرست جدیدی داده اند؟ نمی دانم. به نظرت چه جور کمکی می شود کرد؟ اگر همراهی و همدلی و حتی در اختیار گذاشتن وبلاگ باشد که من حاضرم. جز این کاری نتوانم کرد ناتور جان.
پدرام: ممنون پرستو...ولی مساله این است که چرا...
پرستو | June 11, 2007 2:07 AM
اول این که شعر عالی بود.
بعدم این که من که دارم می بینم.
جادی هم این چند وقت مدام می گفت فیلتر شده و آخر هم رفت آدرسش را عوض کرد. فکر کنم زیاد نباید زود در این موارد تصمیم گرفت. ممکن اشتباه کنند و بعد درست بشود خود به خود.
پدرام: اصلا باید با چه کسی و در کجا حرف زد؟
زیرمتن | June 11, 2007 2:23 AM
استاد
تا الان كه فيلتر نيستي، البته معلوم نيست كه ليست جديد داده باشن يا نه. در ضمن اينهمه فيلتر شكن، غمت نباشه كاكو
كمانگير | June 11, 2007 9:29 AM
بعيد مي دونم فيلتر شده باشين.
شايد اشتباهي پيش اومده.
آذين | June 11, 2007 10:14 AM
ای بابا. این روزا تو وبلاگ هر کسی که می رم نوشته توی این شهرستان و اون شهرستان فیلتره:(
آخه لجش در میاد که این همه وبلاگ
... دارن فعالیت می کنن و اون وقت..
عاطفه | June 11, 2007 11:14 AM
من با اینترنت خونه [پارسآنلاین] میتونم ببینم. اما توی دانشگاه یه بار دیدم که وقتی www رو میزنیم، فیلتره. یعنی آدرس www.natoor.com رو فیلتر کرده بود و آدرس http://natoor.com باز بود.
عامهپسند | June 11, 2007 12:21 PM
اینجا (بوشهر) هم فیلتره. الان با فیلترشکن وارد شدم. اول فکر میکردم مرورگر اینترنت من مشکل داره؛ اما بعد که اون پینوشت رو دیدم مطمئن شدم.
ب. بحرانی | June 11, 2007 4:46 PM
سلام پدرام عزیز. در ارومیه فیلتری. البته سیب گاززده و سپینود هم فیلتر هستند. جالبه که خودم فیلتر نیستم!
خلیل اورمیایی | June 12, 2007 2:28 PM
برای چه منظور
که مثلا مرگ را فراموش کنم
خیلی دوست داشتم این شعر احمدرضا احمدی رو...حسش خیلی نزدیک بود
سودابه | June 12, 2007 7:51 PM
جايي نيست واسه حرف دل زدن حرفاي دل رو هم مگه فيلتر ميكنن چاره اي هست به قول يكي تو همين جا اگه بيماري هست خدارا هزار بار شكر كه درماني هم داره البته اين نوع بيماري...
سميرا | June 12, 2007 7:52 PM
اینجا فیلتر ناتور برطرف شده؛ امیدوارم که جاهای دیگر هم ممینطور باشد.
ب. بحرانی | June 13, 2007 12:52 AM
ممنون از شعر زيبايي كه ما را هم در خوانش آن شريك كردي. اين جا شيراز است و شما فيلتر نيستي
لاله | June 13, 2007 4:37 PM
انتخاب خوبی بود برای شعر. و اینکه بله! اینجا که یک شهرستان است(!) شما فیلتر هستید. البته این جور فیلتر شدن ها خیلی این روزها اتفاق افتاده. حتما اشتباه شده.خیلی از وبلاگ ها هم بدون www فیلترند اینجا!خلاصه من با فیلتر شکن هایی که از مرز شهرستان فراتر می روند به اینجا می آیم! شاد باشی
لیلی | June 14, 2007 5:46 PM
می خواستم برای آن بالایی بنویسم . برای همراهی شاید فقط . اما مخاطبش خدا بود و فضایش خلوت . به احترام نخواستن , سکوت کردم .
نیکو | June 15, 2007 3:18 PM
هنوز فیلتری رفیق
مجتبا | June 17, 2007 12:24 AM