خاطرات یک دون ژوان
مروری بر داستان بلند حلقه کنفی، اثر وحید پاکطینت

حلقه کنفی هم روایتی متشتت و چندپاره از زندگی یکی از همین دونژوانهاست و تنهاییاش. راوی، مردی بوتیکدار است که لباس زنانه میفروشد و با بهرهگیری از شرایطی که شغلش برای او فراهم آورده به زنان زیادی نزدیک شده و به سادگی هم از آنها جدا می شود. اما راوی درد زخم کهنه و عمیق رابطهای ناتمام را نیز حس میکند؛ رابطه با زنی به نام سیمین که راوی را ترک کرده اما خاطرهاش هنوز تکرار میشود و ظاهرا او مسبب رفتارهای امروز راوی با زنان دیگر است. در میان این روابط متعدد، رابطهی راوی با «ژاله» نیز در ظاهر متفاوت جلوه میکند، اما هرچه داستان بیشتر پیش میرود بیشتر در مییابیم که ژاله نیز برای راوی حکم یکی از مانکنهای بوتیکاش را دارد.
« ویترین سمت چپ خالی است. از داخل، شیشهها را با روزنامه خیس پاک میکنم. ساتن سفید کف ویترین را جارو میکشم و میآیم پشت دخل. روبهرویم مانکنها لخt ایستادهاند. با کمرهای باریک و سینههای برآمده. از کمر دو تکهاند و دستهایشان از کتف میچرخد. با تمام ظرافت اغراق آمیز بدنشان، بدون سر روبهرویم صف کشیدهاند.
تلفن زنگ میزند. لباسها را از روی پیشخوان پس میزنم سمت راست. تلفن زنگ میزند. سیگاری گوشهی لب میگذارم و فندک میزنم. تلفن زنگ میزند. دمپایی ابری تو پایم لق میزند.»
ادامه "خاطرات یک دون ژوان
مروری بر داستان بلند حلقه کنفی، اثر وحید پاکطینت"
نظرها (7) |
لينک مطلب |
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- سنگی با نام همهی دخترهای آبان 53
هزارکتاب
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)