خاطرات یک دون ژوان
مروری بر داستان بلند حلقه کنفی، اثر وحید پاک‌طینت


Halghe.jpg

شخصیت راوی در داستان بلند حلقه کنفی، برای من یادآور دان جانستون (با بازی بیل موری) در فیلم گل‌های پرپر جیم جارموش است و خاصه سکانس آغازین فیلم؛ آن‌جا که معشوقه‌ی دان او را ترک می‌کند و دون‌ژوان پا به سن گذاشته و خسته حتی تلاش نمی‌کند تا با جمله‌ای معشوقه‌اش را از رفتن منصرف کند. واکنش او در برابر تنها ماندن و کنار گذاشته شدن، واکنشی انفعالی است، انگار که او هم مانند تمام دون‌ژوان‌های دنیا، به تنهایی خو گرفته، دیگر چیزی بر دنیای خاکستری رو به زوال‌اش رنگ نمی‌پاشد و همچون راوی حلقه کنفی این جمله را به یاد دارد که: «وابسته نشو، همیشه زمان خداحافظی رو خودت تعیین کن.»
حلقه کنفی هم روایتی متشتت و چندپاره از زندگی یکی از همین دون‌ژوان‌هاست و تنهایی‌اش. راوی، مردی بوتیک‌دار است که لباس زنانه می‌فروشد و با بهره‌گیری از شرایطی که شغلش برای او فراهم آورده به زنان زیادی نزدیک شده و به سادگی هم از آن‌ها جدا می شود. اما راوی درد زخم کهنه و عمیق رابطه‌ای ناتمام را نیز حس می‌کند؛ رابطه با زنی به نام سیمین که راوی را ترک کرده اما خاطره‌اش هنوز تکرار می‌شود و ظاهرا او مسبب رفتارهای امروز راوی با زنان دیگر است. در میان این روابط متعدد، رابطه‌ی راوی با «ژاله» نیز در ظاهر متفاوت جلوه می‌کند، اما هرچه داستان بیش‌تر پیش می‌رود بیش‌تر در می‌یابیم که ژاله نیز برای راوی حکم یکی از مانکن‌های بوتیک‌اش را دارد.
« ویترین سمت چپ خالی است. از داخل، شیشه‌ها را با روزنامه خیس پاک می‌کنم. ساتن سفید کف ویترین را جارو می‌کشم و می‌آیم پشت دخل. روبه‌رویم مانکن‌ها لخ‌t ایستاده‌اند. با کمرهای باریک و سینه‌های برآمده. از کمر دو تکه‌اند و دست‌های‌شان از کتف می‌چرخد. با تمام ظرافت اغراق آمیز بدنشان، بدون سر روبه‌رویم صف کشیده‌اند.
تلفن زنگ می‌زند. لباس‌ها را از روی پیشخوان پس می‌زنم سمت راست. تلفن زنگ می‌زند. سیگاری گوشه‌ی لب می‌گذارم و فندک می‌زنم. تلفن زنگ می‌زند. دمپایی ابری تو پایم لق می‌زند.»
ادامه "خاطرات یک دون ژوان
مروری بر داستان بلند حلقه کنفی، اثر وحید پاک‌طینت"



« صفحه‌ي بعدي | صفحه‌ي قبلي »