« سرزمین هیچ‌کس | صفحه‌ی اصلی | خاطرات یک دون ژوان
مروری بر داستان بلند حلقه کنفی، اثر وحید پاک‌طینت »

چیزی شبیهِ زندگی

June 4, 2007

نمی دانم
تو نیز نخواهی دانست
و همان بهتر که ندانیم
آنچه تاکنون وجود داشته است، وجود خواهد داشت
همين‌هاست و همين‌ها نيز خواهد ماند
ايستادن و سماجت‌کردن و فراتر ار فرا سرک‌کشيدن، مطمئنا فرسايشی فراتر به دنبال خواهد داشت
هنوز از اتاقِ همينگوی بوی باروت می‌آيد و ادکلنِ مرلين مونرو همچنان نيمه مانده است
و پيرزنان به وقتِ گذشتن از کفِ آخرین اتاق مایاکوفسکی دامن خود را جمع می‌کنند
يکی می‌آيد به زور
يکی می‌رود به انتخاب
پس اين‌ها همه اسمش زندگی است:
دلتنگی‌ها، دلخوشی‌ها، ثانيه‌ها، دقيقه‌ها،
حتا اگر تعدادشان به دو برابر‌ ِ آن رقمی که برايت نوشتم برسد
ما زنده‌ايم چون بیداریم
ما زنده‌ایم چون می‌خوابیم
و رستگار و سعادتمندیم؛ زیرا هنوز بر گستره‌ی وسیع ِ ویرانه‌های وجودمان، پانشینی برای گنجشکِ عشق باقی گذاشته‌ايم...

«چیزی شبیهِ زندگی- حسین پناهی»

پ.ن: هنوز...هنوز...



نظرها

دقیقا"""""""""""""گ

من لینکتون کردما!

از کامنت سحر (مقیم اروپا )در سایت هنوز ممنونم . واقعن چیزها و کسانی در کشور ما مطرح می شن که توی دنیا اصلن مطرح نیستن. ژیژک نامی را در روزنامه هم میهن و ییمیهن و شرق و غرب و اعتماد و بی اعتمادی مطرح می کنن که خود اروپا و آمریکا محلی به اونا نمی ذارن . ریچارد براتیگان را توی آمریکا کسی نمی شناسه ولی اینجا پیام یزدان جو و شهریار وقفی پور خودشونو برای او {...} و این دومی چون سیامک گلشیری مثل براتیگان نمی نویسد او و آخرین اثرش را سکه یک پول می کند و علیرضا محمودی (ایرانمهر ) که {...} کتاب گلشیری را در اعتما د ناملی به عرش می برد. خانم {...} (ظاهرن دختر آقای {...} عضو موسسه تحقیقات استراژیک و سفیر سیار ایران در لبنان ) که مسابقه جایزه گلشیری را هم مدیریت می کند و مدیر برنامه های آموزشی سناپور هم هست مجموعه داستان سناپور را بهترین مجموعه داستان ایران می داند و سی چهل نفر دیگر این مجموعه را ضعیف ترین و بی ارزش ترین مجموعه داستان تاریخ ایران می دانند و بنیاد گلشیری را به خاطر اهدای جایزه به آن به باد ناسزا می گیرند . حلاصه کلام دارد لجنزاری می شود نقد و تحلیل و تفسیر ما از بس خود خواهیم . فکر نمی کنم ادبیات ما تا پنجاه سال بعد قدر راست کند چه عبالرضایی باشد یا نباشد چه رضا قاسمی باشد یا نباشد. مساله فرد نیست نگاهی به روزنامه ها بیندازیم همه دارند کار بیخطر می کنند. کار بی خطر یعنی خراب کردن دیگران و از واقعیت های اساسی حرف نزدن . در های همه جا هم تخته شده . کار به اون جا کشیده که علی دهباشی یک سر تابوت ادبیات را روی دوش گذاشته و کانون ادبیات سر دیگرش را . فکر می کنید تا کی زنده می مانیم ؟

پدرام: شما این وسط حالا چه کار می‌کنید؟ کار بی‌خطر...؟ در پی خراب کردن کسی هم که نیستید؟
بخش‌های توهین‌آمیز کامنت‌تان را حرف کردم و همین‌طور اشاره‌تان به نام بعضی‌ها را که انگار از جایگاه و حد و اندازه‌شان بی‌خبرید و از روی جهل در معرفی‌شان مبالغه کرده‌اید.
متاسفم، اما حرف‌هایتان نه نشانی از آگاهی دارد و نه منطق...

جالب این بود که نمی دانستم این پست از حسین پناهی است و همین طور که می خواندمش حس کردم چه ساده زندگی را تعریف کرده. آخر نوشته که دیدم نوشته ای حسین پناهی فهمیدم چرا این قدر ساده و بی دردسر زندگی را معنا کرده.همان طوری که هست

نمي دونم چرا اينجا همش حرف دل منو مي زنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای داد بی داد
چه به جا بود این پست برای الان من
ممنون.

پی نوشت !
هنوز ما که تا همیشه ی بودنمان در جریان است ,,,

هنوز !

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)