« و باز دیوانگی... | صفحه‌ی اصلی | چیزی شبیهِ زندگی »

سرزمین هیچ‌کس

June 1, 2007

فعلا افتاده‌ام روی دور ایران‌گردی، بد هم نیست، حداقل می‌فهمم واقعا کجا دارم زندگی می‌کنم و کسی به یادم می‌آورد که این چند نفر دور و برم همه‌ی ایران نیستند. مشهد را ندیده بودم، اما تا دلتان بخواهد از مشهدی جماعت رودست خورده بودم و آن‌ها هم به تلافی، پول‌های من را خورده بودند و یک لیوان آب هم رویش! حالا که از مشهد برگشته‌ام ولی خیال می‌کنم اشکال از تهران خودمان است که مشهدی جماعت را این شکلی می‌کند، که از آدم‌های آنجا بدی ندیدم در این چند روز.
عکس‌های خوبی گرفته‌ام که بعضی‌هایشان را در این یکی دو هفته آپلود می‌کنم، آرشیو عکس‌هایم از شهرهای ایران کم کم دارد حجم پیدا می‌کند و سر و شکل هم. تا اینجای کار اما مشهد انگار تنها شهری است که وسط یکی از میدان‌های اصلی‌اش به یک مقبره بزرگ برمی‌خوری که از دور به یک مسجد می‌ماند و در واقع مدفن «شیخ مومن» است و محل زیارت مردم و مریدان این شیخ. و تنها شهری است که ماموران ارشادش مردم را با ذرات گرد و غبار اشتباه می‌گیرند و در طول خیابان منتهی به حرم می‌ایستند و با آن غبارگیرهای خاص خادمان حرم، آدم‌ها را «نوازش» می‌کنند و به زنان و دختران تذکر می‌دهند که یکی دو تار موی بیرون آمده از زیر روسری یا حتی چادرشان را بپوشانند!
باقی بماند برای بعد...

پ.ن بی‌ربط: می‌دانی حمیدرضا، اشکال کارت اینجاست که کری می‌خوانی، زیاد هم کری می‌خوانی، آن وقت اگر یک روز مثل امروز، جلوی این همه آدم، از یک تیم نه نفره که مربی‌اش را هم اخراج کرده‌اند چهار تا گل تمیز بخوری، خیلی بهت فشار می‌‌آید، حتی بیشتر از مایی که آخرش چهارمی بهمان رسید، خیلی بیشتر... این طور نیست؟!



نظرها

:) سوغاتی!

پدرام یعنی باور کنم تو یک استقلالی هستی!!!! وای خدای من چقدر همه چیز با این حرفت به هم ریخت برایم :( :( :( استقلالی!!!!!!! نه نه نه نه :(

پدرام: همه چیز...؟! :)

سلام دوست عزیزم
وبلاگ خوب و جالبی دارین
اگه مایل به تبادل لینک هستین خبر بدین
قربون شما
خدانگهدارتون

نه ، از چهارمی که بدتر نیست

مرسي، به شدت حال كردم با استقلالي بودنت، فكرشو نمي‌كردم. و چه راضي‌ام بابت پ‌.ن اين پست. چون چند روز پيش خواستم به ايشون با كامنت جواب بدم كه منصرف شدم بنا به دلايلي.
در ضمن فروشنده آرشيو هم نيستم حتي بالاي قيمت پسر خوب و ايران‌گرد نوپاي ناتور

تيم هاي بزرگ حقير نمي بازند، بزرگ مي بازند. اگر باختيم از سپاهان اصفهان آن هم توي مرحله ي نيم نهايي شكست خورديم. نه مثل شما برويم از مرصاد شيراز همان اول كار ببازيم.

پرسپوليس مقابل 140 هزار هوادار تيفوسي اش باخت. اگر به باختن باشد بايد مردانه باخت.

پدرام: آره، تو راست می‌گی! نمردیم و معنی مردانه باختن را هم فهمیدیم...

سلام. من فعلا می گم زیارتت قبول. دیگه اینکه خوش به حالت. فعلا که ما افتادیم تو این تهرون و در اومدنی هم انگاری نیستیم

آقای رضایی سلام. این کامنت را پس از ماه ها آشنایی ام با داستانهای شما می گذارم. پس از آنکه در بانه دیدمتان وقتی داستانتان را - که دوست دیگری زحمت ارسالش را کشیده بود - می خواندید. فرصتی دست نداد تا دیداری داشته باشیم که برای من غنیمت بود چرا که میدانم چون من - و البته جدی تر و موفق تر - ادبیات داستانی را پیگیر هستی.
تا دیدارهای بعد و به امید سفری خوب و عکسهایی خوبتر به خدا می سپارمت.
شاد!

پدرام: ممنونم از لطفت عزیز...

ببين هيچ ميدوني فوتبال هروئين توده هاست بعد مثلا علي دايي هم يكي از ساقي هاش هست ؟!؟!؟!؟

راستي يه سوال هم ازت دارم ... شوما احتمالا رفيق وبلاگ نويسي بنام ضحاك نداشتيد؟؟؟

پدرام: نه قربان!

کلی ممنونم . بسیار مرسی ;)

من می آیم . من می روم . معمولا بی رد پا . اینجا را می گویم .

پدرام این پرسپولیسی ها درمانده ترین موجودات عالم اند.دلم خیلی برایشان می سوزد.بیا برایشان دعا کنیم....

به استقلالی‌هایی که نتواتسند تیم 9 نفره‌ی پرسپولیس را شکست دهند D:
استقلالی‌ها درمانده‌ترین موجودات عالم هستند وقتی نتوانستند تیم 9 نفره‌ی پرسپولیس را شکست دهند! یادتان هست که؟ منصور پورحیدری مربی استقلال بود و جواد زرینچه کاپیتان. روی نیمکت سرخ‌ها هم سلطان نشسته بود.

پدرام: این موضوع چه ربطی به چهارتایی که شما از یک تیم بدون مربی خوردید دارد حمیدرضا؟ فرافکنی می‌کنی؟ در ضمن، این آخرین کامنتی است که از طرفداران هر دو تیم پابلیش می‌کنم!

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)