چیزی شبیه یک سفرنامه
کردهای ایران آدمهای نازنینی هستند؛ مهربان، ساده، دوست داشتنی و -اگر بتوانی اعتمادشان را جلب کنی- قابل اطمینان و رفیقاند و زنانشان -علاوه برآنچه گفتم- شاید زیباترین و نجیبترین زنان ایران هم باشند. شهرهایشان را هم که نمیتوانی دوست نداشته باشی با آن طبیعت بکر و اتمسفر عجیب و یگانه...
همینها بود که سفر به کردستان و سفرهای متعدد به کرمانشاه را تبدیل کرد به خاطرهانگیزترین سفرهایم. سال گذشته زیاد کرمانشاه رفتم اما چون همیشه بهانهی سفر کار بود و پروژهای که درگیرش بودم، فرصت نمیشد که گشتی توی شهر بزنم و دیدنیهایش را ببینم. اینبار اما فرصت زیاد بود و شانس هم با من یار...

آن مرد از آبشار آمد...

طاق بستان- طاقهای کوچک و بزرگ
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- سنگی با نام همهی دخترهای آبان 53
هزارکتاب
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)