کوتاه دربارهی نامجو، ما و گالیوریسم دهه شصتی!
آدمهای عجیبی هستیم ما لیلی. راستش بعضی وقتها خودم هم نمیفهمم که چه مرگمان است؛ خودمان را به کوچهی علی چپ زدهایم، متوهم شدهایم یا اصلا نمیدانیم که چقدر «فقیر»ایم. شدهایم یک مشت دهه شصتیِ فقیرِ مدعی که نه درست کتاب خواندهایم و نه درست فیلم دیدهایم و نه درست «گوش کردهایم» به موسیقی و همه چیز را هم زیرسوال میبریم و همیشهی خدا هم معترضیم. جلوی کتابخانهها میایستیم و کارهای ایرانی را مسخره میکنیم و نخوانده ادعا میکنیم که «ارزش خواندن ندارند»، هنوز فرق بلوز و جاز را نمیدانیم و دربارهی موسیقی نظر میدهیم، توی ترانههای بیست سال پیش گیر کردهایم و اوج کارمان شده تکرار همانها و مدعیِ ترانه هم هستیم؛ سینما هم که هیچ، وقتی سهگانهی برادران واچوفسکی بشود یک «اکشن بیارزش»، دیگر حرفی هم برای گفتن میماند لیلی؟
خب، من هم قبول دارم که این نامجو دیگر آن نامجوی سابق نیست و فاتحهی چیزی که مد بشود و یکی از نشانههای روشنفکری و تفاوت، را باید خواند. من هم حالم به هم میخورد از این همه مصاحبه و حرفهای تکراری و موجی که درست شده است ( بعید میدانم کسی باشد که همهی کارهای نامجو را بینقص و درجه یک بداند، همان طور که من همهی این پنجاه و هشت کاری را که شنیدهام، شنیدنی نمیدانم) خبر ندارم چقدر حافظ خواندهای که به خودت اجازه میدهی از ترکیب «دلرباترین غزل» استفاده کنی و نمیدانم اصلا قبل از شنیدن کارهای نامجو آن غزل را خوانده بودی یا نه، اما یک چیز را هم نباید فراموش کرد لیلی، با دستهای خالی نمیشود از بعضی چیزها لذت برد.
فکر میکنم برای لذت بردن از موسیقی نامجو، داشتن کمی شعور موسیقی لازم و کافی است لیلی؛ شعوری که با گوش دادن به کارهای بیست سال پیش و رقصیدن با آلبومهای منصور و کامران و هومن شکل نمیگیرد...
پ.ن:اگر مشکلی با کسی یا حرفی داشته باشم، همینجا دربارهاش مینویسم و اهل نیش و کنایه هم نیستم. به کسی هم اجازه نمیدهم از نوشتههای اینجا برای تسویه حسابهای شخصی و کوبیدن دیگران استفاده کند. نه برای کوبیدن خسرو که «رفیق» است و نه برای زیرسوال بردن لیلی که گاهی «یک دوست خوب» است و گاهی فقط یک «آشنا» و نه برای پروبال دادن به بازی کثیفی که مدتی است علیه این «دوست سابق» راه افتاده است.
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- سنگی با نام همهی دخترهای آبان 53
هزارکتاب
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)