چند بار...؟


«من عاشقت بودم احمق...شعور نداشتی بفهمی...»
« من ِ الاغ عاشقِ تو آشغال بودم...می‌فهمی...می‌فهمی؟»
و...
مثل این جمله‌ها را چند بار شنیده‌اید، چند بار گفته‌اید؟
بعید می‌دانم کسی پیدا شود که خاطراتش را زیر و رو کند و برای یک‌بار هم که شده به چنین جمله‌هایی برنخورد. پارادوکس ناب این جمله‌ها را دیگر کجا می‌شود پیدا کرد و آن عشق کهنه و اصیل اما خط‌خطی شده‌ و آمیخته با حسرتی که پشتشان قایم شده است را هم ؟
چندبار...واقعا چند بار...؟

پ.ن: دارم Dreamcatcher را گوش می‌دهم از Secret Garden محبوبم. قرار است امشب بروم کرمانشاه و نمی‌دانم که چرا خاطرات همیشه وقت سفر بازی‌شان می‌گیرد...




« صفحه‌ي بعدي | صفحه‌ي قبلي »