چند بار...؟
«من عاشقت بودم احمق...شعور نداشتی بفهمی...»
« من ِ الاغ عاشقِ تو آشغال بودم...میفهمی...میفهمی؟»
و...
مثل این جملهها را چند بار شنیدهاید، چند بار گفتهاید؟
بعید میدانم کسی پیدا شود که خاطراتش را زیر و رو کند و برای یکبار هم که شده به چنین جملههایی برنخورد. پارادوکس ناب این جملهها را دیگر کجا میشود پیدا کرد و آن عشق کهنه و اصیل اما خطخطی شده و آمیخته با حسرتی که پشتشان قایم شده است را هم ؟
چندبار...واقعا چند بار...؟
پ.ن: دارم Dreamcatcher را گوش میدهم از Secret Garden محبوبم. قرار است امشب بروم کرمانشاه و نمیدانم که چرا خاطرات همیشه وقت سفر بازیشان میگیرد...
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- برگزيدگان نهمين جايزهی هوشنگ گلشيری معرفی شدند
آنجا که پنچرگیریهای تمام میشوند، آویشن قشنگ نیست، برف و سمفونی ابری، مرگبازی
- تفنگهای دستهنقرهی سروش روحبخش
شما چیهاتان را هیچ وقت پس نگرفتید؟
- اینجا خاورمیانه است
پوریا عالمی
- لغو مجوز ایراندخت
و توقیف «اعتماد»
- پرتره به شفق رسید.
نقد و بررسی مجموعه داستان امیرحسین یزدانبد


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)