گریز از خانه پدری
خانه اینجا ارزان است، برای کسی هم مهم نیست که مجردی، چرا میخواهی تنها زندگی کنی یا خانهی به این بزرگی را برای چه میخواهی. همین است که اینجا خیلی وقت است آمادهی زندگی است و من آن بیرون هنوز میان بنگاههای مسکن و صفحات روزنامهی همشهری سرگردانم و جایی را پیدا نکردهام که بشود اسمش را خانه گذاشت.
وبلاگستان زبان فارسی، پدرام رضاییزاده گزارش میکند، ناتور حالا خانه دارد!
پ.ن: ممنونم از حمیدرضای عزیز که کارش نیازی به تعریف ندارد و مثل همیشه به من لطف داشت و ممنونم از سید خوابگرد که یکسال میزبان من بود و تحملم کرد.
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- سنگی با نام همهی دخترهای آبان 53
هزارکتاب
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)