« فقط برای اینکه ثبت شود |
صفحهی اصلی
| گمشده در بزرگراه
گفتوگو با محمد کشاورز »
بیستوهفت...
بیستوشش هم تمام شد و بیستوهفت تا چند ساعت دیگر شروع می شود. هنوز فراموش نکردهام که بیستوشش می توانست آخرین باشد و میتوانست همه چیز در یکی از همان روزهای سخت پارسال تمام شود و آب هم از آب تکان نخورد -همانطور که اگر همین الان هم تمام شود به جایی یا کسی برنمیخورد؛ خب... ولی نخواستی تو و نگذاشتی که تمام شود، و این یکی را دیگر نمیشود فراموش کرد، هیچوقت...
لينکده
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان
- هشت کتاب در دور نهایی جایزهی هفتاقلیم
مهر
- تا هر لحظه هوس کردم عاشقت باشم
ازدواج- شعری از مجتبا پورمحسن
- بازی کردن با آبروی یک صنف فرهنگی
کاوه فولادی نسب

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)