« فقط برای اینکه ثبت شود |
صفحهی اصلی
| گمشده در بزرگراه
گفتوگو با محمد کشاورز »
بیستوهفت...
بیستوشش هم تمام شد و بیستوهفت تا چند ساعت دیگر شروع می شود. هنوز فراموش نکردهام که بیستوشش می توانست آخرین باشد و میتوانست همه چیز در یکی از همان روزهای سخت پارسال تمام شود و آب هم از آب تکان نخورد -همانطور که اگر همین الان هم تمام شود به جایی یا کسی برنمیخورد؛ خب... ولی نخواستی تو و نگذاشتی که تمام شود، و این یکی را دیگر نمیشود فراموش کرد، هیچوقت...
لينکده
- آن 33 نفر
یک پزشک
- نقشهی اشغال فلسطین در طول زمان
فردا نیوز
- قدر این شبها
اگر پاسبانی که در تاریکی سوت میکشد، پسر من بود
- شما نمیدانید چهقدر عجیب است، دردناک است، که مامانم برای بابام گریه کند...
بهناز میم
- یکشنبه منتشر شد
اولین رمان آراز بارسقیان


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)