سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« شب به خیر فرمانده | صفحه اصلی | اردیبهشت تهران »
امتحان نهایی
نمیدانم یادتان هست یا نه، که تحقیق و تفحص مجلس هفتم از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دورهی خاتمی به کجا رسید و چه چیزها که دربارهی ادبیات و سینما نگفتند؛ و باز یادتان هست که واکنش گسترده و هماهنگ اهالی سینما به این گزارش چه نتیجهای داشت و حرکت انفعالی اهالی ادبیات چه به بار آورد؟ خیلی وقتها از خودم میپرسم که چرا نویسنده جماعت این قدر در این کشور بیاعتبار است و در عین حال این قدر تحت فشار؟ اوایل فکر میکردم که اشکال از مردم ناسپاسی است که قدر نمیدانند این همه زحمت را و به رنگ لباس زیرشان بیشتر از کتاب اهمیت میدهند. بعد دیدم که نه، این طورها هم نیست و یک طرفه هم به قاضی نباید رفت. رسانهای شدن خبر بازداشت یعقوب یادعلی گرچه به یادمان آورد که کجا زندگی میکنیم و از خواب خرگوشی بیدارمان کرد، اما بهانهای هم شد برای آنکه همدیگر را بهتر بشناسیم و وابستگیهایمان را، دربارهی ادعاها و منافعمان فکر کنیم و عیار حرفهایمان را بسنجیم.
خوب میدانم که یادعلی با حرفها و یادداشتهای ما از زندان بیرون نمیآید اما بد نیست اگر به اسامی آدمهایی که در این چند روز در حمایت از یادعلی نوشتهاند نگاه کنید و از خودتان بپرسید که: «پس بقیه کجا هستند؟» نامهای بزرگ کجا غیبشان زده و چرا دیگر مثل وقتهایی که کتابشان در ادارهی کتاب گیر میافتد مصاحبه پشت مصاحبه راه نمیاندازند و یادداشتهای انتقادیشان را برای روزنامهها نمیفرستند؟ حاشیه نشینهایی که خیلی وقت است تمام شدهاند و فقط یادگرفتهاند که خودشان را از کتابهای دیگران آویزان کنند و همه را جز خودشان «نه چندان مهم» بدانند، چرا دیگر از یادعلی حرف نمیزنند؟ راستی یکی به من میگوید یادعلی نسل چندمی است و وابسته به کدام حلقه ادبی؟ آنهایی که تا همین ماه پیش به خاطر یک جایزه افتاده بودند به جان بنیاد گلشیری و هر روز از «ادبیات» مینوشتند و سنگش را به سینه میزدند و از دغدغههای آنچنانیشان میگفتند، حالا کجا هستند؟ چرا وبلاگها و سایتهایشان خوابیده؟ چرا هیچکدامشان از این اتفاق «بیاهمیت» نمینویسند؟ واکنش کیومرث پوراحمد چطور، کسی را خجالتزده نمیکند؟
این ماجرا هم تمام میشود و دیر یا زود، یادعلی بر میگردد به آنجایی که جایش است. آن وقت فقط ما میمانیم و یک امتحان تمام شده و آدمهایی که از حرفهایمان توی ذهنشان آرشیو ساختهاند و حالا قرار است به شرافتمان نمره بدهند و دربارهی درستی ادعاهایمان داوری کنند. لطفا برگههایتان را بالا بگیرید، وقت تمام است. حالا فقط باید خوشبین بود و چشم به راه ماه شهریور ماند...
پ.ن: خبر دارم که چه کسانی و چگونه برای آزادی یعقوب یادعلی تلاش میکنند، پس دوستان دنبال استفاده از حربهی تکراری «تلاش در سکوت» و «رایزنیهای پشت پرده» و «حفظ آرامش» نباشند که حنایشان اینبار رنگی ندارد.
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)