امتحان نهایی
نمیدانم یادتان هست یا نه، که تحقیق و تفحص مجلس هفتم از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دورهی خاتمی به کجا رسید و چه چیزها که دربارهی ادبیات و سینما نگفتند؛ و باز یادتان هست که واکنش گسترده و هماهنگ اهالی سینما به این گزارش چه نتیجهای داشت و حرکت انفعالی اهالی ادبیات چه به بار آورد؟ خیلی وقتها از خودم میپرسم که چرا نویسنده جماعت این قدر در این کشور بیاعتبار است و در عین حال این قدر تحت فشار؟ اوایل فکر میکردم که اشکال از مردم ناسپاسی است که قدر نمیدانند این همه زحمت را و به رنگ لباس زیرشان بیشتر از کتاب اهمیت میدهند. بعد دیدم که نه، این طورها هم نیست و یک طرفه هم به قاضی نباید رفت. رسانهای شدن خبر بازداشت یعقوب یادعلی گرچه به یادمان آورد که کجا زندگی میکنیم و از خواب خرگوشی بیدارمان کرد، اما بهانهای هم شد برای آنکه همدیگر را بهتر بشناسیم و وابستگیهایمان را، دربارهی ادعاها و منافعمان فکر کنیم و عیار حرفهایمان را بسنجیم.
خوب میدانم که یادعلی با حرفها و یادداشتهای ما از زندان بیرون نمیآید اما بد نیست اگر به اسامی آدمهایی که در این چند روز در حمایت از یادعلی نوشتهاند نگاه کنید و از خودتان بپرسید که: «پس بقیه کجا هستند؟» نامهای بزرگ کجا غیبشان زده و چرا دیگر مثل وقتهایی که کتابشان در ادارهی کتاب گیر میافتد مصاحبه پشت مصاحبه راه نمیاندازند و یادداشتهای انتقادیشان را برای روزنامهها نمیفرستند؟ حاشیه نشینهایی که خیلی وقت است تمام شدهاند و فقط یادگرفتهاند که خودشان را از کتابهای دیگران آویزان کنند و همه را جز خودشان «نه چندان مهم» بدانند، چرا دیگر از یادعلی حرف نمیزنند؟ راستی یکی به من میگوید یادعلی نسل چندمی است و وابسته به کدام حلقه ادبی؟ آنهایی که تا همین ماه پیش به خاطر یک جایزه افتاده بودند به جان بنیاد گلشیری و هر روز از «ادبیات» مینوشتند و سنگش را به سینه میزدند و از دغدغههای آنچنانیشان میگفتند، حالا کجا هستند؟ چرا وبلاگها و سایتهایشان خوابیده؟ چرا هیچکدامشان از این اتفاق «بیاهمیت» نمینویسند؟ واکنش کیومرث پوراحمد چطور، کسی را خجالتزده نمیکند؟
این ماجرا هم تمام میشود و دیر یا زود، یادعلی بر میگردد به آنجایی که جایش است. آن وقت فقط ما میمانیم و یک امتحان تمام شده و آدمهایی که از حرفهایمان توی ذهنشان آرشیو ساختهاند و حالا قرار است به شرافتمان نمره بدهند و دربارهی درستی ادعاهایمان داوری کنند. لطفا برگههایتان را بالا بگیرید، وقت تمام است. حالا فقط باید خوشبین بود و چشم به راه ماه شهریور ماند...
پ.ن: خبر دارم که چه کسانی و چگونه برای آزادی یعقوب یادعلی تلاش میکنند، پس دوستان دنبال استفاده از حربهی تکراری «تلاش در سکوت» و «رایزنیهای پشت پرده» و «حفظ آرامش» نباشند که حنایشان اینبار رنگی ندارد.
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- سنگی با نام همهی دخترهای آبان 53
هزارکتاب
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)