« با شب شیشه‌ای چه کنیم؟ | صفحه‌ی اصلی | امتحان نهایی »

شب به خیر فرمانده

April 21, 2007

به گمانم همین سال گذشته بود. وزیر ارشاد مقابل احمد نجفی نشسته بود و قرار بود به مناسبت هفته‌ی دولت از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و فعالیت‌هایش بگوید. صفار هرندی در آن برنامه تا توانست به دوربین لبخند زد، به سوال‌های معمولی و محافظه‌کارانه‌ی نجفی در کمال آرامش جواب داد و از خاطراتش گفت و اینکه آدمی است اهل گفت‌وگو. همه چیز خوب پیش می‌رفت تا آنجا که قرار شد آقای وزیر از برنامه‌هایشان حرف بزنند:
« ما تقریبا معبر را از وجود مین‌ها پاک کرده‌ایم و حالا آماده‌‌‌ی پیش‌روی هستیم.» (نقل به مضمون)
راستش من خیلی به مین‌هایی که پاک شده‌اند فکر کردم و همین‌طور به مین‌هایی که باید خنثی شوند. شاید اشتباه می‌کنم، ولی لغو مجوزهای کتاب، تعلل در بررسی کتاب‌های سرگردان در اداره‌ی کتاب وزارتخانه، اعمال ممیزی‌های تازه در موسیقی، ادبیات و سینما و توقیف یکی دو روزنامه و ماهنامه، تقریبا نشان می‌دهد که منظور آقای وزیر از «مین» چیست، چه کسانی معبر را بسته‌اند و تیم خنثی سازی و مین‌روبی باید به سراغ چه نقاطی از معبر برود. این باور، حتی اگر باور حاکم بر مدیریت فرهنگی کشور باشد (که شواهد نشان میدهد اینگونه است) باز چیز تازه‌ای نیست و نمونه‌های مشابه‌اش را می‌توان به سادگی و بی‌آنکه نیاز باشد به سال‌های خیلی دور سرک بکشیم، پیدا کرد. اما آنچه بر یعقوب یادعلی گذشته است، بدون شک بی‌سابقه و تکرار نشدنی است.
درباره‌ی پشت پرده‌ی ماجرا نمی‌شود زیاد حرف زد و همه‌ی آنهایی که از چند و چون اتفاق باخبرند هم خوب می دانند که یک یادداشت احساسی یا یک حرکت نسنجیده می‌تواند ماجرا را پیچیده‌تر از اینی که هست کند و از سوءتفاهمی حل شدنی گرهی کور بسازد. تمام این‌ها اما نمی‌توانند بهانه‌ای شوند برای آنکه یادمان برود یعقوب یادعلی اولین نویسنده‌ای است که تنها به جرم «نوشتن» زندانی شده است و نه هیچ چیز دیگر. اگر تا یک ماه پیش روابط نامشروع، مشروبات الکلی، مواد مخدر، ارتباط با دولت‌های بیگانه و... بهانه‌ای بودند برای برخورد با نویسندگان، داستان‌نویس سالم، بی‌حاشیه و گوشه‌گیر ما را کتاب‌هایی که در همین نظام و کشور مجوز گرفته‌اند و منتشر شده‌اند، به زندان انداخته‌اند. اتهام نشر اکاذیب می‌توانست و می‌تواند ،به جای یادعلی، نویسنده و داستان‌نویس دیگری را گرفتار کند و اگر چنین رویه‌ای باب شود دیگر چه چیزی می‌ماند از ادبیات و داستان؟
فکر می‌کنم هرکس که دغدغه نوشتن دارد نباید از کنار این ماجرا بی‌تفاوت بگذرد، هرکس که وسوسه‌ی داستان رهایش نمی‌کند و نوشتن سرنوشتش است. کسی چه می‌داند، شاید هم عاقبت یک نفر پیدا شود و به آقای وزیر بگوید که: «بازهم به معبر خودی زده‌اید فرمانده، دشمن جای دیگری است...»

- عنوان یادداشت نام فیلمی است از انسیه شاه‌حسینی

لينک مطلب | 12:31 AM