سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« با شب شیشهای چه کنیم؟ | صفحه اصلی | امتحان نهایی »
شب به خیر فرمانده
به گمانم همین سال گذشته بود. وزیر ارشاد مقابل احمد نجفی نشسته بود و قرار بود به مناسبت هفتهی دولت از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و فعالیتهایش بگوید. صفار هرندی در آن برنامه تا توانست به دوربین لبخند زد، به سوالهای معمولی و محافظهکارانهی نجفی در کمال آرامش جواب داد و از خاطراتش گفت و اینکه آدمی است اهل گفتوگو. همه چیز خوب پیش میرفت تا آنجا که قرار شد آقای وزیر از برنامههایشان حرف بزنند:
« ما تقریبا معبر را از وجود مینها پاک کردهایم و حالا آمادهی پیشروی هستیم.» (نقل به مضمون)
راستش من خیلی به مینهایی که پاک شدهاند فکر کردم و همینطور به مینهایی که باید خنثی شوند. شاید اشتباه میکنم، ولی لغو مجوزهای کتاب، تعلل در بررسی کتابهای سرگردان در ادارهی کتاب وزارتخانه، اعمال ممیزیهای تازه در موسیقی، ادبیات و سینما و توقیف یکی دو روزنامه و ماهنامه، تقریبا نشان میدهد که منظور آقای وزیر از «مین» چیست، چه کسانی معبر را بستهاند و تیم خنثی سازی و مینروبی باید به سراغ چه نقاطی از معبر برود. این باور، حتی اگر باور حاکم بر مدیریت فرهنگی کشور باشد (که شواهد نشان میدهد اینگونه است) باز چیز تازهای نیست و نمونههای مشابهاش را میتوان به سادگی و بیآنکه نیاز باشد به سالهای خیلی دور سرک بکشیم، پیدا کرد. اما آنچه بر یعقوب یادعلی گذشته است، بدون شک بیسابقه و تکرار نشدنی است.
دربارهی پشت پردهی ماجرا نمیشود زیاد حرف زد و همهی آنهایی که از چند و چون اتفاق باخبرند هم خوب می دانند که یک یادداشت احساسی یا یک حرکت نسنجیده میتواند ماجرا را پیچیدهتر از اینی که هست کند و از سوءتفاهمی حل شدنی گرهی کور بسازد. تمام اینها اما نمیتوانند بهانهای شوند برای آنکه یادمان برود یعقوب یادعلی اولین نویسندهای است که تنها به جرم «نوشتن» زندانی شده است و نه هیچ چیز دیگر. اگر تا یک ماه پیش روابط نامشروع، مشروبات الکلی، مواد مخدر، ارتباط با دولتهای بیگانه و... بهانهای بودند برای برخورد با نویسندگان، داستاننویس سالم، بیحاشیه و گوشهگیر ما را کتابهایی که در همین نظام و کشور مجوز گرفتهاند و منتشر شدهاند، به زندان انداختهاند. اتهام نشر اکاذیب میتوانست و میتواند ،به جای یادعلی، نویسنده و داستاننویس دیگری را گرفتار کند و اگر چنین رویهای باب شود دیگر چه چیزی میماند از ادبیات و داستان؟
فکر میکنم هرکس که دغدغه نوشتن دارد نباید از کنار این ماجرا بیتفاوت بگذرد، هرکس که وسوسهی داستان رهایش نمیکند و نوشتن سرنوشتش است. کسی چه میداند، شاید هم عاقبت یک نفر پیدا شود و به آقای وزیر بگوید که: «بازهم به معبر خودی زدهاید فرمانده، دشمن جای دیگری است...»
- عنوان یادداشت نام فیلمی است از انسیه شاهحسینی
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)