با شب شیشه‌ای چه کنیم؟


اتفاقی که امشب در برنامه‌ی شب شیشه‌ای افتاد، اگر نگویم بی‌نظیر، به نظرم کم نظیر بود. قبلا (در مرحوم ناتور دات خوابگرد) نوشته بودم که عبور شیشه‌ای را دوست دارم و یکی از معدود برنامه‌های تلویزیونی که به سلیقه‌ی من نزدیک است و سعی می‌کنم هرشب دنبالش کنم همین برنامه است و باز گفته بودم آنچه باعث می‌شود این برنامه را از برنامه‌ی بی‌ارزش، سفارشی و محافظه‌کار صندلی داغ متفاوت بدانم، یکی اجرای خوب رضا رشیدپور است و دیگری صراحت ذاتی عبور شیشه‌ای سابق و شب شیشه‌ای فعلی که البته با پخش زنده این برنامه رابطه مستقیم دارد. مهمان امشب شب شیشه‌ای هم بهروز صفاریان بود که من یکی، کارهایش را دوست دارم و فکر می‌کنم از آهنگسازان خوب موسیقی پاپ ایران است. صفاریان در برنامه‌ی عبور شیشه‌ای هم نشان داده بود که دوست‌داشتنش کار سختی نیست و در آن برنامه تا آنجا که توانست از وضعیت حاکم بر موسیقی کشور و سیاست یک بام و دو هوای مدیران و همین طور مساله‌ی ممیزی در موسیقی انتقاد کرد.
صفاریان امشب هم همان صفاریان همیشگی بود: آرام، باهوش و صریح؛ با این تفاوت که امشب دیگر خبری از گلایه‌های سطحی و کوچک نبود و او ریشه‌ها را نشانه گرفته بود و هرچقدر هم که رضا رشیدپور خودش را به در و دیوار زد تا از شدت و تندی انتقادات صفاریان کم کند، کم‌تر نتیجه گرفت. برنامه‌ی امشب را ده دقیقه زودتر از همیشه تمام کردند تا کار بیشتر گره نخورد، از پشت صحنه هم مدام پیغام فرستادند و رشیدپور بیچاره را کلافه کردند، از بهروز صفاریان هم که از بلاتکلیفی موسیقی در ایران (و مشخص نبودن اینکه بالاخره می‌خواهند باشد یا نه) انتقاد کرد و به شدت برخورد دوگانه‌ی صدا و سیما با موسیقی را محکوم، احتمالا چند وقتی بی‌خبر خواهیم بود، اما به نظرم بی‌انصافی است اگر در شرایط فعلی از برنامه‌ای که تلاش می‌کند منطق گفت‌وگو را در جامعه رواج بدهد و جسارت آن را هم دارد که تا حدی مستقل بماند و خاصه از سیاست‌های فرهنگی غلط حاکم بر کشور انتقاد کند، حمایت نشود. در جامعه‌ای که سینما و صدا و سیمایش هنوز بیشتراز هر رسانه‌ و ابزار فرهنگی دیگری بر مخاطبانشان تاثیر می‌گذارند، برنامه‌هایی مثل شب شیشه‌ای که آگاهانه یا ناآگاهانه به مردم فرصت فکر کردن و «جور دیگری دیدن» می‌دهند باید باشند و بمانند. نوشتن از ویژگی‌های خوب این برنامه شاید بتواند آن را از گوشه‌ی رینگ و از شر ضربات سنگین منتقدانش نجات دهد و سرپا نگاهش دارد، شاید...



« صفحه‌ي بعدي | صفحه‌ي قبلي »