« بازهم «...» | صفحه‌ی اصلی | در ستایش دون ژوانیسم! »

همین‌جوری!

April 10, 2007

لابد برای شما هم پیش آمده، که مثلا یک روز به خودتان بیایید و حس کنید که زمین و زمان به صورت گروهی مشغول معاشقه با شما هستند، هیچ کس در این خراب‌شده قدر شما را نمی‌داند و به کارهای درخشانی که برای مردم‌ انجام داده‌اید توجه نمی‌کند، در تمام این سال‌ها فقط عمرتان را تلف کرده‌اید، بی‌دلیل از زندگی با ارزشتان برای جامعه‌ی بی‌ارزشتان گذشته‌اید و مشتی [...] و [...] و [...] دوره‌تان کرده‌اند.
کسانی را می‌شناسم که فکر می‌کنند با امضا گرفتن از مردم و نوشتن نامه و... می‌توانند به خواسته‌هایشان برسند، بعضی‌ها هم هستند که خیال می‌کنند با جمع شدن در یکی از پارک‌های شهر و آواز خواندن یا مثلا قدم زدن در یکی از میدان‌های اصلی شهر به رویاهایشان می‌رسند. بعضی‌ها برای روزنامه‌ها یادداشت‌های بلند و کوتاه می‌نویسند و دلشان به خط ‌خطی‌های روزانه‌شان خوش است و بعضی‌ها چپ و راست به سوال‌های خبرنگاران BBC و AP جواب می‌دهند و از دیدن تصویر خودشان در تلویزیون ذوق می‌کنند. از هر دسته‌ای که باشید، این جمله‌ها به گمانم برایتان جالب خواهد بود؛ هرچه باشد همه به زنگ تفریح احتیاج دارند:

1. بچه‌ها فکر کنم ته کوچه دارند تیزَر می‌سازند.
2. من می‌رم فالِکس چایی رو پر کنم.
3. یک بار دیگه این یارو بره رو اعصابم با یک «کاتا پرنده» لهش می‌کنم.
4. ما رو سکه‌ی رو یخ نکن مهندس ( ترکیبی است از سنگ رو یخ و سکه‌ی یک پول کردن)
5. یک «رمان» داری بدی من ببندم رو این جعبه؟ (روبان؟)
6. این افکار «زائده‌ی» یک فکر بیمار است.
7. اگر دست این‌ها باشه که میگن زن‌ها باید «دوبنده» بزنند به صورتشون.
8. طرف «سگ خانه به دوش» اینجا است. ( سگ خانه زاد؟)
9. کاشی به از هیچی
10. مگه «خمره» است که دو روزه تموم بشه؟ (خم رنگرزی)
11. «سر پل ذهاب» باید جواب پس بدیم مهندس ( سر پل صراط؟)
12. مرتیکه عفت کلام تو رفتارش نداره!
13. دو ساعت تموم داشت «هرهر» گریه می‌کرد.
14. تو یک لَمپُن به تمام معنایی. (lampon )
و غیره...

تذکر: این جمله‌ها در این چند ماه دست کم سه بار تکرار شده‌اند و دو عزیزی که این جمله‌ها را گفته‌اند:
ساعت هفت و نیم صبح کارت می‌زنند و هشت شب از شرکت می‌روند بیرون، مرد زندگی‌اند و به آسایش خانواده‌هایشان اهمیت می‌دهند، فقط صفحات ورزشی و حوادث روزنامه را می‌خوانند، فقط یک بار در عمرشان به نمایشگاه کتاب رفته‌اند، فقط یک بار در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده‌اند، روی پاسپورتشان هرسال دوبار مهر ورود و خروج می‌خورد، در بهترین نقاط تهران زندگی می‌کنند و از یکی از بهترین دانشگاه‌های ایران فارغ‌التحصیل شده‌اند؛ یکی مهندس عمران است و دیگری مهندس مکانیک...

همین دیگر! زنگ تفریح تمام شد. حالا برگردید سرکارتان...



نظرها

عالی بود :)) دارم هق‌هق می‌خندم جدی :))))

اکشال نداره داداش! سخت نگیر ;))

خیلی ردیف بود،خیلی!
خداییش خیلی چسبید!دستت درست!

از شخصیتهایی کاملاً مشابه :
- بوی عیدی بوی توپ ... بوی تند سبزی پلو ماهی وسط سفره نو.( از متن یکی از ایمیلهای فراوان نوروزی)
-استعمال مکرر کلمه مزعبل به عنوانن ترکیبی مجعول از مزخرف و خزعبل

سلام آقای مهندس
خوب همکارامون را سکه رو یخ کردین
بابا اینطوری که همه می فهمن همکارای ما عفت کلام تو رفتارشون ندارن
در هر صورت ما که کلی خندیدیم.خوش باشین

پدرام: خانم مهندس شما هم...؟ :) شناسایی شدیم رفت!

پسر تو الماسي ...البته فعلا تا همين پستي كه ما مطالعه كرديم هاااا

مث سيريش چِسبيد!

و همچنین "خیلی محفوظ به حیا" ست

شاهکار بود!! :))))

اتفاقاَ یکی از همکارای من که دست بر قضا آقای مهندسه وقتی می خواد بگه هر ننه قمری می تونه این کار و بکنه میگه :هر ننه من غریبمی که میتونه این کار و بکنه .تا حالا صد بار بهش تذکر دادم ولی درست بشو نیست.

عالی بود
همه فکر می کنند قشر تحصیل کرده... درصورتی که خیلی از فارغ التحصیلها...
دیگه اینکه آینده این مملکت چی می خواد بشه رو الله اکبر(الله اعلم؟!)

هه هه !.. البته من از آخرین پست وبلاگت وارد شدم و هم از اینجا سر درآوردم و هم از حکمت جملات قصار شما !... راستی چرا کامنت دونی را بستی ؟.. پیش به سوی دیکتاتوری و مونولوگ ؟! .. (:o)

لطفاً به آخرین پست وبلاگم سر بزنید و در صورت تمایل به پرسشی که مطرح کرده ام پاسخ دهید . کمک بزرگی می کنید . مرسی .. :)

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)