« گریز از خانه پدری | صفحهی اصلی | همینجوری! »
بازهم «...»
April 7, 2007
بعضی حرفها توی هیچ داستانی پیدا نمیشوند، از وسط هیچ سکانس و فریم و بومی هم نمیشود کشیدشان بیرون، مال خودِ خودِ اینجا هستند. که یکشب بیایی و ندانی چه مرگت است و هی بنویسی و هی پاک کنی کلمههای خیس را و هی داد بزنی و بیخواب بشوی و ندانی که تا صبح با این تلخی مزمن چه باید بکنی.
بعضی حرفها...
لينک مطلب | 11:40 PM
لينکده
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان
- هشت کتاب در دور نهایی جایزهی هفتاقلیم
مهر
- تا هر لحظه هوس کردم عاشقت باشم
ازدواج- شعری از مجتبا پورمحسن
- بازی کردن با آبروی یک صنف فرهنگی
کاوه فولادی نسب

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)