« February 2007 | Main | May 2007 »

بیست‌وهفت...

April 29, 2007

بیست‌وشش هم تمام شد و بیست‌وهفت تا چند ساعت دیگر شروع می شود. هنوز فراموش نکرده‌ام که بیست‌وشش می توانست آخرین‌ باشد و می‌توانست همه چیز در یکی از همان روزهای سخت پارسال تمام شود و آب هم از آب تکان نخورد -همان‌طور که اگر همین الان هم تمام شود...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:03 AM


فقط برای اینکه ثبت شود

April 27, 2007

سروش صحت و بابک گرانفر عزیز، یادم می‌ماند که چقدر نازنین بودید......
+ ادامه
لينک مطلب | 1:59 AM


اردیبهشت تهران

April 24, 2007

برای خودم، خسرو ،لیلی و ساعت‌های اردیبهشتی‌مان... چه اسفندها...آه! چه اسفندها دود کردیم! برای تو ای روز اردیبهشتی که گفتند این روزها می‌رسی از همین راه... «قیصر امین‌پور» اردیبهشتِ من از همین امشب شروع شد، از یک پیاده‌روی طولانی و هوایی که اگر همین حالا هم بیرون بزنی باز با...
+ ادامه


امتحان نهایی

April 23, 2007

نمی‌دانم یادتان هست یا نه، که تحقیق و تفحص مجلس هفتم از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دوره‌ی خاتمی به کجا رسید و چه چیزها که درباره‌ی ادبیات و سینما نگفتند؛ و باز یادتان هست که واکنش گسترده و هماهنگ اهالی سینما به این گزارش چه نتیجه‌ای داشت و حرکت...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:25 AM


شب به خیر فرمانده

April 21, 2007

به گمانم همین سال گذشته بود. وزیر ارشاد مقابل احمد نجفی نشسته بود و قرار بود به مناسبت هفته‌ی دولت از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و فعالیت‌هایش بگوید. صفار هرندی در آن برنامه تا توانست به دوربین لبخند زد، به سوال‌های معمولی و محافظه‌کارانه‌ی نجفی در کمال آرامش جواب...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:31 AM


با شب شیشه‌ای چه کنیم؟

April 18, 2007

اتفاقی که امشب در برنامه‌ی شب شیشه‌ای افتاد، اگر نگویم بی‌نظیر، به نظرم کم نظیر بود. قبلا (در مرحوم ناتور دات خوابگرد) نوشته بودم که عبور شیشه‌ای را دوست دارم و یکی از معدود برنامه‌های تلویزیونی که به سلیقه‌ی من نزدیک است و سعی می‌کنم هرشب دنبالش کنم همین برنامه...
+ ادامه


در ستایش دون ژوانیسم!

April 12, 2007

زن‌ها منبع الهامند و آدم نباید تنها به یکی از آنها بسنده کند... «ازرا پاوند»...
+ ادامه
لينک مطلب | 1:29 PM


همین‌جوری!

April 10, 2007

لابد برای شما هم پیش آمده، که مثلا یک روز به خودتان بیایید و حس کنید که زمین و زمان به صورت گروهی مشغول معاشقه با شما هستند، هیچ کس در این خراب‌شده قدر شما را نمی‌داند و به کارهای درخشانی که برای مردم‌ انجام داده‌اید توجه نمی‌کند، در تمام...
+ ادامه


بازهم «...»

April 7, 2007

بعضی حرف‌ها توی هیچ داستانی پیدا نمی‌شوند، از وسط هیچ سکانس و فریم و بومی هم نمی‌شود کشیدشان بیرون، مال خودِ خودِ اینجا هستند. که یکشب بیایی و ندانی چه مرگت است و هی بنویسی و هی پاک کنی کلمه‌های خیس را و هی داد بزنی و بی‌خواب بشوی و...
+ ادامه
لينک مطلب | 11:40 PM


گریز از خانه پدری

April 6, 2007

خانه اینجا ارزان است، برای کسی هم مهم نیست که مجردی، چرا می‌خواهی تنها زندگی کنی یا خانه‌ی به این بزرگی را برای چه می‌خواهی. همین است که اینجا خیلی وقت است آماده‌ی زندگی است و من آن بیرون هنوز میان بنگاه‌های مسکن و صفحات روزنامه‌ی همشهری سرگردانم و جایی...
+ ادامه