« روزمرگی‌های یک هیچ! | صفحه‌ی اصلی | روز خوب ادبیات »

با تو حرف می‌زنم، با تو + پی‌نوشت

January 5, 2007

بعضی آدم‌ها فکر می‌کنند رفاقت بهانه‌ی خوبی است برای خود
را به ندیدن و نشنیدن و نفهمیدن و خواب بودن زدن یا بهانه
ای برای نوچه بودن و نوچه ماندن و دریوزگی هویت نداشته.
ناتور به کسی
بدهکار نیست. پدرام رضایی‌زاده اما برخلاف بعضی‌ها یادش
نرفته است که از کجا و چگونه به اینجایی که الان است رسیده. این احساس
دین اما باعث نمی‌شود من از چیزی دفاع کنم که غلط است. باعث نمی شود نوچه‌ی
کسی باشم، باعث نمی شود زیر علم کسی سینه بزنم، یا اگر فکر
می‌کنم کسی اشتباه می‌کند، این فضای توهم‌زا رویش اثر
گذاشته یا می‌خواهد از مفهوم و اندیشه و کار غلطی دفاع کند، توی
چشم‌هایش نگاه نکنم و نگویم که فلانی کارت اشتباه است.
تا روزی که در اینجا می‌نویسم و وادارم نکرده‌اند اینجا-
یعنی خانه‌ام و جایی که مفت و مجانی نبخشیده‌اندش به من و آزادم هرآنچه که
دوست دارم را ثبت کنم در آن- را ترک کنم، تا روزی که یادم مانده است
که باید حرمت نام کوچکم را حفظ کنم، تا روزی که فراموش نکرده ام
که نباید به شعور خودم توهین کنم و باید مستقل بمانم، به کسی باج نمی‌دهم و
زیر بار حرف زور نمی‌روم؛ حتی اگر به قیمت خراب کردن این مثلا رفاقتی باشد
که دارد زیر سوال می‌رود. این را هیچ‌وقت فراموش نکن... باقی
سربسته ‌می‌مانند تا وقتی که تو بخواهی!
پ.ن:
در نظر بازی ما
بی‌خبران
حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

پ.ن۲: من
مخالف یادداشت‌های بی‌سرو تهی هستم که نویسنده‌اش هنگام
نوشتن‌شان حتی از نظم دادن به ذهنش هم ناتوان بوده است. من
فکر می کنم هر حرف بی پشتوانه و تندی را نمی شود متفاوت
دانست. من مخالف اتهام‌های آبکی و خنده دار و بی‌ارزش
و فاقد دلیل و مدرکم. من مخالف از روی شکم و کیلویی حرف
زدن‌ام. من فکر می کنم با آبرو و شخصیت آدم‌ها نباید بازی
کرد و نباید وارد حریم خصوصی آدم‌ها شد. من فکر می‌کنم با لینک دادن
به آدم‌های مریض و حقیری(منظورم آقای اله‌وردی نیست و آنهایی است که
آن کامت‌های احمقانه را ثبت کرده اند در وبلاگش) که با دروغ
و بازی‌های کثیف می‌خواهند از بنیاد گلشیری انتقام بگیرند، شریک
می‌شویم با آن‌ها در هدفی که دارند. برای همین هم به نوشته‌ی آرش
اله‌وردی لینک نمی‌دهم و پای مخالفت با آن هم می‌ایستم. ابتذال
-که می‌گفتی- همین کثافتی است که سرتاپای وبلاگ‌های آدم
های مثلا روشنفکر‌مان را گرفته است. راه را اشتباه رفته‌‌ای رفیق قله
نشین من، صدایم را می‌شنوی؟ ابتذال همین‌ها است...

پی نوشت:
اگر یادداشت من فقط یکی از صد بهانه‌ی نوشتن href="http://www.khabgard.com/?id=1168037626"> این یادداشت شده
باشد، برای من کافی است. اگر بگویند آن یک بهانه هم نبوده است، باز
مشکلی نیست؛ من باور می‌کنم!
href="http://www.khabgard.com/?id=1168037626">- در حاشیه‌ی جایزه‌ی ششم
گلشیری



نظرها

روزی یک بار باید این بیانیه را سر صبح خواند تا از ذلتی که بعضی دچارش شده
اند خود را بر کنار داشت.

wow!رفتم مطلب اله وردی و کامنتاش رو خوندم...واقعن ابتذال محض و مطلقه...
ولی جدن چه قدر موقعیت شاهکاریه واسه ترسیم یه تصویر دقیق از لمپنیسم مواج
در فضای ادبیات.چه قدر گویاست.

آقای رضایی زاده عزیز، این آدمی که عربدهء مبارزه با ابتذال را در سایتش می
دهد مصداق شعر مشهور حافظ است: یارب مباد آن که گدا معتبر شود درود بر شما

حالا میشه لینکش رو بدین، خیلی کنجکاو شدم بخونم!

پیداش کردم :)

آن وقت حق به حق دار می‌رسید. توضیح لینکت را می‌گویم. همه این دعواها به
جای خود، ولی انصاف را که نباید فراموش کرد

پدارم عزیز تو نیک بهتر از من می دانی که این لمپنیسم خرده فرهنگ بسیاری از
ما است و در همه جا از یک اغذیه فروشی خیابان اعدام بگیر تا مجامع علمی و
فرهتگی ما در جریان است و تازگی هم مد شده هر که متفاوت باشد و ناتورالیسم
خواهر و مادر علیه دیگران استفاده کند در مرکز توجه قرار بگیرد ...و باقی بقایت

سلام آقای راد عزیز.باور کنید من هیچ نسبتی با آنها ندارم.حرفهای من هم
شکمی نیست زیر شکمی هم نیست. خیلی خسته ام از تمام این ظواهر که اول از همه
یقه ی شعر ما را گرفت و حالا شاید ادبیات.ادعای نگاه متفاوت هم نداشتم و
فکر نمی کنم مصداق آن بیت هم باشم .می توانید مطلب جدید مرا بخوانید کاش سو
تفاهمات پیش نیامده بودند و حالا بسیاری از دوستان از من نگران
نبودند.کامنت های زیادی را هم پاک کردم که ممکن بود بیشتر از اکنون دشمن
پیدا کنم .نمی دانم چرا همه فکر می کنند من مقصرم.من فقط با پارودیک گفتم
بورژوازی ادبیات. آقای راد اگر اینطور نیست پس چیست؟این که ببخشید هر لاشی
بازی ای که دیگران میکنند به پای من نوشته شود....

ببخشید آقای رضایی زاده

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)