« پشت این پنجره‌ها... | صفحه‌ی اصلی | ... »

بازی زمستانی

December 22, 2006

خب من دیر وارد بازی شده‌ام، طبیعی هم است چون
معمولا «ریزه‌میزه‌ها» را دیر بازی می‌دهند. اما حالا که این رفیق
رادیویی‌مان
و این رفیق
غیررادیویی‌مان
امر کرده‌اند،چاره‌ای نمی‌ماند جز اعتراف:

۱. از
پنج سالگی تا ۱۸ سالگی سعی می‌کردم با سوسک جماعت چهره به چهره نشوم. دلیلش
هم ساده بود. وقتی در پنج سالگی توی پارکینگ خانه‌ی قبلی‌مان -به
عادت معمول- دنبال یکی از این موجودات کرده بودم تا ناکارش کنم و بعد از یک
تعقیب و گریز طولانی در یکی از کنج‌های پارکینگ گیرش انداختم و خواستم که
لگدمالش کنم، سوسک لعنتی با یک حرکت تکنیکی پیچیده جاخالی داد و نمی‌دانم
از کجا رفت توی شلوار من. باقی ماجرا به نظرم گفتن ندارد،وقتی حس کنی چیزی
از پایت دارد بالا می‌رود...
در ۱۸ سالگی وقتی با دوستی که دختر هم بود
در پارکینگ خانه‌شان مورد هجوم دو فروند سوسک بالدار قرار گرفتیم، مجبور
شدم برای دفاع از ناموس، به دوران آتش بس پایان بدهم.

۲. بعد از
اتفاقی که در پنج سالگی برایم افتاد از نعمت شنیدن صدای حرکت
سوسک روی دیوار، سقف و زمین بهره‌مند شده‌ام. این استعداد خدادادی را تا
امروز پاس داشته‌ام.

۳. دو سال پیش با تلفن کارگاهی که ناظرش
بودم به پرستو زنگ زدم و گفتم که
از دبیرخانه‌ی جشنواره‌ی مطبوعات تماس می‌گیرم و یادداشت او در
بخش گزارش اجتماعی مقام اول را آورده است و متاسفانه یا خوشبختانه کلکم
گرفت. از ذکر جملاتی که پرستو بعد از فهمیدن اصل ماجرا به
زبان آورد معذورم!

۴. هفت ماه عاشق و نه ماه دوست پسر
فابریک یک فمینیست دوآتشه‌ی ایرانی بوده‌ام!

۵. تمام
دوستان دوران دانشگاه و دوستان فعلی‌ام معتقد بودند و هستند که من یک
دون‌ژوان هستم. این اشتباه بزرگ و تاریخی هم از آنجا شکل گرفته
است که من دوسال - از ۲۱ سالگی تا ۲۳ سالگی- به معنای واقعی کلمه عاشق
دختری بودم که کس دیگری را دوست داشت و من طی این دوسال متاسفانه
پنج عزیزی را که فکر می‌کردند می‌شود آدم مزخرفی مثل من را دوست داشت،
به خاک سیاه نشاندم؛ امروز واقعا از این بابت شرمگین، خحالت‌زده
و متاسف‌ام.

دوست دارم از این پنج نفر بیشتر بدانم:
خوابگرد، مریم مهتدی، سیب گاززده، جاده طلایی و لیلی.



نظرها

من هم همینطور.

گفتی سوسک؟ تا 18 سالگی؟ در مورد تاریخ انقضاش مطمئنی؟! ;) هنوز جا داری
تغییرش بدی ها P:

بمیری پدرام! نصفه شبی از یادآوریِ چیزی که گفتی مردم از خنده.

سلام وای مردم از خنده ، الهی پرستو ، بعد از شنیدن واقعه، قیافهاش دیدنی
بوده، فداش شم. ولی خیلی باحال بود یک ربعه دارم میخندم!:)

پس تمام عمرت از سوسك گرفته تا دختر رو دست خوردي متاسفم كه بايد اين قضيه
رو اعتراف كنم.

به حرفی که زدید فکر کردید یا همین‌جوری گفتید که فقط چیزی گفته باشید؟

آخی... پدرام جان. دوتای اولیش سوسکیه:) دوتاش هم عشقیه... ببینم از این 5
نفر یکیش هم نمونده؟ شیطنتت در مورد برنده شدن پرستو خیلی باحال بود:))

من به هرکس می گم صدای سوسک ها رو می شنوم باورش نمی شه، خوشحالم که تو می فهمی

ممنونم پدرام جان. درست کردم :)

من از سوسك كه نه، ولي از مورچه خيلي مي ترسم ... جالب بود ... سلام!

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)