« ... | صفحه‌ی اصلی | بازی زمستانی »

پشت این پنجره‌ها...

December 20, 2006

روشنفکر جماعت کاری با ناصر عبداللهی ندارد؛ نه می
خواهد بداند «عشق
است»
از کجا آمده است و نه می‌فهمد که href="http://www.iransong.com/album/66.htm">«دوستت دارم» یعنی
چه. حالا هم کسی قرار نیست از فنجان‌های قهوه‌ای که در
کنار او خالی کرده است حرف بزند یا عکس‌های یادگاری با او را رو
کند. روشنفکر جماعت فقط موسیقی بدون کلام گوش می‌دهد و اگر قرار باشد کمی
هم کلام قاطی موسیقی‌اش کند می‌رود سراغ دهه‌ی هفتاد و
هشتاد اروپا و آمریکا و زیرخاکی می‌کشد برایت بیرون. حرف پاپ ایرانی
را هم که اصلا نزن، فقط شاید در خلوت و دور از چشم رفقا خطر کند و چند
دقیقه‌ای گوش بدهد به فرهاد و مازیار و فریدون فروغی و باقی را
هم می‌گذارد برای عوام و عقب‌ماندگان. شاید برای همین است که دیگر کسی
ای‌-میل نمی‌زند و کامنت نمی گذارد که: href="http://www.natoor.khabgard.com/?id=1164656278#1164744315">«انتظار
داشتیم...!»
امروز که یکی اس.ام.اس زد و نوشت:«ناصر عبداللهی تموم
کرد»، یاد روزهای دانشگاه افتادم و خیابان حافظ و کافه‌نادری و پیراشکی
خسروی و پنج‌شنبه‌های خیس و خنده‌های بلند و بزرگ نشدن‌ها و سیگارهای
یواشکی و دوستت دارم‌های طولانی و زندگی را هدر دادن برای نبودی مثل
عشق. روزهایی که ناصر عبداللهی می خواند و ما در گیرو دار دوست‌داشتن‌ها به
بارانی که پشت این
پنجره‌ها
می‌بارید نگاه می کردیم...
بعد هم...بعد هم خب خنده‌ام می
گیرد و... فقط لبخند می‌زنم به خاطراتی که قرار نیست هیچ وقت
تمام شوند.



نظرها

برای کی مهم هست که بدونه موقع نوشتن همین خط‌ها دارم به آهنگ‌هاش گوش
می‌دم و خاطرات زیرخاکی رو مرور می‌کنم؟ برای کی مهم هست که دلم گرفته از
اینکه دیگه تو درگیری‌های نوجوونی و جوونی دنبال مفهوم ناصریا و دوستت دارم
نیستیم. برای کی مهم هست که آهنگ ضیافت الان داره توی مغزم می‌کوبه؟ برای
هیچکس... زندگی‌مون پر شده از خبر مرگ تمام خاطراتمون

بالاخره تصمیم گرفتم اینجا کامنت بذارم و بنویسم که زیادمیام اینجا و
مطالبتون رو هم می خونم . ممنون که از ناصر عبداللهی نوشتید . در ضمن این
پایینی هم خیلی چسبید .

"دل من يه روز به دريا زد و رفت، پشت پا به رسم دنيا زد و رفت" حداقل من
عامي با اين ترانه محمد علي بهمني و صداي ناصر عبدالهي حال مي كردم. بازم
بايد گفت روحش شاد!!!

پشت این پنجره ها و گریه کردمش حرف نداشتند. نمی دانم... خوشحالم برایش که
رفت. زود رفتن، این روزها رشک برانگیز است.

سلام...حق با توست يا من كه وقتي پستي گذاشتم براي صداي ته دارش همه
صدايشان در آمد كه مگه پست مدرنا هم عبداللهي گوش مي دن و پشت سرش كلي
پوزخند...نمي دونم شايدم بايد پست مدرن بشيم تا ديگه از هيچ چي هيچ خاطره
اي نداشته باشيم...متاسفم

یک روز روشنفکره و فنجون قهوه ش، یک روز روشنفکره و سیگارش، یک روز روشنفکر
و خطکشی های منظم مرتبی که لقبش را تعریف می کنند...واژه های لوث شده که
بوی گند می گیرند...خط کشی هایی صاف و وسواسی...

من دیروز یه مطلبی نوشتم با همین تیتر پشت این پنجره ها دیگه بارون
نمیباره... آیدی من توی بلاگ اسپات هم ناتوردشته، اسم وبلاگم هم بود ولی
بعد از یک شماره به هلمز تغییر کرد!! شما همزاد من نیستی؟؟

شب یلداتون مبارک

به هلمز: متاسفانه یا خوشبختانه موافق نیستم با شما...

اگر میدونین راست و بی تعصب بگین درسته که عبدالهی بعلت استفاده از دارو(
قرص های) روان گردان(مخدر) به کما رفت!!؟؟ چون ازمایشات خونش ظاهرا اینو
نشون داده!!

نمی دانم چرا این روزها شنیدن خبر مرگ دیگران خیلی برایم عادی شده .فرقی
نمی کند که باشد.آشنا،غریبه،هنرمندخوب،هنرمند بد... اما وقتی از خاطرات
گفتی به نظرم رسید حداقل به خاطر همین خاطرات چیزی را به بعضی ها
بدهکاریم.نمی دانم .شاید هم آنها به ما بدهکارند که خاطراتمان را با ایشان
ساخته ایم.

خداش بیامرزاد حالا باید اهنگ خدانگهدار رو خوند بغض گلوم رو گرفته روحش
شاد یادش گرامی

salam delam koli gereft.hamoon ami khoonde beshim behtare. be arianam
bayad begam be eleate harchi ke mord,honarmande irani bood.hame adama
noghtehaye tarik daran to zendegihoon,nadaran?

من هم از ناصر عبداللهی نوشتم که برای من هم دقیقا مثل تو بوده خیلی دقیق
تر از اونچه بتونی فکرش رو بکنی

یا فاطمه بنت نبی.... ناصریا هم رفت.روحش شاد.

داشتم با دوستم تلفنی صحبت می‌کردم. پرسیدم از ناصر عبداللهی خبر داری؟ گفت
نه. تلفن رو که قطع کردم اخبارگوی تلویزیون اعلام کرد که تمام! یادش گرامی!

ناصر خواننده خوبی بود در سالهای اخیر دو ازدواج دیگر هم داشت او اهل تسنن
بود و اوایل در بندرعباس خواننده مجالس بود روحش شاد .

دیگه اون روزهایی که به افتخار چنین خواننده ایی به خود میبالیدیم تمام شد
ناراحت نشوید از این حرفم چون اگر قدری انصاف داشته باشیم باید اقرار کنیم
که تا بود جز حرفهای بی ربط چیزی درباره او نگفتیم امیدوارم مردم عزیز
استان قدر هنرمندان این خطه را بدانند تا روزی مثل امروز حسرت کارهای گذشته
امان را نخوریم

روحش شاد .کاربه زندگی خصوصی اش ندارم.چون متاسفانه بازارشایعات راست و
دروغ درمملکت ما داغ است .صدای گیرا و باحالی داشت.خدارحمتش کند.

پوپک گلدره روحش شاد جانشین برایش گذاشتند ولی برای ناصر عبدالهی تا شاید
40 سال دیگر جانشینی نباشد . ناصر شهید اندیشه عرب شد شایعه درست نکنید.
هنوز در سوگ او هستیم . روحش شاد

delam shekast rohash shad

به امید روزی که ما روزی به این درک و معرفت برسیم که قدر اشخاص را در موقع
حیات دنیوی بدانیم. و من از خداوند عظیم الشان می خواهم که امشب شب اول
اوست در خانه قبر او تنها نماند و راحت بخوابد.

چه سخته امسال بدون هنرمندی مانند ناصر عبداللهی اما همه ایران داغدارند با
خانواده او من خیلی دلم برایش تنگ می شود اما او زنده است اما چرا صدا و
سیما اینقدر بی تفاوت نسبت به او بود من از این گله دارم

فقط میتوانم بگویم واقعآ حیف شد

چه حیف شد دیگه وقتی آهنگاشو گوش می دهم ناراحت میشم واقعا آخه چرا ولی به
نظر من بخوبی از مقامش در صدا و سیما تجلیل نشد خاک تو سر...........

سلام ...ناصر را به خاک سپردیم ... با رنج زندگی کرد و با رنج در گذشت
...کاش به پاس رنجی که برای شادیشان برده است گزاف نگویند ... او تمام
بندرعباس بود ...با تمام سادگی ها و گرمی ها ...تشکر از شما

هنوزم برام سخته باورش. .. یعنی اون صدای گیرا دیگه آهنگ تازه ای سر نمی
ده؟ از خدای خوبم می خوام روحشو غریق رحمت کنه .

ناصر همزمان با اذان ظهر دربیمارستان شهید هاشمی نزاد درگذشت. خدایا به
کدامین گناه ؟ من مطمئن هستم اورا به قتل رساندند . لحظه دیدار نزدیک است
ناصرم. نگویه روز میری و پیشم نمیای دیگه/ اگه اگه مثل قدیما منو نخوای
دیگه/ اما باز به یاد تو گریون این دلم دیگه/ اما هرچند که از دیدگانمان
رخت بر بستی اما از دل نرود هر انکه از دیده برفت . تو ناصریا گونه زیستی و
ازاده و مردانه رفتی امید آنکه با فاطمه بنت نبی همنشین گردی . روحت شاد و
نامت تا ابد پاینده باد .

در دلم ابرها خون میگریند روحش شاد

ما بندر عباسی ها هاج و واج موندیم که واقعا ناصر رفت ناصری که همین چند
وقت پیش اومد بندر گفت میام پیش همشهریام...... ناصر رفت ولی ما بندری ها
میدونیم که چه کسانی اونو به قتل رسوندن ما با دستان خودمون اون ها رو به
جزای عمل کثیفشون میرسونیم.ناصر حتی سیگار هم نمیکشید دیگه چه برسه به
...ناصر کسی بود که به عشق علی شیعه شد و بعضی از ما ها اره ما بندر عباسی
ها چه تهمت هایی که به او نزدیم وناصر نامهربانی های ما بندری ها رو چه
زیبا میدید وقتی میگفت نامهربانی هایت را من از تو نیز دوست خواهم داشت.و
او میدانست که خیلی زود میرود وقتی میخواند : از صبا خبرم نینن تا صبا ارمم
نینن ایی دنیا مثل زندونن تا هندی مندنی نینن.و ناصر هم رفت.خسته ایم اما
نه خاموش شاعر دریا دردیم مرد مردستان بندر مرد میدان نبردیم.

با دوستت دارم شروع کرد با دیدن نامهربانیها در زیر باران بوی شرجی را
خواند که سر شار از ندیم اطلسیها بود و منتظر احمد ثانی بود که هوای حوا به
سرش زد و به زبان بندر عباسی خواند و رفت . روحش شاد

ناصر عبدالهی مرد بود. حیف که بار سفر را خیلی زود بست. خیلی نامردی دید.
حیف صدای گرمش که کسی جای او را نخواهد گرفت. صدا و سیما نامی از این مرد
بزرگوار نبردند. ناصر را کشتند. ناصر وقت مرگش نبود. ناصر خواننده ای
جاودانه است. تمام شایعات در مورد ناصر دروغ محض است. ناصر مرد موسیقی
ایران بود. روحش شاد

راست می گویی روشنفکر یعنی افه و کلاس ! با خودت قهر باش.همه بی کلاسن جز
خودم و حجم پک سیگارم .مرا با مردم چه کار؟ مردم یعنی چیپ. آره وقتی بگی من
را چه به ناصر عبداللهی اونوقته که بهت میگن آقای کلاس....تو را به خدا بس
کن این مدل حرف زدنها برای نشان دادن شان و مثلا کلاس خود .بد نیست بدانید
خیلی از آنها که دنبال هنر جدی و گوش دادن به بتهوون تا ویوالدی و شجریان و
پاواروتی هستند و در کتابخانه شان کنار قرآن و نهج البلاغه پر است از حافظ
و مولوی و عطار و شاملو و فروغ و ابتهاج و اخوان و نیچه و هایدگر با کارهای
مانای ناصر که به قول محمد علی بهمنی باید آن را با "هوش" شنید و نه با گوش
زیسته اند. شما که عشق است را شنیده ای ( کاش می شنیدی و دروغ می گویی) و
بقیه کارهای آن فقید را .آیا "سوگ سهراب"او را گوش داده ای که جدای از این
که نخستین خواننده است که شعری از فردوسی را با فرم موسیقایی کلاسیک-ایرانی
و با لحنی متفاوت و آکسان ها و کشش های تاکنون نا آزموده را به زیبایی و در
عین حال مهجوری صدا شده است . همین که آدمی مثل فریدون شهبازیان که جز
شجریان و حداکثر یکی دو نفر رابه لحاظ فن و تکنیک خواندن قبول ندارد در
باره جنس صدا و دانش ناصر عبداللهی و تکنیک خاص و آن هم با سونوریته بم(که
چنین کلید آوازی در خوانندگان ایران نداریم) که به خوبی ریتم را در آواز
قادر بود به کار بندد و ملودی را عالی می دانست کافی است برای وجه تکنیکی
موسیقی او.وجه حسی آن بماند به کنار که البته بسیار مهم بود و بر می گشت به
درونیات و کشف و شهود او که در این زمانه بی های و هوی لال پرست چگونه می
توانست لحظه لحظه خود را شرح دهد برای این همه نامردم زوال پرست ! "آیینه
ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم/تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست"

...وه که ماضی جز درد و رنج نیست. انقدر خاطره ها حالمو بد میکنند که میتونم تو صورت زندگی بالا بیارم...

تنهابود مثل من

اشکال نداره. یه روز نوبت ما هم میرسه که از این جماعت بپرسیم: ناصر چی شد که مرد؟ اصلا واسه چی مرد؟ اون موقع بخدا من یقیه خیلیارو میگیرم.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)