« دنبال چی می گردیم؟ | صفحه اصلی | پشت این پنجرهها... »
...
دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۵
لذت این روزها،
«ها کردن»
- چیزی شبیه تمام دلخوشیهای کوچک و
ابلهانهی دیگر دنیا.
لينکده
- ابتدايیترين نياز همين بودن در جمعی همزبان است
گفتوگو با حسین سناپور دربارهی کارگاههای داستاننویسی- ایسنا
- مرگهای چهارشنبهای
خوابگرد
- موضع روزنامه کارگزاران، حمایت بیقید و شرط از مردم فلسطین است
مهران کرمی
- برای هجوم بیامان درد
مریم مهتدی
- هنوز ندانستهام...
نیکات
- در متن و حاشیهی برخی پنچریهای اخیر!
چند کلمهای در حاشیهی دومین مجموعه داستان حامد حبیبی- خوابگرد
- همهی ما، توی تنهایی کوچک خودمان پیر می شویم ...
زن روزهای ابری

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
"در این روز بی امتیاز تنها مگر یکی کودک بودن." چه قدرها چه قدر حس خوب و
آشنا داد به من این پست کوچیک و شاهکارت...چه همه دوستم با این پدرام..."ها
کردن"...چه قدر حرفای از جنس همین "ها کردن" بود که حالا فرار کردن از خوشی
وا شدن در بسته ی کامنت دون! اگه می دونستی چه حس متناقض بغض آلود کودکانه
ی عمیقی داد به من همین دو جمله و چه قدر سرشار کرد من رو... ذوق زده به
نظر میام نه؟!
هما | December 18, 2006 12:00 AM
عجب داستانی است این ها کاردن. بهترین متنی است که از هوشمندزاده خوانده ام.
پیمان | December 18, 2006 12:00 AM
خیلی سعی می کردم واسه پست قبلت یه چیز بگم که دلت وا شه ... از اونا که
گاهی یکی پیدا می شه به آدم می گه همین جور یهویی . نشد ولی ... این یکی
اما ... هوووم عالی بود
ناتوردشت | December 18, 2006 12:00 AM
سلام پدرامجان وبلاگ جالب دارید من به شما لینک دادم ممنون میشم که به من
لینک دهید
پلاسفا | December 19, 2006 12:00 AM
ها کردن ای کاش همهی دلخوشیهای ابلهانهی دنیا به همین اندازه بیآزار بود!
حمیدرضا | December 19, 2006 12:00 AM