سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{عامهپسند }
{عروسک کوکی}
{ناتور }
{یک پزشک }
{بازتاب نفس صبحدمان }
{از پشت یکسوم}
{فلش }
{آقای اوف }
{مریم مومنی }
{زن روزهای ابری }
{لحظه }
{دورترها}
{خسرو نقیبی }
{تجربههای آزاد }
{رمزآشوب }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{This is me }
{یک پنجره }
{خواب بزرگ }
منصور نصیری
پاگرد
سهروزپیش
مامهر
زننوشت
مریم گلی
ورطه
آوا و لحظههایش
محسن آزرم
اگنس
فروغ
خسوف
اسنپشات
اتاق پسر
غلاف تمام فلزی
طلوعی تا فردا
Neverland
لولیان
سیب گاززده
امیرمهدی حقیقت
خشموهیاهو
بر ید باد صبا
مهناز میناوند
دژاوو
از زندگی
حسن محمودی
Miss Anonymous
Powered by
BlogRolling
« حکم ما را چه کسی میدهد؟ | صفحه اصلی | ... »
دنبال چی می گردیم؟
توی این دیوانهخانهی بیدر و پیکر پر از گند و کثافت و
تقلب و دروغ دنبال چی می گردیم؟ میان این همه بیهویتی
و بیتفاوتی و بیخیالی چند نفر را قرار است عوض کنیم؟ اصلا باید
عوض کنیم؟ زندگیمان را به گه کشیده ایم که چه بشود؟ معتاد قرص
فشار خون و اعصاب شده ایم و سیگار پشت سیگار دود میکنیم که چه؟
بعضی شب ها برای چه بختک می افتد روی سینهمان و هقهقمان بند
نمیآید؟ نقش قهرمان را برای آدمهای توخالی بازی میکنیم که دل چه
کسی خوش باشد؟ برای چه کسی شمشیر میزنیم؟ شرافت یعنی چی اصلا و چند
میارزد؟ اینجا ما زیادی هستیم یا آنهایی که مثل ما فکر نمیکنند؟
دنبال چی میگردیم توی این لجنزار، مروارید یا دوزاری؟
لينکده
- آدم مگر چندبار عاشق میشود؟
علیرضا معتمدی
- مصائب پاگرد
یادداشت من در حاشیهی رمان پاگرد- خوابگرد
- حاشيهی غيرسياسي بر بازنشستگي استادان
حرفه؛ خبرنگار
- خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد درمهریزسینما بزند.
امام جمعهی مهریز
- خینه یا خانه؟ گینه یا گونه؟ مسأله، فعلاً، همین است...
در حاشیهی مجموعه داستان «یک درخت، یک صخره، یک ابر» و ترجمهاش- محسن آزرم
- به خروجی ما توجه کنید.
گفتوگویی خواندنی با مجید حمیدزاده

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
بود آیا که در میکده ها بگشایند گره از کار فرو بسته ی ما بگشایند ... در
میخانه ببستند، خدایا مپسند که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند ...
یاسمن | December 15, 2006 12:00 AM
مرداب پر گل نیلوفر هست
تنهای آبی | December 15, 2006 12:00 AM
ما ايستاده ايم و لحظه لحظه نوبت خود را خميازه مي كشيم اما اين آسياب كهنه
به نوبت نيست شايد هميشه نوبت ما فرداست!
فاطمه | December 15, 2006 12:00 AM
"تف کرده است دنیا در این گوشه ی خراب و شیب فاضلاب های هستی انگار اینجا
پایان گرفته است..."
هما | December 15, 2006 12:00 AM
روزهای پوچ و توخالی از پی هیچ
سرزمین رویایی | December 15, 2006 12:00 AM
ما ضرب المثلهای خوبی داریم که شاید یکیش اینجا به درد بخوره. مثلا خواهی
نشوی رسوا همرنگ جماعت شو! حالا شما دوست نداری همرنگ جماعت شوی؟ توان این
هم نیست که این جماعت را تغییر داد پس سر در کار خویش کن و راه خویش رو.
اعصاب خوردی خیلی وقت است در این سرزمین بهایی ندارد جز اعصابٍ خرد!
غلامرضا خسروشاهی | December 16, 2006 12:00 AM
مرداب لجن زار دو زار هم نمی ارزه
rouzbeh220 | December 16, 2006 12:00 AM
اگه یکی بگه دنبال مرواریده خیلی دیوونه است نه؟ دیگه بهش امیدی نیست؟
لیلی | December 16, 2006 12:00 AM
نا امید نشو. اس ام اس دی شبم یادت رفت؟
مهدی یزدانی خرم | December 16, 2006 12:00 AM
مشخص نیست.آخرش نه مروارید گیرمون میاد نه دوزاری.
یاسمن | December 17, 2006 12:00 AM
شمارهي پنج كتاب شهرزاد، ويژهنامهي «رئاليسم جادويي» است، اگر مطلبي
داريد برايمان ايميل كنيد. خيلي خوشحال ميشويم.
sarv | December 17, 2006 12:00 AM
dishab dashtam majalleh mikhundam. ye ja titr zadeh bud :"zehne aram,
nemat ast."
matin | December 18, 2006 12:00 AM
در این ترانه ها که بوی لجن موج میزند ... چرا باید زنده بودو نفس کشید؟؟؟
خیلی وقت بود از زبون کس دیگی ای این حرفها رو نشنیده بودم...مرسی... فروغ
فرخزاد میگه:وقتی از کوچه ای رد میشی که بوی لجن میده نمیشه از بوی ادکلن
حرف زد... بازهم ممنون ... و تاسف برای این همه بی شعوری اطراف
رضا صديق | January 10, 2007 12:00 AM