« و چقدر این قصه تکراری است | صفحه‌ی اصلی | ... »

حکم ما را چه کسی می‌دهد؟

December 12, 2006

من طرفدار سینمای کیمیایی نیستم، منتقد سینمایی
هم؛ اما با آنهایی که بین نقدهایشان سعی می‌کنند بگویند کیمیایی
نسل‌های بعد از خودش را نمی‌شناسد مشکل دارم. از آخرین فیلم کیمیایی چیز
زیادی در ذهنم نمانده است-بیشتر از فیلم، پچ‌پچ‌های روشنفکر‌نمایانه‌ی دختر
کنار دستیم را به یاد می‌آورم که آخرش هم ایران را تاب نیاورد و پرید به
عشقش فرانسه- اما خوب به یاد دارم که تنها تصویری که بعد از تمام شدن
فیلم در ذهن من مانده بود و آرام آرام خودش را کامل می‌کرد تصویری خودساخته
بود از هم سن و سال‌های من در فیلم حکم. تصویر آدم‌هایی عاشق، خوره‌ی کتاب،
آرام، آرام و باز هم عاشق؛ همان‌هایی که چند سال بعد مثل آب خوردن آدم
می‌کشتند و شده بودند یک پا شورشی. دیوانه‌های سرخورده
ای که دیگر از چیزی «آویزان» نبودند و ساده‌تر از همیشه
می‌پریدند و خراب می‌کردند و جلو می‌رفتند.
هنوز گهگاه فکر
می‌کنم به حکم کیمیایی و دگردیسی آدم‌هایش و پیش‌بینی‌های آقای کارگردان و
آدم‌های دور و برم و سرنوشتی که با این فضا در انتظارمان
است.آدم‌های آرام، آدم‌های عاشق،خوره‌های کتاب و موسیقی و فیلم و...



نظرها

من نه با سینمای کیمیایی میونه‌ی خوبی دارم و نه با حرف شما خیلی موافقم!
چرا اینقدر راحت «نسل ما» رو تبدیل می‌کنید به آدم‌هایی که نمونه‌اش توی
حکم کیمیایی بود؟ همونقدر که با اون تصویر به عنوان یه نماینده از نسل‌مون
مشکل دارم، با این حرف شما هم دچار مشکل شدم! البته مشکل داشتن یا نداشتن
من این وسط هیچ محلی از اعراب نداره! ولی خب...مطمئنم که این سرنوشت خیلی
از ماها نخواهد بود که عشق کتاب و موسیقی و فیلم هستیم!

و مگر قرار است همه با چیزهایی که اینجا نوشته می‌شوند موافق باشند؟در ضمن
من کی گفتم«نسل ما» ؟ فقط نوشته‌ام «هم سن وسال‌های من»...من دارم درباره‌ی
خودم حرف می‌زنم و آدم‌های دیگری که شبیه‌شان هستم و شبیه من‌اند و
متاسفانه اصلا هم شبیه شما و اکثریت قاطع «نسل شما» نیستند. فکر می‌کنم بد
نباشد اگر وقت خواندن بیشتر دقت کنیم. ضرر ندارد به خدا (مگر اینکه اصلا
«ما» را جزء نسل‌های بعد از کیمیایی به حساب نیاورید!)

دیوانگی ِ جدید لطفن!

سلام مهربان . وبت عاليه خيلي از خوندنش لذت مي برم. شما رو در وبلاگم لينك
كردم . شما هم اگه لطف كني و لينكمنو بذاري ممنون ميشم.

"خیلیا گل تو خلاشون سبز می شه ولی من اون گل رو بو نمی کنم"... این دیالوگ
نمونه ای کیمیایی رو خیلی دوست دارم از زبون انتظامی...یادته؟ و تصویر
لبخندای مریلا زارعی تو فلاش بک های ذهنی رادان...کابوس من بود اون لبخندای
جنون زده...

آقای رضایی‌زاده! شما که به این راحتی نمی‌تونید من رو محکوم به درست
نخوندن کنید! من اصلاً نمی‌دونم این درگیری به خاطر چی هست! شما گفتی، من
نظر دادم! شرمنده! ولی نسل شما با نسل من فرق می‌کنه؟ مگه هر 3،4 سال
نسل‌ها عوض می‌شن؟!!! و بعد هم، همین‌طوری از روی یک صفحه‌ی مجازی نمی‌شه
برای همسن‌وسال‌های خودتان و خودم حکم داد. کاش می‌فهمیدم این‌همه درگیری
ریشه تو کجا داره! عجیب و غیر‌عادی به نظر می‌رسه!

اضافه کردن یک چیزی هم شاید برای رفع ابهام بد نباشه. منظور من از نسل ما
همسن و سال‌های شما و همسن و سال‌های خودم بود(مثل اینکه خیلی! با هم فرق
دارن) و اگر این مساله سنگین بود من معذرت می‌خوام. و مورد دوم هم اینکه من
دقیقا با شما مخالفت کردم و این دقیقا به این معنی بود که قرار نیست هرکس
اینجا را می‌خواند با همه‌ی مطالب‌اش هم موافق باشه! راستی همچنان دعوا که
نداریم؟ داریم؟!!

خانم مهتدی شما کار و زندگی ندارید مدام در حال نظر دادن درباره همه چیز
هستید. بروید کمی کتاب بخوانید.

اینکه می گویند کیمیایی نسل بعد از خودش را نمی شناسد، شاید بیشتر به این
برمی گردد که آدمها، دیالوگها، رفتارها و... اصلا شبیه آدمهای معمولی نیست.
نه حسها و نه دغدغه ها و نه آنچه که در دورن می گذرد که به گمانم باوجود
این همه فاصله بین آدمها، باز هم خصوصی ترین دغدغه های آدمها، اتفاقا عمومی
ترینشان هستند. و... شاید اگر از این منظر نگاه کنیم، کیمیایی در پرداخت
نسل خودش هم به راه اغراق می رود و این سالها کم پیش می آید یک دیالوگ
مفهوم و درست و حسابی اززبان شخصیتهایش بشنوی. و بالاخره اینکه، این هم راه
و روش و سبکی است. مگر در سینمای جهان همه کشته مرده کار اسپیلبرگند، یا چه
می دانم لینچ؟

برای مریم مهتدی: فکر می‌کنم ساده‌انگارانه‌ترین و سنی‌ترین روش برای
نسل‌بندی، تقسیم کردن آدم‌ها بر اساس اختلاف سنی‌شان است. مدت‌ها است که
تفاوت‌های فاحش شخصیتی، حوادث اجتماعی و طبیعی که در یک بازه‌زمانی اتفاق
می‌افتند و تمام چیزهایی که آدم‌ها را از هم جدا می کند و فاصله می اندازند
بینشان در نسل‌بندی آدم‌ها دخالت دارند. برای همین هم هست که اتفاقا معتقدم
ممکن است در همان 3-4 سالی که گفتید با دو نسل رو برو باشیم و به همین دلیل
است که بعضی از جامعه شناسان همین کشور خودمان توی بازه‌ی زمانی سال‌های 58
تا 68 سه و حتی چهارنسل را قرار می‌دهند. در این مورد شاید بد نباشد به
کتاب‌های جامعه شناسی یا اساتید این رشته مراجعه کنید. لطفا اگر قرار است
باز هم بحث را ادامه بدهید از ای- میل استفاده کنید...

به نظرم فقط کيميايی نباشد که اين طور حدس زده و بر اساسش حدس حکم داده و
حکمش هم دارد خوب درست از آب در می آيد ... منم گهگاه به خودم و هم سن و
سالانم فکر ميکنم که داريم حکم کيميايی را اجرا می کنيم ، اين روزها باز
فروغ می خواندم ... جايی می گفت : " ‌آيا دوباره از پله های کنجکاوی خود
بالا خواهم رفت تا به خدای خوب که در پشت بام خانه قدم می زند سلام بگويم ؟
" به نظرت خوب نگفته ؟! اينقدر به نظرم ملموس و منطبق با اين حال و هوا آمد
که می خواست يک پست شود ، که شد کامنت برای

اسمش رو می‌شه گذاشت تفاوت دوره نه نسل. شاید هم من اشتباه می‌کنم که دوره
و نسل رو از هم جدا می‌کنم. دوره‌ی شما یه جور بوده، مال من یه جور. ولی
همه‌ي ما بچه‌های یه نسلیم. بقیه‌اش برای فضای خارج از بلاگستان

نظر درست و به جایی بود، کیمیایی به نظر فاصله‌دار از ما می‌آید اما در بطن
ماست. و کم‌کم متوجه‌ش می‌شویم.

چطور می شه به حکم ایمان نداشت؟ برای همه ما حکم بریده می شود. همه ما در معرض این حکم ها هستیم. {...} در دانشگاه استادها برای دانشجویان حکم می برند. در محله ها مردم عادی برای بعضی دیگر می برند و همیشه این حکم ها در جریان و برای حفظ آنچه دسته ای آن را محترم می شمارند هست. حکم قصه همین حکم هاست که سرنوشت کسی را به تیری کامل می کند. قصه بیهودگی این حکم ها قصه غیر قابل اجتناب بودن آنهاست. چرا فروزنده تا به حال دو جنین سقط کرده :خواه و ناخواه در زیر بار همین حکم ها. فاصله ما تا مرز کیمیایی چیست زیاد اما فقط چون ما در مرکز این قصه ایم. ما بی آن که بدانیم حکممان را به دوش می کشیم چرا که به خاطر بیهودگی ای که آن را پذیرفته ایم از آن گریزی نداریم.

من واقعن نمی‌توانم نسلی که با آهنگ کامران و هومن می‌رقصد بعد می‌یاید توی وبلاگش می‌نویسد که دارد شجریان گوش می‌کند درک کنم، نمی‌توانم کسی که وقتی می‌رود تیاتر پینوکیو نسیم احمد پور-علی اصغر دشتی را می‌بیند و ایش ایش می‌کند بعد می‌یاد می‌رود توی صفحه روزنامه‌اش تعریفش می‌کند و پر روشنفکری می‌دهد درک کنم. چقدر هم خوب است که این نسل مزخرف نمی‌تواند کیمیایی درک کند، این یکی از زیرخاکی‌های ما از دست نفاسات فی العقد در امان مانده است و این نعمت است نعمت.

یکی کیمیایی دوست دارد، یکی دوست ندارد. من نمی‌فهمم اینایی که می‌روند فیلم کیمیایی می‌بینند بعد می‌گویند از وسطای فیلم بلند شدم، فحش می‌دهند. آخر آدم عاقل تو نکنه می‌خواهی بری هانکه ببینی، دارن آرونوفسکی ببینی، فیلیپ لوره ببینی، یعنی نمی‌دانی داری می‌روی فیلمی از مسعود کیمیایی ببینی؟ چی توقع داری؟

خیلی روشنفکرید که بعد از این همه سال نفهمیدین مسعود کیمیایی چی می‌سازد.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)