« ... | صفحه‌ی اصلی | اعتماد به جای شرق؟ »

یک دختر از جان این زندگی چه می‌خواهد؟

November 17, 2006

گاهی وقت‌ها به ازدواج فکر می‌کنم و به همه‌ی چیزهایی که
به دنبالش عوض می‌شوند. به مرزهایی که از بین می‌روند، به تنهایی و سکوتی
که دیگر وجود ندارد و به آدم‌هایی که به خاطر ازدواج حاضرند تن به هر کاری
بدهند. فکر می‌کنم به رویاهایی که ممکن است دیگر دست نیافتنی بشوند و به
چیزهایی که دیگر نمی‌شود تجربه‌شان کرد و باز فکر می‌کنم به اینکه ارزشش را
دارد اصلا یا نه؟
پسرهایی را می‌شناسم که دوست دخترهایشان را کتک
می‌زنند، وقت دعوا جنده و هرجایی خطابشان می‌کنند، رفت و آمدها
را کنترل می‌کنند و دست می‌گذارند روی تمام روابط کاری و فامیلی و عادی
دخترها با پسرهای دیگر و حذفشان می‌کنند. رابطه هم که تمام می‌شود
بی‌خیال نمی‌شوند و می روند سراغ تهدید طرف جدید
رابطه.
دخترهایی را می‌شناسم که تن می‌دهند به این رفتارها، به
این تحقیر شدن‌های مدام، به له شدن وقت جروبحث‌های ساده و مثل آب خوردن به
همه دروغ می‌گویند و همه چیز را می‌پذیرند فقط برای آنکه برسند به
چیزی به نام ازدواج؛ و باز از خودم می‌پرسم که ارزشش را دارد اصلا؟ ارزشش
را دارد که بشود هدف زندگیت، که تگری بزند به زندگی و گذشته و تمام
آرزوهایت، که دروغ پشت دروغ بیاورد؟

پ.ن: واقعا href="http://www.natoor.khabgard.com/?id=1146679230"> یک دختر از زندگی
چه نصیبی می‌برد؟



نظرها

از خودت سئوال های سخت می پرسی پدرام ! هیچ زنی خودش هم نمی دونه چی می
خواد. شوپنهاور ميگه: « زنان مانند آینه اند. بسیار فکر می کنند، اما نمی
اندیشند. » در مورد ازدواج و باز هم از قول شوپنهاور : « در جامعه ی مدرن
ما، ازدواج یعنی این که حقوق ات را نصف و وظایف ات را دو برابر کنی. »
اینها رو که می نوشتم احساس کردم چقدر آزاد اندیشی در دوره ی ما همه جای
دنیا سخت و تا حدودی غیر ممکن شده. مرزهای زیادی ساخته اند، مرز های زیادی
ساخته ام اطرافِ اندیشه...

آدمهائی که ارزشهاشون را خودشون تعریف کنند کمند ، نه تو این زمینه و الان
، همیشه و درباره هر موضوعی کم بودند و توقع متفاوت بودن از همه داشتن توقع
زیادیه

و یک سوال؟ واقعا فکر می کنی پسری که اینجور رفتار میکنه ، پسری که از
ایجاد و لذت بردن از یک رابطه انسانی عاجزه تا حدی که به آزار دادن کسی که
دوستش داره دست می زنه وضعیتش بهتر از دختری است که این وضعیت را تحمل می
کنه؟ باز اون دختری که اینجا وصف شد انواع حماقت را داره اما نسبت به پسره
این حسن را هم داره که اقلا می دونه چی می خواد!!

با اجازه در مطلبی در همین رابطه به این مطلب شما لینک دادم. موفق باشید.

توی این کشوری که دختر موفق یعنی کسی هر چه زودتر پسری موفق تر را "تور"
کنه. شاید ارزششو داره. اونوقت شاید فقط مجبور باشی با آقای همسر بجنگی که
به اهدافت برسی و کاری که می خوای بکنی، نه با یه لشکر خونواده دلسوز. هر
چند که بازم سخت. خیلی ارزش ها رو نه خود آدم که شرایط معلوم می کنن. یه
وقتا آدم فکر می کنه که مبارزه کردن و ... ارزش نداره. فکر می کنه، حالا
شاید بعد از ازدواج عوض بشه و شاید و شاید و شاید. همه ی اینها هم وقتی
معنی می ده که تو بیای و قبول کنی که زنی. درست مثل زمانی که مردی می ره سر
کار، چون قبول کرده که مرده و باید بره... . ولی بازم سئوالی که درباره ی
آدم باشه، جوابی داره درست به تعدا آدم ها.

یا دنیا از دخترها چه می خواهد... که اینقدر بی پناه و غریبند که تن به هر
چیزی می دهند برای رهایی از بی تکیه گاهی در این دنیای شما...

vaghean bayad begoem ke in dokhtaran ahmagh che mikhahand va malom ast
ke che mikhahhan ahmaghand vaghean bazam miyam midonam chize jalebi
natonestam begam akhe enghad jaye bahs dare ke adam nemidone chi bege ke
bedarde dokhtara bokhore toye yejaye kam va harfhaye ziyad

این سوال را میشه تعمیم داد. میشه پرسید یک انسان ازین دنیا چه می خواهد ..
واصلا چرا خلق میشه وبرای چه خلق شده؟. این سوال را میشه از دید وزوایای
مختلف جواب داد. یک مسلمان می تواند یک جور جواب دهد .. یک ماتریالیست جور
دیگه ویک کسی که به ارزشهای مارکسیستی پایبنده برداشت دیگری می تواند داشته
باشد. وهمینطور یک کسی به آرمان ها وارزشهای سکولاریسم عقیده منده می تواند
نوعی دیگه ای به این سوال جواب دهد .. والبته باید گفت سوال خوب وجدی هست
وجوابش هم باید جدی باشد .. که نیازمند تحقیق است.. اما این متن که بالا
هست را نمیشه به عنوان یک مسلمان بررسی وارزیابی کرد .. چون خیلی لیبرالانه
طرح شده است. پس خوب است از دیدگاه ها ونظرات دوستان استفاده کنم وفقط
خواننده باشم. با تقدیم احترام.

شايد براي اينكه دخترها اگه ازدواج نكنن . نمي دونن با خودشون چي كار كنن .
اونا گم شدن اما نمي دونن كه با ازدواج پيدا نمي شن . شايد از دست مي رن .
تباه ميشن . من نه فمينيستم نه خيالباف . من يه زنم . كه دوس داره مستقل
باشه اما مثه مردا نشه . جذاب و لوند باشه اما جنده و هر جائي نبيننش. به
نظرم آدما بايد خودشونو پبدا كنن . از زير و رو كردن ...

من به مطلبت لینک دادم و همانجا نظرم را نوشتم..

شايد من نتونستم منظورم رو درست برسونم..اما در يک جمله، می خواستم بگم، به
همون اندازه که دختر ها به نظر فقط و فقط دنبال شوهر هستند و به خاطرش به
هر چیزی تن میدن، .پسرها هم دنبال چيز ديگه ای هستند...

پدرام در این مملکت پسرها چه نصیبی از زندگی می برند؟ مردها؟ زنها؟ بچه ها؟
اصلا ما نصیب و سهمی از زندگی داریم یا نه؟ داریم. سهم ما در کثافت و حرص
خوردن و به هر قرمساقی تن دادن بوده و شده.

من حتی دیدم پسره با دختره دعواش شده. بعد روسری دتره دیگه تقریبا داره
میفته وسط دعوا بهش روسریتو درست کن. این یلی برام جالب بود. البته کاملا
مشخص بود زن و شوهر نبودن.

اینکه میبینی انقدر کلمه ها جا افتادن از من نیست. از این کیبرد که تقریبا
دیگه آخر عمرشه.

اون روز که برای اوٌلين بار لباسهامون توی يه ماشين لباسشويی با هم شسته شدن
و کنار هم روی بند رخت خشک شدن ، تازه باورم شد که اونهمه سختی و صبر برای
به هم رسيدنمون ، بالاخره نتيجه داده .

یک دختر یا این دختر؟ جامعه ی ما به آدم مجرد به عنوان انسان کامل نمیکنه.
از طرفی خیلی ها فکر میکنن به دستش بیارم بعد عوضش میکنم. یکی از هزاران
تصورات غلطی که در جامعه ما هست. حرف و درد زیاده...

پدرام شرمنده ولی کامنتای این پستت خیلی داغون بودن!هرچند خیلی خندیدم یعنی
واسه من خوب بود!مخصوصا اونی که خیلی تحلیلی با جریان برخورد کرده بود.ای
لیبرال!حالا دیگه پرسشهای لیبرالانه طرح میکنی؟!یه مسلمان واقعی هیچ وقت
نمیره زیر علم اون لیبرالای خود فروخته ی مزدور سوال طرح کنه! آقا روزم روز
شد.دم رفقا به ویژه برادر یا خواهر عبداللهی گرم!

What the hell is wrong with you Dame Homa? People have the right to have
their own understanding of anything!! good for him/her if his/her
reflexions made you laugh. Cause honesly your sens of humour is rather
impossible to overcome you know? pfff

و می دونی خیلی جالبه هیچکس از عدم استقلال مالی زنان و دختران حرفی نمی
زنه ... عامل بزرگیه بزرگتر از همخوابگی با یک مرد هرچند می دونم با یه
کلیشه ی کهنه زندگی کردن راحت تر از انتخاب راه های جدیده خیلی راحت تر!
همون طور که به دست آوردن استقلال عاطفی بسیار سخت تر از پذیرش روابط
سادیستیکه پس راه کهنه تر انتخاب می شود معمولا!

be soalet javabi nemidam chon hameh una ke man bekham begam khodet
miduni! .... ye chizi has bazi vaghta delam mikhad barat tarif konam!!

سلام. 1.همینجا از همین تریبون مقدس اعلام می کنم که با آزادی بیان اون هم
در مفهوم نگاتیو ازادی از بن و اساس موافقم.این از این! 2.حق خندیدن و شاد
شدن از نظرات دیگران و ارزش داوری درباره ی نظرات دیگران با اتکا به سیستم
ارزشی خودم رو هم به شدت قبول دارم و طبعا و تبعا این حق رو استیفا نیز می
کنم. 3.شما به اعصابت مسلط باش آبجی...بنده معتقدم همه ی ما در نهایت از
این دنیا چیزی نمی خواهیم جز دو تا صندلی چوبی! 4.ولی جدن کامنتای تحلیلی
که قائل به طبقه بندی سطوح بحث و امعان نظر به زوایای دید گوناگونند ،درخور
توجه بیشتری از جانب دوستانند.از نظر من البته!(من مدرن هستم،خوشحال هستم!)

شايد زمان را بد انتخاب كرده ايم .....موضوعات را تقسيم بندي جنسيتي نكنيم .

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)