« نقطه یعنی تمام | صفحه‌ی اصلی | بازگشت »

...

November 5, 2006

ماه امشب در می‌زند...



نظرها

ma khoshhalim harchand mosabebesh kheir nabood.khosh bargashti pedram jan.

خوشم می‌آد که دوستان خوب می‌دونن که کی باید چی‌کار کنن‌ها! تو خوابگرد
کامنت گذاشتم. یه پیشنهاد دادم البته! راستی...مبارکه! خوشحالمون کردی

به ماه از وقتي شعر هاي لركا رو مي خونم بيشتر دوست دارم و بازگشت تو رو هم
كه با ماه زيباي امشب همراه شذه همينطور

مثل اينکه عدو سبب خير شد . از اينکه بازهم می‌نويسيد خوشحالم .

ماه امشب در مي زند من هم به خونه تو سر مي زنم...به به!

خوش به حالتان - این روزها من هم به ماه خیلی محتاجم

ماه رو بی خیال رفیق. اینجا رو بچسب که وقت تنهایی فقط همین جا رو داری...

می دانستم بر می گردید..

خوشحالم پدرام عزیز :)))

پس بلاااااخره..تمام شد دوران نقاهت طولانی شما!! کاش خورشید سر میزد.

pedram aziz , az tahe del khoshhalam ke bargashti.va rozato bahamon
ghesmat mikoni.

سلام. مي فهمم انگار.

خوشحال شدم پدرام عزیز. زنده باد مهدی رجبی از زنجان!

استاد! حالا که به عمل رجبی نامی برگشتی امیدوارم بعد از این به حرف قلی
نامی نروی. ضمنا مهربان باشید. یادته. امروز بدجوری دلم گرفته واسه ی اون
وقت ها آقا پدرام.

ساعت چند ؟

رفیق خوب کردی .

ماه امشب در می زند می گو ید سلام!

خوب شد اومدی. به این می گن یک کار خوب.

و تو میزبان روشنای نگاه او می شوی....

اصلا امروز روز خوبی بود ... خوشحالم که بر گشتي.زیاد ... و با تشکر از
خانواده رجبی .

وبلاگ خوندن رو با وبلاگ تو شروع کردم و وبلاگ نوشتن رو هم .خوشحالم که
برگشتی...

خوشحالم که برگشتی رفیق. می‌دونستیم خودمون زودتر داستان‌تو می‌دزدیدیم.

خیلی خوشحالم....حتی از آقای رجبی...

دیبا علیخانی کتابی منتشر کرده؟ تو گوگل شما هم که گفتی با یه نفر دیگه
مچه..اگه منبعی داره ممنون میشم بگی.

مثل اینکه ماه که در زده بعدش هم سرزده(!) اومده توی خونه‌ات و مشغول
مهمون‌داری‌ات کرده و نمی‌گذاره که مستفیض کنی بلاگستان لوس و بی‌معنی رو!

این رجبی رو باید تکه تکه کرد. پسرک احمق بی سلیقه. همش به کاهدون میزنه،
لعنتی!

:))) !!!! هوراا. آقا من شرمنده م تازه الآن فهمیدم برگشتین. اما فرقی نمی
کنه. خیلییییی خوشحال شدیم

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)