« پایین کشیدن کرکره | صفحه‌ی اصلی | ... »

نقطه یعنی تمام

October 9, 2006

يک جايی هست
يک جای خيلی دور
دورتر از اين خواب و
اين حرف و اين حدود.

احتمالا از «سیدعلی صالحی»


چند روز پیش یکی نامه نوشته بود و زمین و آسمان را به هم
دوخته بود تا چیزی بگوید در این مایه‌ها که :«پسر جان، بزرگ شو و دست از
این بچه بازی‌ها بردار و بزرگ که بشوی فلان می‌شود و بهمان می‌شود و از به
یاد آوردن چنین روزهایی عرق شرم بر پیشانیت می‌نشیندو...». و بعد من ماندم
که میان این همه ادم بزرگ من چه کار می‌کنم و اصلا قرار است داستان این
پسربچه لوس و ضعیفی که هیچ وقت هم بزرگ نمی‌شود - چون دلش نمی‌خواهد و حالش
هم از دنیای این آدم‌های عاقل و با تجربه و بزرگ به هم می‌خورد- چطور تمام
شود.
وقتی قرار به خراب کردن باشد، اول سراغ چیزهایی می‌روی که بیشتر
دوستشان داری. اینجا هم می‌رود کنار چیزهای دیگری که این روزها افتاده‌ام
به جانشان تا جا برای پاک کردن چیزهای بزرگ‌تر باز شود. خیلی وقت است که
گندش درآمده که «مهندس جوان» گهگاه چیزهای عجیبی می‌نویسد در سایتش و خیلی
وقت است که مجبوری برای دیوانه‌بازی‌هایت به آدم‌های عاقل شرکت و فامیل و
خانه توضیح بدهی و خیلی وقت است که فکر می کنی میان این همه خیرخواه که
دوره‌ات کرده‌اند، چقدر تنهایی وخیلی وقت است که نوشتن در اینجا هم مثل
خیلی چیزها و آدم‌های دیگر تکراری شده و چیزی را هم عوض نمی‌کند.
از href="http://khabgard.com">سید عزیز ممنونم که تمام این روزها و
ماه‌ها رفیق بود و هنوز هم هست اگر خودش بخواهد که باشد. این یک خط را
نوشتم که یک وقت کسی خیال موش‌دوانی به سرش نزند و خیالاتش را به این و آن
نسبت ندهد و الا سید خودش خوب می‌داند که بودنش غنیمت بوده است برایم و هست
هنوز هم.
ناتور تا جمعه می‌ماند و بعد می‌رود همان جایی که
صاحبش قرار است برود.

لينک مطلب | 12:00 AM