« شعر که تمام می‌شود... | صفحه‌ی اصلی | عیادت! »

غم نان و فاحشگی هنر

September 5, 2006

حالا که بازار دزدی و شارلاتانیسم در مطبوعات گرم گرم است
و هرروز شاهد شاهکار تازه‌ای از این به ظاهر روزنامه نگاران پرمدعا هستیم
که اگر پایش بیافتد خدا را هم بنده نیستند و ادعا می‌کنند که در مرکز جهان
ایستاده‌اند ، حالا که بعضی‌ها آن قدر مخاطبشان را ابله فرض کرده‌اند که
فکر می‌کنند با جابجایی چند پاراگراف از یک یادداشت می‌شود آن را به نام
خود زد، حالا که حق التحریر پنجاه تا صدهزارتومانی یک پرونده، بعضی‌ها را
وادار می‌کند که شرافت و هویت و تمام داشته و نداشته‌هایشان را زیر سوال
ببرند، بد نیست اگر ما مجازی‌ها هوای همدیگر را بیشتر داشته باشیم.
من
به حسین جاوید حق می‌دهم که href="http://www.ketablog.com/archives/000884.php">عصبانی باشد، حق
می‌دهم از نشخوارگری یک به ظاهر روزنامه‌نگار بلرزد و مدام به آن یک ماهی
فکر کند که برای تهیه یادداشت خوبش صرف کرده است. عصبانیت حسین جاوید را
درک می‌کنم و فقط می‌توانم امیدوار باشم که در مجموعه‌ی همشهری، هنوز
آدم‌هایی وجود داشته باشند که دزدی، بی‌پرنسیپی و شارلاتانیسم را محکوم
کنند و کاری کنند که دست کم در مجموعه‌ی همشهری دیگر کسی هوس نشخوارگری به
سرش نزند و امیدوارم یکی از همان بعضی‌ها که روزگاری در تلویزیون به مردم
درس اخلاق می‌داد، بتواند از پس مجموعه‌ی تحت نظرش بربیاید. حرف دیگری
نمی‌ماند جز یک جمله از بونوئل که انگار برای ما ساخته شده است:« غم نان
عذری برای فاحشگی هنر نیست...»

پ.ن: می‌دانم کمی دیر رسیده‌ام
به معرکه، چند ساعتی بیشتر نیست که از بیمارستان مرخص شده ام، اما فکر
می‌کنم این اتفاق ممکن است بارها و بارها تکرار شود، اگر بی‌تفاوت از کنارش
بگذریم.



نظرها

khoshhalam ke bargashti. omidwaram hame chiz be khoobi pish rafte bashe.

بابا تو که یه روز در میون بیمارستانی.چی کار می کنی با خودت؟امیدوارم خوب
باشی.

به سلامتی که مرخص شده ای. پس پایانش آنقدرها نامشخص نبود.

اميدوارم كه بهتر شده باشيد.برايتون ميل زدم به همين آدرس جيملتون.

چه خوب که مرخص شدی. و برگشتی. به امید روزهای شاد

این اصطلاح به ظاهر روزنامه نگار معادل همون تماشاگر نما است؟

امیدوارم حالتون خوب باشه ... فاحشه در قبال سرویسی که میده پول می گیره.
نه دغل تو کارشه نه دزدی . پستی قضیه رو لابد خودش واسه خودش حل کرده و یا
شایدم نکرده. همه چیز در مورد فاحشه شفافه . این دزدیها ...

خوشحالم که می بینم اینجا به روز شده، به امید بهترین ها همراه با
سلامتی... بقیه مسائل رو بی خیال رفیق. اون هایی که باید خواهند فهمید که
در حوزه مطبوعات آنقدرها هم آزادی وجود ندارد که هر کار دلشان خواست بکنند.
خدا نکند یکی با دوستان پر مدعا این کار را بکند دیگر خدا را بنده
نیستند... بنده خدا حسین جاوید که تنها برای مطلب خودش اعتراض کرده است
همان نوشته ای که از فکر او بیرون آمده اما خیلی ها او را متهم به لفظ بد
این قضیه کرده اند.

خوشحالم كه سالم اومدين و خوبين.:)

wellcome back my virtual friend. Was conern for you a lot. A virtual
kind of conern.

به به...به سلامتی و میمنت!امیدوارم دیگه از این غیبت ها پیش نیاد.در مورد
حسین هم نمی دونم چی بگم...خودش که مشغول پیگیری هست و مسئول صفحه ادبیات
همشهری جوان هم تو کامنت های خوابگرد اومده عذرخواهی کرده....ولی اینجوری
نمی شه

akhe chera in irane ma hichish dorost nist hichie hichie hichish

مشخص است كه همه شما از روي عقارت و حسادت داريد عليه روزنامه ها جو پراكني
مي كنيد. آن شماره همشهي جوان صدتا مطلب خوب توليدي هم دارد كه متاسفانه
شعور شما به خواندنش نمي رسد.

به نظر از اوضاع دورم...در هر حال خیلی خوشحالم که اینجا نو شده...

به نام خدا سلام پدرام جان، خیلی خیلی خوشحالم از اینکه از بیمارستان
برگشته ای، امیدوارم کوچک نمایی نکرده باشی و واقعا حالت رو به بهبود
گذاشته باشد. من، پارسا هستم، تازه به جمع وبلاگ نویسان آمده ام. خیلی هم
دوست دارم که این راه را ادامه دهم ... از نوشتارات درباره حسین جاوید و
نوشتار پر سر و صدایش هم ممنون خیلی زیبا حق مطلب را ادا کرده بودی. روی
صحبتم با شخصی هست با نام "مهدی یاغچی" که انگار اصلا متوجه موضوع نیستند و
بی شرمانه نظر داده اند. دوست عزیز، شما اصلا انگار نمی دانی چه می گویی
... واقعا آیا کسی به مطالب دیگر آن شماره تلنگری زده یا اینکه موضوع،
رعایت نکردن اصول اخلاقی توسط یک خبرنگار هست؟ نمی دانم چه بگویم به شما،
واقعا که ... البته پدرام جان، می بخشید اینقدر صمیمی پیام داده ام، می
خواهم خودم را عضو خانواده وبلاگ نویسان بدانم، همین با تشکر

سلام...خوبی....نمی دونم چرا این روزها این کار ها اپیدمی شده

عجالتاً یه سلام و آرزوی سلامت و عرض ارادت

درد شکم زود خوب میشود.. البته مشروط بر اینکه تو شنل قرمزی را خورده
باشی... نه شنل قرمزی تو را!

نمی‌دانم منظورت از آن بعضی‌ها كه در تلويزيون درس اخلاق می‌دهند دقيقاً كی
است اما اگر زائری را می‌گويی كه بد نيست بدانی او مدت‌هاست كه ديگر در
هم‌شهری مسئوليتی ندارد و تا آن‌جا كه من شنيده‌ام اكنون در لبنان به سر
می‌برد. تازه تيمی كه هم‌شهری جوان را در می‌آورند، ارتباطی با زائری
ندارند. درباره نقدی كه به رفتار اشتباه و غيرحرفه‌ای بچه‌های هم‌شهری جوان
داری هم حرف دارم و نمی‌پسندم‌اش.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)