سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{سیب گاززده }
{هفتها }
{عامهپسند }
{عروسک کوکی}
{ناتور }
{یک پزشک }
{بازتاب نفس صبحدمان }
{از پشت یکسوم}
{فلش }
{آقای اوف }
{مریم مومنی }
{زن روزهای ابری }
{لحظه }
{دورترها}
{خسرو نقیبی }
{تجربههای آزاد }
{رمزآشوب }
{صفحهی سیزده }
{This is me }
{یک پنجره }
{خواب بزرگ }
منصور نصیری
پاگرد
سهروزپیش
مامهر
زننوشت
مریم گلی
ورطه
آوا و لحظههایش
محسن آزرم
اگنس
فروغ
خسوف
اسنپشات
اتاق پسر
غلاف تمام فلزی
طلوعی تا فردا
Neverland
لولیان
امیرمهدی حقیقت
خشموهیاهو
بر ید باد صبا
مهناز میناوند
دژاوو
از زندگی
حسن محمودی
Miss Anonymous
Powered by
BlogRolling
« شعر که تمام میشود... | صفحه اصلی | عیادت! »
غم نان و فاحشگی هنر
حالا که بازار دزدی و شارلاتانیسم در مطبوعات گرم گرم است
و هرروز شاهد شاهکار تازهای از این به ظاهر روزنامه نگاران پرمدعا هستیم
که اگر پایش بیافتد خدا را هم بنده نیستند و ادعا میکنند که در مرکز جهان
ایستادهاند ، حالا که بعضیها آن قدر مخاطبشان را ابله فرض کردهاند که
فکر میکنند با جابجایی چند پاراگراف از یک یادداشت میشود آن را به نام
خود زد، حالا که حق التحریر پنجاه تا صدهزارتومانی یک پرونده، بعضیها را
وادار میکند که شرافت و هویت و تمام داشته و نداشتههایشان را زیر سوال
ببرند، بد نیست اگر ما مجازیها هوای همدیگر را بیشتر داشته باشیم.
من
به حسین جاوید حق میدهم که
href="http://www.ketablog.com/archives/000884.php">عصبانی باشد، حق
میدهم از نشخوارگری یک به ظاهر روزنامهنگار بلرزد و مدام به آن یک ماهی
فکر کند که برای تهیه یادداشت خوبش صرف کرده است. عصبانیت حسین جاوید را
درک میکنم و فقط میتوانم امیدوار باشم که در مجموعهی همشهری، هنوز
آدمهایی وجود داشته باشند که دزدی، بیپرنسیپی و شارلاتانیسم را محکوم
کنند و کاری کنند که دست کم در مجموعهی همشهری دیگر کسی هوس نشخوارگری به
سرش نزند و امیدوارم یکی از همان بعضیها که روزگاری در تلویزیون به مردم
درس اخلاق میداد، بتواند از پس مجموعهی تحت نظرش بربیاید. حرف دیگری
نمیماند جز یک جمله از بونوئل که انگار برای ما ساخته شده است:« غم نان
عذری برای فاحشگی هنر نیست...»
پ.ن: میدانم کمی دیر رسیدهام
به معرکه، چند ساعتی بیشتر نیست که از بیمارستان مرخص شده ام، اما فکر
میکنم این اتفاق ممکن است بارها و بارها تکرار شود، اگر بیتفاوت از کنارش
بگذریم.
لينکده
- آدم مگر چندبار عاشق میشود؟
علیرضا معتمدی
- مصائب پاگرد
یادداشت من در حاشیهی رمان پاگرد- خوابگرد
- حاشيهی غيرسياسي بر بازنشستگي استادان
حرفه؛ خبرنگار
- خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد درمهریزسینما بزند.
امام جمعهی مهریز
- خینه یا خانه؟ گینه یا گونه؟ مسأله، فعلاً، همین است...
در حاشیهی مجموعه داستان «یک درخت، یک صخره، یک ابر» و ترجمهاش- محسن آزرم
- به خروجی ما توجه کنید.
گفتوگویی خواندنی با مجید حمیدزاده

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
khoshhalam ke bargashti. omidwaram hame chiz be khoobi pish rafte bashe.
nakisa | September 5, 2006 12:00 AM
بابا تو که یه روز در میون بیمارستانی.چی کار می کنی با خودت؟امیدوارم خوب
باشی.
farzad hashemian | September 5, 2006 12:00 AM
به سلامتی که مرخص شده ای. پس پایانش آنقدرها نامشخص نبود.
لیلی | September 5, 2006 12:00 AM
اميدوارم كه بهتر شده باشيد.برايتون ميل زدم به همين آدرس جيملتون.
سيب گاززده | September 5, 2006 12:00 AM
چه خوب که مرخص شدی. و برگشتی. به امید روزهای شاد
ماندانا | September 5, 2006 12:00 AM
این اصطلاح به ظاهر روزنامه نگار معادل همون تماشاگر نما است؟
mitra | September 5, 2006 12:00 AM
امیدوارم حالتون خوب باشه ... فاحشه در قبال سرویسی که میده پول می گیره.
نه دغل تو کارشه نه دزدی . پستی قضیه رو لابد خودش واسه خودش حل کرده و یا
شایدم نکرده. همه چیز در مورد فاحشه شفافه . این دزدیها ...
یوتا | September 5, 2006 12:00 AM
خوشحالم که می بینم اینجا به روز شده، به امید بهترین ها همراه با
سلامتی... بقیه مسائل رو بی خیال رفیق. اون هایی که باید خواهند فهمید که
در حوزه مطبوعات آنقدرها هم آزادی وجود ندارد که هر کار دلشان خواست بکنند.
خدا نکند یکی با دوستان پر مدعا این کار را بکند دیگر خدا را بنده
نیستند... بنده خدا حسین جاوید که تنها برای مطلب خودش اعتراض کرده است
همان نوشته ای که از فکر او بیرون آمده اما خیلی ها او را متهم به لفظ بد
این قضیه کرده اند.
صبا | September 6, 2006 12:00 AM
خوشحالم كه سالم اومدين و خوبين.:)
فاطمه | September 6, 2006 12:00 AM
wellcome back my virtual friend. Was conern for you a lot. A virtual
kind of conern.
Ramin | September 6, 2006 12:00 AM
به به...به سلامتی و میمنت!امیدوارم دیگه از این غیبت ها پیش نیاد.در مورد
حسین هم نمی دونم چی بگم...خودش که مشغول پیگیری هست و مسئول صفحه ادبیات
همشهری جوان هم تو کامنت های خوابگرد اومده عذرخواهی کرده....ولی اینجوری
نمی شه
مریم مهتدی | September 6, 2006 12:00 AM
akhe chera in irane ma hichish dorost nist hichie hichie hichish
amin mansouri | September 6, 2006 12:00 AM
مشخص است كه همه شما از روي عقارت و حسادت داريد عليه روزنامه ها جو پراكني
مي كنيد. آن شماره همشهي جوان صدتا مطلب خوب توليدي هم دارد كه متاسفانه
شعور شما به خواندنش نمي رسد.
مهدي ياغچي | September 6, 2006 12:00 AM
به نظر از اوضاع دورم...در هر حال خیلی خوشحالم که اینجا نو شده...
سمیرا | September 6, 2006 12:00 AM
به نام خدا سلام پدرام جان، خیلی خیلی خوشحالم از اینکه از بیمارستان
برگشته ای، امیدوارم کوچک نمایی نکرده باشی و واقعا حالت رو به بهبود
گذاشته باشد. من، پارسا هستم، تازه به جمع وبلاگ نویسان آمده ام. خیلی هم
دوست دارم که این راه را ادامه دهم ... از نوشتارات درباره حسین جاوید و
نوشتار پر سر و صدایش هم ممنون خیلی زیبا حق مطلب را ادا کرده بودی. روی
صحبتم با شخصی هست با نام "مهدی یاغچی" که انگار اصلا متوجه موضوع نیستند و
بی شرمانه نظر داده اند. دوست عزیز، شما اصلا انگار نمی دانی چه می گویی
... واقعا آیا کسی به مطالب دیگر آن شماره تلنگری زده یا اینکه موضوع،
رعایت نکردن اصول اخلاقی توسط یک خبرنگار هست؟ نمی دانم چه بگویم به شما،
واقعا که ... البته پدرام جان، می بخشید اینقدر صمیمی پیام داده ام، می
خواهم خودم را عضو خانواده وبلاگ نویسان بدانم، همین با تشکر
پارسا (پی نویس) | September 7, 2006 12:00 AM
سلام...خوبی....نمی دونم چرا این روزها این کار ها اپیدمی شده
محمد جواد شکری | September 7, 2006 12:00 AM
عجالتاً یه سلام و آرزوی سلامت و عرض ارادت
از زندگی | September 8, 2006 12:00 AM
درد شکم زود خوب میشود.. البته مشروط بر اینکه تو شنل قرمزی را خورده
باشی... نه شنل قرمزی تو را!
سمیرا | September 9, 2006 12:00 AM
نمیدانم منظورت از آن بعضیها كه در تلويزيون درس اخلاق میدهند دقيقاً كی
است اما اگر زائری را میگويی كه بد نيست بدانی او مدتهاست كه ديگر در
همشهری مسئوليتی ندارد و تا آنجا كه من شنيدهام اكنون در لبنان به سر
میبرد. تازه تيمی كه همشهری جوان را در میآورند، ارتباطی با زائری
ندارند. درباره نقدی كه به رفتار اشتباه و غيرحرفهای بچههای همشهری جوان
داری هم حرف دارم و نمیپسندماش.
هادینیلی | September 10, 2006 12:00 AM