« ... | صفحهی اصلی | یک روز بارانی، امامزاده طاهر (بخش دوم) »
سال نو
August 4, 2006
دلم که تنگ میشود،
همهی نامها و ترانهها بر سرانگشت ستاره میرویند
اوقات ملایم یادهای من، همین هوای نشستن و دیدن است
خاک را میبویم، خاک را... کنار زنی از قبیلهی بادها...
«سید علی صالحی- سال نو»



پ.ن: Photo by : Pedram Rezaeezadeh
لينکده
- تداوم چند خط خون
کوتاه، دربارهی مجموعه داستان رگبار
- ادبیات، دینامیت نیست
محمد حسینی
- نامزدهای نهایی جایزهی مهرگان معرفی شدند
ایسنا
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
...ای حجم بهشتی عشق..طنین صوت و نور سیمایت باقیست در این برزخ وجود..و
برکت بودن من زین پس..به بهانه خاکیست دیگر..که بو از تن تو با خود دارد..
بابک فارسی | August 4, 2006 12:00 AM
عجب آدمی... این عکسا روز جمعه میذاری، هیچ فکر نمیکنی ما دل داریم و
اونم متأسفانه گرفته؟
ahoo | August 4, 2006 12:00 AM
دوست دارم...عکس ها با آدم حرف میزنه.مثل شعر.با اینکه با سید علی صالحی
میونه خوبی ندارم
مريم مهتدی | August 5, 2006 12:00 AM
سال نو و روز تولد آدمها، انگار مثل reminderهمه نداشته ها و حسرت ها می
ماند. منکه تقریبا همیشه اینجور وقت ها دلم میخواهد یک جای سبز باشم، بالای
یک تپه، پشتم به دنیا و رو به باد..دل تنگ نباشی...
Samira | August 5, 2006 12:00 AM
پس اون عكسه كو؟؟؟ و يه نكته :عكسا هر چه قدر كه به لحاظ زاويه دور ترمي شن
به فضا نزديكترن و تو باز نمايي فضا موثرتر.يعني تو سير عكسا از كلوز به
لانگ شات! يه سير قرابت تدريجي به فضا هست.هرچند انتخاب يه زاويه بازتر
واسه عكس سوم شايد به همچين فرايندي بيشتر كمك مي كرد.يا شايد يه عكس
چهارمي هم مي بايست مي بود:يه اكستريم لانگ شات!!!البته دقت كردي كه من با
عكسا به صورت مجموعه برخورد كردم نه منفرد.چون چينش عكسا بهشون هويت جمعي
ميده.و حتي به نظر من هر كدوم از عكسا به تنهايي در بارتاب حس موفعيت
ناگويا هستند.ومن ترجيح ميدم در كنار هم ببينمشون و بخوانمشون. حالا اون
عكسه كو؟؟؟
هما | August 5, 2006 12:00 AM
عالي بود پسر عالي....
مهدي يزداني خرم | August 5, 2006 12:00 AM
این امام زاده طاهر لعنتی!
لیلی | August 5, 2006 12:00 AM
ربطی به این پست نداره. فقط خواستم بگم ما هستیما ! برای این که عصری دیگر
را در سکوت بگذرانیم ! می تواند باغچه باشد یا کوه یا پیاده روهای خیابان
نیاوران.. و
از زندگی | August 11, 2006 12:00 AM