« داری با زندگیت چه کار میکنی لعنتی؟ | صفحه اصلی | وقتش نیست حمیدرضا، وقتش نیست! »
دیوانگی 19
چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۵
و من از امروز یک نئاندرتال غارنشینم...
لينکده
- ابتدايیترين نياز همين بودن در جمعی همزبان است
گفتوگو با حسین سناپور دربارهی کارگاههای داستاننویسی- ایسنا
- مرگهای چهارشنبهای
خوابگرد
- موضع روزنامه کارگزاران، حمایت بیقید و شرط از مردم فلسطین است
مهران کرمی
- برای هجوم بیامان درد
مریم مهتدی
- هنوز ندانستهام...
نیکات
- در متن و حاشیهی برخی پنچریهای اخیر!
چند کلمهای در حاشیهی دومین مجموعه داستان حامد حبیبی- خوابگرد
- همهی ما، توی تنهایی کوچک خودمان پیر می شویم ...
زن روزهای ابری

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
شما آقایی!
قصههای عامهپسند | July 26, 2006 12:00 AM
سلام گرامي ناپيدا. گفتم چرا نيستي؟ پس غار نشين شدي. البته با تمام گل بودنت.
آذر کیانی | July 26, 2006 12:00 AM
هان؟؟؟!!!
مريم مهتدی | July 26, 2006 12:00 AM
آقا جان. میشه یه ذره ساده تر بنویسید ما مردم عادی هم بفهمیم یعنی چی؟ همه
که دیپلم ندارن مادر جان!
Leva | July 27, 2006 12:00 AM
الان که تابستونه!! باید از غار بیاین بیرون..
دنیا | July 27, 2006 12:00 AM
از امروز؟؟؟
ماندانا | July 27, 2006 12:00 AM
شوخی بود البته
ماندانا | July 27, 2006 12:00 AM
اینطور که من میبینیم و از نوشتههایت هویدا است، اینروزها شبیه
بدمستها شدهای... بدمستی که پریشان است و فکر میکند اگر بنویسد: "این
روزها من" یا "داری باز زندگیات چه میکنی..." حالش دگرگون میشود. نگاهی
به کامنتها بینداز. انگاری همهی اینها از سر سیری یا بیدردی یا تفنن
چیزکی نوشتهاند و گذر وقت و برق و تلفن.... که آخرش چه؟ و تو فکر میکنی
اینها که مینویسی برای این جماعت کامنتنویس: "تو آقایی" یا "از امروز؟"
فایدهاش چه باشد؟ شاید بهتر باشد تو هم عین من درش را تخته کنی این دفترک
گول زننده را. این بلاگ افسون کننده را...
ح.مطهری | July 28, 2006 12:00 AM
ناتور عزیز حالا من هم مثل تو غارنشین شدم البته با دست بسته... اما با این
تفاوت که من یک روز در بیمارستان بودم و فکر می کردم میشه همه رفتارهای
نامتعادل آدم ها را درست کرد و گذشت. اما نخواست و ... بهتره برم دوباره
بخوابم و استراحت کنم. خواستی از خودش بپرس شاید خجالت نکشه و بگه چرا من
دستم بسته است...
صبا | July 28, 2006 12:00 AM
وقتش نیست خوب اومدی رفیق.
حمیدرضا | July 28, 2006 12:00 AM
غار نشینی هم بدبختی ساده نیست...همیشه ممکن هم نیست...وقتی که باید بدوی،
مبادا که عقب بمانی از این زمان لعنتی ..فقط هم میدوی که مبادا اوضاع از
این بدتر شود...
سمیرا | July 30, 2006 12:00 AM
با سلام.ثبت نام جشنواره کانون فیلم و عکس پلی تکنیک آغاز شد. کلاس هایی با
حضور اساتیدی چون فرزاد موتمن، مهران مهاجر، اردشیر عالمی، مازیار اسلامی،
محمد تهامی نژاد و... همچنین پخش و نقد فیلم به صورت هفتگی. لطفا لینک
بدهید. http://filmphoto.blogsky.com/
کانون فیلم و عکس پلی تکنیک | July 30, 2006 12:00 AM
I only visit the veblogs to see how the blogers grow.. to me some are
like flowers and some like trees surprisningly . you grow very slow.
which is very good sign.I don,t a poet or writer like floweres, growing
fast & blooming in the spring and disappers with with first breeze of
Septemer I feel you are like a young oak tree growing very slow but you
will last for long time with the beauties ofa lot of branches , limbs &
shades .
Your reader | August 3, 2006 12:00 AM