« کدام حاشیه، کدام متن؟ | صفحه‌ی اصلی | آه ای اسفندیار مغموم! »

سامسونگ، پارکینگ‌گالری، سنگ کلیه!

June 20, 2006

Photo-0024.jpg

۱. حتی یک درصد هم احتمال نمی‌دادم که دری به تخته بخورد و یکی از عکس‌هایی که با D-500‌ام گرفته بودم و برای جشنواره‌ی عکس گوشی‌های دوربین‌دار سامسونگ فرستاده بودم انتخاب بشود. شنبه اما تماس گرفتند و گفتند که یکی از عکس‌هایم جزء عکس‌های منتخب است و پنجشنبه همین هفته هم اختتامیه جشنواره است و باقی ماجرا که گفتنش شاید زیاد به صرفه نباشد!
پریروز که رفتم خانه‌ی هنرمندان و سری هم به گالری میرمیران زدم، کاشف به عمل آمد که برخلاف تصورم عکس فوق را انتخاب کرده‌اند و نه این یکی را که خودم بیشتر دوستش دارم و به نظرم عکس بهتری هم است. بین عکس‌های انتخاب شده و به نمایش گذاشته شده اما کارهای خوبی هم بودند که توصیه می‌کنم اگر به عکاسی علاقه دارید یا فکر می‌کنید که با گوشی‌های دوربین‌دار نمی‌شود عکس های خوبی گرفت، سری به خانه‌ی هنرمندان و گالری میرمیران بزنید تا نظرتان عوض بشود!

2. پروژه نمایشگاه افسردگی عمیق‌تر هم بالاخره به سرانجام رسید و از جمعه دوم تیرماه آغاز می‌شود. من در بخش‌های متن کوتاه و عکاسی شرکت کرده بودم که ظاهرا عکس‌هایم چندان دندان‌گیر نبوده‌اند و فقط متن کوتاهم را برای نمایشگاه پذیرفته‌اند. ضمن اینکه آثاری از پگاه احمدی، علیرضا بهنام، سپیده جدیری، هوشیار انصاری‌فر و سولماز نراقی هم در بخش متن کوتاه حضور دارند که به جز کاتالوگ نمایشگاه ظاهرا قرار است از سوم تیرماه در نگارخانه تهران و در بخش تایپوگرافی به نمایش گذاشته شوند. برای اطلاعات بیشتر می‌توانید نگاهی به این صفحه بیاندازید.

۳. کلیه های مامان هم از دیروز شروع کرده اند به سنگ اندازی در زندگی ما...

پ.ن: Photo by : Pedram Rezaeezadeh



نظرها

مبارکه آقا!!

انتظار داشتين به راحتي از كنار اين عكس بگذرند؟!تبريك.

خواستم برای عکست تبریگ بگویم به سنگ اندازی های کلیه مادرت رسیدم زبانم
گرفت! راستی کتاب شعرت چاپ شد؟ ببخشید اگر من اخبار کهنه سالهای قبل را
میپرسم... از بامعرفتی شماست (:

امیدوارم مادرتون بهتر بشن ، خیلی زود ... ضمنا تبریک می گم بابت عکس .

جالبه. اين مسابقات اين مدلی دنيای خودشونو دارن. اين عکس از نظر سوژه
جالبه اما از نظر کادر و پرسپکتیو ....اون یکی عکس کم ایرادتره اما هیچ
ایده یا حرف نویی توش ندیدم. ببخش اگه نظرم ناخوشاینده...

به نظرم باید بنشینیم و درباره‌ی کادربندی با هم صحبت کنیم. یکی از ما
ظاهرا چیز زیادی از کادر نمی داند...

اگه اون یه نفر پدرام باشه، فکر کنم منم چیز زیادی از کادر نمی دونم.

سلام . اقای رضایی زاده ...نوشته های شما در شرق همیشه خواندنی هستند...عکس
باز هم دیده نشد.

پدرام جان سلام. تازه ویلاگت رو دیدم. از این یه بعدسر می زنم.

من نظرم رو دادم. اگه ناخوشایند یا نادرست به هر حال نظرم بود. اگه دوست
نداری و اگه هر مخالفتی به معنی نفهمیدن مطلب باشه خوب این خودش از موضوع
کادر جالب تر می شه! اگر ایرادی گرفتم کاملا دوستانه بود . به هر حال
احتیاجی نمی بینم از خودم یا نظرم دفاع کنم. و در ضمن انتخاب شدن رو تبریک
هم می گم.. صلاح کار خود..........

اگر در مورد قبلی شک داشتم، حالا اما مطمئنم که تو تفاوت نقد را با کلی
گویی و باری به هرجهت چیزی گفتن نمی‌دانی. در ضمن سعی نکن فرافکنی کنی دوست
عزیز و از قول من هر مخالفتی را به نفهمیدن نسبت بدهی. این ترفندها اینجا
جواب نمی دهد عزیزجان، نمونه‌‌هایش را در این سال‌ها زیاد دیده‌ام... و
پیشنهاد می‌کنم اگر این قدر برای نظرت ارزش قایل نیستی که درستی‌اش را ثابت
کنی، نه وقت خودت را تلف کنی و نه وقت دیگران را؛ چون اگر این روال را در
پیش بگیری دیگر هیچ کس برای نظرت شبدر هم خرد نمی‌کند چه برسد به تره!

آدم‌هایی هستند که عکس‌ها و یادداشت‌های اینجا را نقد می‌کنند، نه فقط نقد
که معمولا از کارها انتقاد می‌کنند، اما مشکلی پیش نمی‌آید، چون مستدل و
منطقی حرف می‌زنند و فقط چند کلمه کلی را کنار هم نمی‌چینند. ممنونشان هم
هستم. باقی نظرات را اما زیاد جدی نمی‌گیرم، نه تعریف و تمجیدهای کلی را و
نه انتقادهایی را که می شود پای مطلب صد نفر دیگر هم نوشت از بس که تشخص
ندارند. اگر درباره نظرت چند خطی نوشتم، به این دلیل بود که جدی گرفته
بودمش، اما واکنشت نشان می دهد که اشتباه کرده بودم و باید به همان شکی که
داشتم اعتماد می کردم!

اتفاقا این عکس که خیلی جالبتره. درد کلیه بد دردیه :( امیدوارم زودتر خوب
بشن.

آقای خنیا، کامنتتون رو پاک کردم.هروقت آرام تر شدید و به این نتیجه رسیدید
که بدون توهین به طرف مقابل هم می‌شود کامنت گذاشت، در خدمتتون هستم!

آقا کدوم چهارشنبه رو می گفتید که می خواید درباره حواشی مصاحبه تان با
آقای مرادی بنویسید؟ ما منتظریم ها!

چی شد اون شعر شاملو؟دیشب تو کامنتا یه شعر شاملو بود یا اینکه من خواب
دیدم یا توهم بوده یا چی؟

تبریک.... هزارتا تبریک!

خداییش خیلی عکس باحالیه.حق داشتی برنده شی.

پدرام زود بیا مگه قرار نبود افشاگری کنی؟چی شدی تو آخه؟ این صفحه کم کم
داره کارتنک می بنده!خوب شو دیگه!

تو وبلاگ خوابگرد ديدم گفته بيمارستاني خدا بد نده ، ايشالا زودتر خوب بشي
منتظرتيم

برای شما و مادرتان آرزوی شفا دارم. امیدوارم خیلی زود حالتان رو به راه شود.

امیدوارم هر چه زودتر ، حال شما و مادرتون خوب بشه .

khob man in ax ro bishtar az oon yeki doost daram,be nazaram entekhabe
khoobi kardan...in jaryane bimarestan chie? arezooye salamati baraye
khodet va maman daram

خدا بد ندهاد. امیدوارم زودتر خوب بشی و باز...

سلام. دیر باخبر شدم. خوشحالم که ناراحتی ات بر طرف شده . سلامت باشی.

شنیدم مریض بودی وحالا بهتری؛ خوشحالم نه از مریضیت بلکه از بهبودیت

سلام.خبر بيماريتان را در خوابگرد خواندم و اينكه بالا خره تشخيص
دادند!!؟خوشحالم .آرزوي سلامتي دارم

پدرام جان امیدوارم هر چه زودتر خبر سلامتیتان رو اینجا بخونم...

هنوز خوب نشدین؟؟؟؟؟

سلام به پدرام رضایی زاده عزیز ... امیدوارم هر چه زودتر حالت خوب شود ...
خبر بیماریت که توی خوابگرد خواندم حسابی ناراحتم کرد. بی صبرانه منتظر
نقدهای دقیق و البته دیوانگی هایت!! هستم...

دهلیزی لاینقطع در میان دو دیوار، و خلوتی که به سنگینی چون پیری عصاکش از
دهلیز سکوت می گذرد. وآن گاه آفتاب و سایه یی منکسر، نگران و منکسر. چرا
تموم نمی شه پدرام؟تو کی بر می گردی؟وقتی برمیگردی،چیا به وجودت اضافه شده
و چیا کم شده؟تو چی رو از سر گذروندی؟هه..."آرزوی بهبود"!...ولی تو این همه
روز ،تو این همه تکرار چه اتفاقی افتاده؟کی می دونه؟یه روایت...یه
داستان...شاید...غمگینم...تصور ملال به تنهایی دردناکه...نیازی به حضور درد
نیست...

درود بر ÷درام عزیز: آقای خنیا یا هر چیز دیگر.ما که در این زمینه ها
فعالیم و لااقل در چند کشور دنیا درس خواندیم و از نقد درست هم سر در می
آوریم و از کادر و کادر بندی و جشنواره آوارهای ایرانی در ارو÷ا به یمن
دوستان سینماگر ترجیح می دهیم در موردی که با ÷درام سخن می گوییم انصاف را
تا انجا که ممکن است رعایت کنیم.چون هم خوب می فهمد وگرنه در اینجا که هیچ
در کشورهای دیگر هم ایشان به واسطه ی آثار و معرفی دوستان شناس هستند و هم
اینکه عدل و انصاف در نقد را می فهمندذ و رعایت می کنند و در ضمن ادای ÷ست
مدرن ایرتنی تمسخر آمیز ÷یچیده گو را هم در نمب آورند.شما با ایشان ضاهرا
از جای دیگر مشکت دارید و با نقاب حرف می زنید.دوست می گوئید و..نقابتان را
بردارید تا بدانیم که چه استاد بزرگی در ÷شت این نقاب سخن را و نقد را با
توهین اشتباه گرفته.

در ضمن دوست پدرام عزیز: من از بابت نوفرست جدیدی که تحت وبلاگهای تحت
مدیریت من می نویسند معذرت می خواهم.ایشان مهتاب شوخ هستند.در ضمن ایشان در
زمینه ی سینما و پست مدرن ایرانی و عکاسی مدرک دارند و در سال آخر من که
استادیار کرسی ادبیات نمایشی بودم در پادووا کالج شاگرد بودند و حالا هم پی
اچ در همین رشته دارند.جدی نویسی ایشان بر آثار شما را در انتظار خبر
هستند. هر وقت آماده هستید ایشان منتظر هستند که جواب دهید تا شروع به نقد
کنند نه توهین. صبا هم بر روی آثار حامد دارد کار می کند تا اگر اجازه داد
نقدهایش را بنویسد.منظور حامد ÷ناه ... تمام این وبلاگها که تحت مدیریت من
اداره می شوند مشتاقانه منتظر اجازه از دوستان هستند اگر مایل نیستید
بفرمائید و اگر هستید هم باز.. ما نتظریم

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)