« همهی آدمها اشتباه میکنند | صفحهی اصلی | عبور »
شمال یعنی نرسیدن
باغهای کندلوس را ببینید، اگر دلتان می خواهد چند جملهی
درجه یک چند روز توی مغزتان بالا و پایین بپرند، قصه بشنوید، به موسیقی
خوب گوش بدهید، رنگ ببینید و...اما اگر شما هم مثل همهی آدمهایی که
امروز بلیط سانس ۶ سینما فرهنگ را گرفته بودند و توی سالن شماره دو آن
نشسته بودند، از دیدن سکانس نماز خواندن آبان خندهتان گرفت، دیوانهای را
به یاد بیاورید که بعد از این سکانس نمیدانست چطور باید جلوی اشکهایش را
بگیرد.>لعنت به این خاطرات، لعنت...پ.ن: خدایا! یک معجزه
کوچیک...
لينکده
- نقشهی اشغال فلسطین در طول زمان
فردا نیوز
- قدر این شبها
اگر پاسبانی که در تاریکی سوت میکشد، پسر من بود
- شما نمیدانید چهقدر عجیب است، دردناک است، که مامانم برای بابام گریه کند...
بهناز میم
- یکشنبه منتشر شد
اولین رمان آراز بارسقیان
- پایان کار ایکاروس
حرف خیلیهاست به گمانم- خواب بزرگ


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)