سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{سیب گاززده }
{هفتها }
{عامهپسند }
{عروسک کوکی}
{ناتور }
{یک پزشک }
{بازتاب نفس صبحدمان }
{از پشت یکسوم}
{فلش }
{آقای اوف }
{مریم مومنی }
{زن روزهای ابری }
{لحظه }
{دورترها}
{خسرو نقیبی }
{تجربههای آزاد }
{رمزآشوب }
{صفحهی سیزده }
{This is me }
{یک پنجره }
خواب بزرگ
منصور نصیری
پاگرد
سهروزپیش
مامهر
زننوشت
مریم گلی
ورطه
آوا و لحظههایش
محسن آزرم
اگنس
فروغ
خسوف
اسنپشات
اتاق پسر
غلاف تمام فلزی
طلوعی تا فردا
Neverland
لولیان
امیرمهدی حقیقت
خشموهیاهو
بر ید باد صبا
مهناز میناوند
دژاوو
از زندگی
حسن محمودی
Miss Anonymous
Powered by
BlogRolling
« یک رمان خیلی خیلی کوتاه | صفحه اصلی | چند پیشنهاد نهچندان ارزان »
یک دختر از زندگی چه نصیبی میبرد؟
وقتی شبرین را ترک میکردم، لئا هنوز زنده بود. شنیدم که
درست پیش از حملهی نازیها مرد. مدتها بود یاد این خواهرها نیافتاده
بودم، ولی دیروز که یک دقیقه پشت میز تحریرم چرتم برد. خواب فایگل را دیدم.
لباس عروسی و کفشهای ابریشمی پوشیده بود، موهایش تا توی کمرش ریخته بود،
صورتش رنگپریده بود، و شادی و نشاطی آن جهانی در چشمهایش میدرخشید. یک
شاخهی نخل و یک دانه ترنج به دست داشت و آنها را تکان می داد، انگار که
سوکوت باشد، و به مادرم میگفت: «مگر یک دختر از زندگی چه نصیبی میبرد؟
هیچ چیز، فقط یک مهمانی و یک رقص.»
«یک مهمانی یک
رقص- آیزاک باشویس سینگر- ترجمهی مژده دقیقی- انتشارات نیلوفر»
لينکده
- آدم مگر چندبار عاشق میشود؟
علیرضا معتمدی
- مصائب پاگرد
یادداشت من در حاشیهی رمان پاگرد- خوابگرد
- حاشيهی غيرسياسي بر بازنشستگي استادان
حرفه؛ خبرنگار
- خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد درمهریزسینما بزند.
امام جمعهی مهریز
- خینه یا خانه؟ گینه یا گونه؟ مسأله، فعلاً، همین است...
در حاشیهی مجموعه داستان «یک درخت، یک صخره، یک ابر» و ترجمهاش- محسن آزرم
- به خروجی ما توجه کنید.
گفتوگویی خواندنی با مجید حمیدزاده

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)