« خدای چیزهای کوچک | صفحه‌ی اصلی | یک دختر از زندگی چه نصیبی می‌برد؟ »

یک رمان خیلی خیلی کوتاه

May 1, 2006

این یادداشت در صفحه ادبیات روزنامه شرق امروز منتشر شده است و اولین کاری است که بعد از چند ماه تنبلی به روزنامه می دهم. امیدوارم بعد از این وقفه ای در کار نباشد؛ به سنجد ها خیلی امیدوارم...!

لازم نيست حتما داستان‌های درخشان مجموعه «فردا می‌بينمت» سودابه اشرفی را -که هنوز در ايران منتشر نشده است – خوانده باشيد تا به مهارت نويسنده‌اش در نوشتن داستان کوتاه پی ببريد؛ رمان «ماهی‌ها در شب می‌خوابند» نمونه دم دست‌تری است برای به تصوير کشيدن توانايی‌های اشرفی. رمانی که ايجاز، چه در زبان و چه در روايت، شايد مهمترين و البته جدل‌ انگيزترين ويژگی‌اش باشد.
جمله‌ها در رمان سودابه اشرفی کوتاه‌تر و فشرده‌تر از آن چيزی است که انتظارش را داريم؛ مثل يک داستان کوتاه خوب که هيچ جمله يا حتی کلمه‌اش توی ذوق نمی‌زند. فضا سازی‌های نويسنده و تصاويری که برايمان خلق می‌کند اما در مقابل دقيق و فوق‌العاده‌اند. من به ياد ندارم در سال‌های اخير نويسنده‌ای توانسته باشد اين دو را آن چنان با هم درآميزد که نه نثر مطول و زبان مطوی اثر خواننده را کلافه کند و نه فضا و زمينه وقوع حوادث آن چنان ناقص و ابتر طرح شوند که از مجموعه‌ کلاژی ناهمگون و ناتمام بسازند.رمان اشرفی از اين منظر رمانی است قابل تامل و جذاب که علی‌رغم خوش‌خوان نبودنش- به جهت تنوع در نوع روايت و نظرگاه داستانی- ضرباهنگ مناسبی دارد و از زبان به مثابه يک ابزار آن چنان بهره می‌برد که حتی بخش‌هايی از رمان که به شيوه جريان سيال ذهن روايت می‌شوند ، و قاعدتا قابليت آن را دارند که ريتم اثر را شکسته و خواننده را به مکث وادارند، هم روايت را دچار کندی و سکون نمی‌کنند و همچنان آن را به پيش می‌برند. با اين وجود آن زمان که ايجاز خود را تنها به نثر يکدست و پرداخته رمان محدود نمی‌کند و به حوزه روايت وارد می‌شود، نقش يک شمشير دولبه را پيدا می‌کند. ماهی‌ها در شب می‌خوابند رمان شخصيت نيست. فصل اول و دوم رمان اگرچه اين ذهنيت را به ما می بخشد که طلايه شخصيت محوری رمان است يا دست کم بهانه روايت خود او است، اما از همان لحظه‌ای که طلايه را در «حال» رها می‌کند و به گذشته او نقب می‌زند قرارش را با خواننده می‌گذارد؛ که طلايه‌ مستند ساز و آن «سوم شخص محدود به ذهن» فصل اول -که در ادامه‌ی رمان جای خود را به «محدود به ذهن‌های ديگری» می‌دهد- فقط بهانه‌ای است برای نگاه کردن به آن برهه‌ از زمان که نويسنده می خواهد و به دنبالش بازسازی يک دوره‌ی تاريخی. چه کسی می‌تواند ادعا کند که پدر طلايه در فصل دوازدهم يا فرنگيس در فصل پانزدهم نقشی کم رنگ‌تر از طلايه دارند در پيشبرد قصه و باز کردن روزنه‌هايی تازه به رويمان؟ به خصوص فرنگيس که شخصيت‌پردازی‌اش از کم گويی‌های نويسنده آسيب نديده است و همان آدمی است که از شخصيتی در سطح او در يک رمان امروزی انتظار داريم: خاکستری، پررنگ و درخشان. پدر طلايه و رفتارهايش اما به دليل شکاف و خلائی که در شخصيت پردازی اش وجود دارد علامت سوال های زيادی را در ذهنمان به جای می گذارد. در واقع خواننده هرگز نمی فهمد که دگرگونی و چرخشی که در شخصيت پدر طلايه رخ می‌دهد و او را از قالب يک تيپ (پدران مغرور و مستبد و خودرايی که زياد ديده‌ايم و درباره شان خوانده ايم ) خارج می کند و جلوه تازه ای به او می بخشد، به چه دليل و چگونه رخ می‌دهد ( برخورد طلايه و پدرش را در فصل چهاردهم و کنارپره‌های کولر به ياد داريد؟)؛ از چرايی خودکشی او که پايانی است بر انحطاط پرسوناژ پدر هم جز تک اشاره هايی گذرا ، چيز ديگری نمی دانيم. به تمام اين حرف ها اضافه کنيد وضعيت ديگر شخصيت‌های فرعی – در سطحی پايين تر البته – رمان را : امير، علی و سوگند که اين آخری علی رغم آنکه گاهی از سايه بيرون می آيد اما اصرار نويسنده بر ناگفته باقی گذاشتن بخش هايی از روايت که به امير و علی باز می گردند ، او را نهايتا در تاريکی رها می کند.
رمان ماهی ها در شب می خوابند ممکن است رمان ماجرا باشد. اينکه می گويم « ممکن است» از آن جهت است که نويسنده به اين اصل هم چندان وفادار نبوده و استراتژی اثرش را بر اين مبنا طرح نکرده است . آنچه ميان امير و علی می گذرد و تاثيری که اين برادرکشی-خواه ناخواسته- بر خانواده طلايه و خود او می گذارد آن قدر برجسته هست که اين رمان را به رمان ماجرا بدل کند . اشرفی اما با پرهيز از پرداختن به جزييات واقعه و حتی بازسازی شخصيت اين دو از اضافه کردن لايه های تازه ای به رمانش خودداری می کند. آنچه از امير می دانيم چيزی نيست جز رابطه ای ممنوع و پنهان با سوگند – که دانسته های ما درباره اين رابطه تنها در سطح باقی می ماند – و ترس او از چيزهايی در ظاهر کوچک و پيش پا افتاده که شايد تنها راهکاری باشد که اشرفی با ظرافت برای معرفی و ساختن امير به کار می‌گيرد. همين ترس های امير و شخصیت متزلزل اوعلی را ، که پيروزی انقلاب را باور ندارد ، وا می دارد نام برادرش را در ليست ساواک قرار دهد و با نزديک کردن او به ساختار قدرت از حوادث احتمالی مصونش دارد . اين روايتی است جذاب و تکان دهنده؛ اما همان گونه که اشاره شد عدم توجه نويسنده به نوع و عمق رابطه اين دو برادر باورپذيری اشتباه علی را برای خواننده سخت و تا حدی غير ممکن می کند و مخاطب را اين گونه سرگردان می سازد که:« شخصيت يا ماجرا؟ مساله اين است ! »
اشرفی نويسنده موفقی است؛ در ساختن و به تصوير کشيدن برشی از تاريخ، و تاثيری که حوادث آن دوره بر ساختار يک جامعه و طبقات مختلفش گذاشته است، در قالب روايتی جذاب. با اين وجود رمان – و نه داستان بلند- ماهی ها در شب می خوابند علی رغم اصرار نويسنده‌اش بر محوريت نبخشيدن به طلايه و تمرکز زدايی از او، همچنان مانند بسياری از آثار ديگر نويسندگان مهاجر، گرفتار و در بند نوستالژی است. نويسندگانی چون بهرام مرادی و رضا قاسمی پيش از اين نشان داده اند که با فاصله گرفتن از فضاهای نوستالژيک و نزديک شدن به جامعه ای که در آن حضور دارند، چگونه می توان متفاوت بود و تکرار نشد و مورد توجه قرار گرفت. اشرفی در تعدادی از داستان های مجموعه فردا می بينمت ما را به شنيدن صدايی متفاوت دعوت می کند. بايد منتظر رمان بعدی او بمانيم. بايد منتظر بمانيم...



نظرها

سلام. بایسته دیدم که مراتب سپاس خود را از مساعی شما اعلام نمایم. بهروزی
شما را آرزومنم

بسی علاقه مند کردی من را برای خواندن این رمان. تشکر فراوان.

من این رمان را زیاد دوست داشتم. توی هواپیما خواندمش، در یک سفر خیلی
طولانی و خیلی دلهره آور. این رمان آرامش را به من برگرداند و سختی سفر را
کمتر کرد.

ماهي‌ها... يكي از بهترين رمان هايي است كه اين چند ماهه خواندم.ماهي‌ها...
به نظرم همان قدر كه داستان طلايه است داستان فرنگيس هم هست اما با اينكه
نويسنده‌اش در بند نوستالژي است زياد موافق نيستم

man aslan khosham nayomad. kheyli zaif bood.

ممنونم از نظرت ولي فکر مي کنم اگر به جاي استفاده کردن از صفتهاي کلي و
عمومي، دلايل ضعيف بودن رمان را مي‌نوشتي بهتر بود.

هنوز این کتاب رو گیر نیاوردم. در نمایشگاه کتاب که مراجعه کردم تموم شده
بود اما شدیدا علاقمند به مطالعه ش کردین ما رو :) در ضمن از این پاسخ
منطقی تون به کامنت قبلی خیلی خوشم اومد.

سلام اولین دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی، این وب سایت
کاملترین مجموعه دیکشنری آنلاین همراه با تلفظ کلمات می باشد که در نوع خود
منحصر به فرد و بی نظیر می باشد. طراحی و برنامه نویسی آن توسط شرکت ورق
سبز انجام یافته است. یکی از کاملترین و کاربردی ترین دیکشنری آنلاین را می
توانید با ما تجربه کنید فقط کافیه روی لینک زیر کلیک کنید و امتحان کنید.
طراحی و برنامه نویسی آن توسط شرکت ورق سبز انجام یافته است.
http://www.ariadic.com با تشکر

سلام
من گهگاه داستانهایی برای مجله زن و روز می نویسم وگاهی هم برای موفقیت تگه های ...و روزی دوستی پیشنهاد کرد که داستانی را کتاب کنم و من هم یکی را به نام "آوه" به چاپ رساندم ولی شرمنده ام که بگویم" مطلب نویسم "در هر صزرت همیشه به وب شما سر می زنم و خیلی دلم می خواد در مورد کتاب من هم نظری بدهیم که کاستی هایش را بشناسم ممنونم

سلام
سپاس از زحمت شما برای این تحلیل خوب
راستش بنظر من هم همونقدر که طلایه داستان به پروپای طلایه میچرخه همونقدرم به دنبال فرنگیس میره
شایدم اول آدم به این نتیجه میرسه که شخص اول و اصلی این داستان کسی نیست جز طلایه
اما لابلای فصلها که پیش میریم در واقع طلایه رو در سایه ی مادرش فرنگیس میبینیم و اونجاست که در فصلهای اخر همونجا که فرنگیس موقع بدرقه ی طلاقه شخصیت یک جور توصیف و تحلیل میشه متوجه میشیم که همین فرنگیس شخص محوری تر هست
در حین داستان بازی زبانی بسیار زیبایی رو مشاهده میکنیم....زبان شخصیتها بیانگر تشخص اونهاست و در واقع با همین زبان شخصیت هست که پی به نوع تیپیکال پدر طلایه میبریم هرچند این تیپ نمود زیادی پیدا نکرده و دلیل سرنوشت ناخوشایندش هم چندان روشن نشده
البته که شخصیت همون اساس ماجرای داستانه
و اینکه فرمودید این رمان رمان شخصیت نیست بلکه رمان ماجراست من مخالفم
چون هرماجرا تنها با کنش و واگویه های شخصیتهاش تعریف میشه و پیش میره و اگر شخصیت ها رو از نوک هرم پایین بکشیم و به جاش ماجرا رو بذاریم شاید در واقع پایه ی روایتمون رو شکسته باشیم...چون پایه ی روایت روی همین شخصیتهاس که بنا شده
از ویژگیهای بسیار خوب این اثر همونطور که اشاره کردید تععد راوی هست
همینکه در یک فصل شاهد دیدگاه دانای کل هستیم و در یک فصل مونولوگ طلایه با خودش رو داریم که حتی این مقوله گاه به صورت دوم شخص نمود داده شده...در یک فصل هم دیالوگ های دو به دو یا چند نفره رو داریم
که گاه در قالب نوستالژی و یاد خاطرات به صورت اول شخص روایت میشه واین همون جریان سیال ذهن هست که در این رمان به خوبی قابل دید شده
خب این مسئله هرچند به قول شما اثر رو از خوش خوانی دور میکنه وبر فهم یکبارخوانی مخاطب عام که به دنبال یک شیوه ی ساده ی قابل فهم هست دست رد میزنه جزو امتیاز اثر محسوب میشه
همین تعدد راوی و جریان سیال دهن هست که مخاطب رو وادار میکنه چند و چندین بار اثر رو بخونه و هربار چیز تازه ای رو از اثر دریافت کنه
شاید بار اول خوندن بخاطر ابهام فهم خواننده لذتی رو که میخواد نبره اما دوباره خواندن ها لذتی رو براش میاره که جزو امتیاز کار هست و اصلا خاصیت روش سیال ذهنم همینه که هر نویسنده ای نمیتونه اون رو خوب پیاده کنه
بهرحال ممنون از زحمت شماییم
و همچنین قدردان هنر این نویسنده ی خوش قلم
با سپاس

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)