سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« خدای چیزهای کوچک | صفحه اصلی | یک دختر از زندگی چه نصیبی میبرد؟ »
یک رمان خیلی خیلی کوتاه
این یادداشت در صفحه ادبیات روزنامه شرق امروز منتشر شده است و اولین کاری است که بعد از چند ماه تنبلی به روزنامه می دهم. امیدوارم بعد از این وقفه ای در کار نباشد؛ به سنجد ها خیلی امیدوارم...!
لازم نيست حتما داستانهای درخشان مجموعه «فردا میبينمت» سودابه اشرفی را -که هنوز در ايران منتشر نشده است – خوانده باشيد تا به مهارت نويسندهاش در نوشتن داستان کوتاه پی ببريد؛ رمان «ماهیها در شب میخوابند» نمونه دم دستتری است برای به تصوير کشيدن توانايیهای اشرفی. رمانی که ايجاز، چه در زبان و چه در روايت، شايد مهمترين و البته جدل انگيزترين ويژگیاش باشد.
جملهها در رمان سودابه اشرفی کوتاهتر و فشردهتر از آن چيزی است که انتظارش را داريم؛ مثل يک داستان کوتاه خوب که هيچ جمله يا حتی کلمهاش توی ذوق نمیزند. فضا سازیهای نويسنده و تصاويری که برايمان خلق میکند اما در مقابل دقيق و فوقالعادهاند. من به ياد ندارم در سالهای اخير نويسندهای توانسته باشد اين دو را آن چنان با هم درآميزد که نه نثر مطول و زبان مطوی اثر خواننده را کلافه کند و نه فضا و زمينه وقوع حوادث آن چنان ناقص و ابتر طرح شوند که از مجموعه کلاژی ناهمگون و ناتمام بسازند.رمان اشرفی از اين منظر رمانی است قابل تامل و جذاب که علیرغم خوشخوان نبودنش- به جهت تنوع در نوع روايت و نظرگاه داستانی- ضرباهنگ مناسبی دارد و از زبان به مثابه يک ابزار آن چنان بهره میبرد که حتی بخشهايی از رمان که به شيوه جريان سيال ذهن روايت میشوند ، و قاعدتا قابليت آن را دارند که ريتم اثر را شکسته و خواننده را به مکث وادارند، هم روايت را دچار کندی و سکون نمیکنند و همچنان آن را به پيش میبرند. با اين وجود آن زمان که ايجاز خود را تنها به نثر يکدست و پرداخته رمان محدود نمیکند و به حوزه روايت وارد میشود، نقش يک شمشير دولبه را پيدا میکند. ماهیها در شب میخوابند رمان شخصيت نيست. فصل اول و دوم رمان اگرچه اين ذهنيت را به ما می بخشد که طلايه شخصيت محوری رمان است يا دست کم بهانه روايت خود او است، اما از همان لحظهای که طلايه را در «حال» رها میکند و به گذشته او نقب میزند قرارش را با خواننده میگذارد؛ که طلايه مستند ساز و آن «سوم شخص محدود به ذهن» فصل اول -که در ادامهی رمان جای خود را به «محدود به ذهنهای ديگری» میدهد- فقط بهانهای است برای نگاه کردن به آن برهه از زمان که نويسنده می خواهد و به دنبالش بازسازی يک دورهی تاريخی. چه کسی میتواند ادعا کند که پدر طلايه در فصل دوازدهم يا فرنگيس در فصل پانزدهم نقشی کم رنگتر از طلايه دارند در پيشبرد قصه و باز کردن روزنههايی تازه به رويمان؟ به خصوص فرنگيس که شخصيتپردازیاش از کم گويیهای نويسنده آسيب نديده است و همان آدمی است که از شخصيتی در سطح او در يک رمان امروزی انتظار داريم: خاکستری، پررنگ و درخشان. پدر طلايه و رفتارهايش اما به دليل شکاف و خلائی که در شخصيت پردازی اش وجود دارد علامت سوال های زيادی را در ذهنمان به جای می گذارد. در واقع خواننده هرگز نمی فهمد که دگرگونی و چرخشی که در شخصيت پدر طلايه رخ میدهد و او را از قالب يک تيپ (پدران مغرور و مستبد و خودرايی که زياد ديدهايم و درباره شان خوانده ايم ) خارج می کند و جلوه تازه ای به او می بخشد، به چه دليل و چگونه رخ میدهد ( برخورد طلايه و پدرش را در فصل چهاردهم و کنارپرههای کولر به ياد داريد؟)؛ از چرايی خودکشی او که پايانی است بر انحطاط پرسوناژ پدر هم جز تک اشاره هايی گذرا ، چيز ديگری نمی دانيم. به تمام اين حرف ها اضافه کنيد وضعيت ديگر شخصيتهای فرعی – در سطحی پايين تر البته – رمان را : امير، علی و سوگند که اين آخری علی رغم آنکه گاهی از سايه بيرون می آيد اما اصرار نويسنده بر ناگفته باقی گذاشتن بخش هايی از روايت که به امير و علی باز می گردند ، او را نهايتا در تاريکی رها می کند.
رمان ماهی ها در شب می خوابند ممکن است رمان ماجرا باشد. اينکه می گويم « ممکن است» از آن جهت است که نويسنده به اين اصل هم چندان وفادار نبوده و استراتژی اثرش را بر اين مبنا طرح نکرده است . آنچه ميان امير و علی می گذرد و تاثيری که اين برادرکشی-خواه ناخواسته- بر خانواده طلايه و خود او می گذارد آن قدر برجسته هست که اين رمان را به رمان ماجرا بدل کند . اشرفی اما با پرهيز از پرداختن به جزييات واقعه و حتی بازسازی شخصيت اين دو از اضافه کردن لايه های تازه ای به رمانش خودداری می کند. آنچه از امير می دانيم چيزی نيست جز رابطه ای ممنوع و پنهان با سوگند – که دانسته های ما درباره اين رابطه تنها در سطح باقی می ماند – و ترس او از چيزهايی در ظاهر کوچک و پيش پا افتاده که شايد تنها راهکاری باشد که اشرفی با ظرافت برای معرفی و ساختن امير به کار میگيرد. همين ترس های امير و شخصیت متزلزل اوعلی را ، که پيروزی انقلاب را باور ندارد ، وا می دارد نام برادرش را در ليست ساواک قرار دهد و با نزديک کردن او به ساختار قدرت از حوادث احتمالی مصونش دارد . اين روايتی است جذاب و تکان دهنده؛ اما همان گونه که اشاره شد عدم توجه نويسنده به نوع و عمق رابطه اين دو برادر باورپذيری اشتباه علی را برای خواننده سخت و تا حدی غير ممکن می کند و مخاطب را اين گونه سرگردان می سازد که:« شخصيت يا ماجرا؟ مساله اين است ! »
اشرفی نويسنده موفقی است؛ در ساختن و به تصوير کشيدن برشی از تاريخ، و تاثيری که حوادث آن دوره بر ساختار يک جامعه و طبقات مختلفش گذاشته است، در قالب روايتی جذاب. با اين وجود رمان – و نه داستان بلند- ماهی ها در شب می خوابند علی رغم اصرار نويسندهاش بر محوريت نبخشيدن به طلايه و تمرکز زدايی از او، همچنان مانند بسياری از آثار ديگر نويسندگان مهاجر، گرفتار و در بند نوستالژی است. نويسندگانی چون بهرام مرادی و رضا قاسمی پيش از اين نشان داده اند که با فاصله گرفتن از فضاهای نوستالژيک و نزديک شدن به جامعه ای که در آن حضور دارند، چگونه می توان متفاوت بود و تکرار نشد و مورد توجه قرار گرفت. اشرفی در تعدادی از داستان های مجموعه فردا می بينمت ما را به شنيدن صدايی متفاوت دعوت می کند. بايد منتظر رمان بعدی او بمانيم. بايد منتظر بمانيم...
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
سلام. بایسته دیدم که مراتب سپاس خود را از مساعی شما اعلام نمایم. بهروزی
شما را آرزومنم
بی تقصیر | May 1, 2006 12:00 AM
بسی علاقه مند کردی من را برای خواندن این رمان. تشکر فراوان.
Parastoo | May 2, 2006 12:00 AM
من این رمان را زیاد دوست داشتم. توی هواپیما خواندمش، در یک سفر خیلی
طولانی و خیلی دلهره آور. این رمان آرامش را به من برگرداند و سختی سفر را
کمتر کرد.
سایه | May 2, 2006 12:00 AM
ماهيها... يكي از بهترين رمان هايي است كه اين چند ماهه خواندم.ماهيها...
به نظرم همان قدر كه داستان طلايه است داستان فرنگيس هم هست اما با اينكه
نويسندهاش در بند نوستالژي است زياد موافق نيستم
قاب عكس خالي | May 2, 2006 12:00 AM
man aslan khosham nayomad. kheyli zaif bood.
maryam mirza | May 2, 2006 12:00 AM
ممنونم از نظرت ولي فکر مي کنم اگر به جاي استفاده کردن از صفتهاي کلي و
عمومي، دلايل ضعيف بودن رمان را مينوشتي بهتر بود.
پدرام | May 2, 2006 12:00 AM
هنوز این کتاب رو گیر نیاوردم. در نمایشگاه کتاب که مراجعه کردم تموم شده
بود اما شدیدا علاقمند به مطالعه ش کردین ما رو :) در ضمن از این پاسخ
منطقی تون به کامنت قبلی خیلی خوشم اومد.
از زندگی | May 16, 2006 12:00 AM
سلام اولین دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی، این وب سایت
کاملترین مجموعه دیکشنری آنلاین همراه با تلفظ کلمات می باشد که در نوع خود
منحصر به فرد و بی نظیر می باشد. طراحی و برنامه نویسی آن توسط شرکت ورق
سبز انجام یافته است. یکی از کاملترین و کاربردی ترین دیکشنری آنلاین را می
توانید با ما تجربه کنید فقط کافیه روی لینک زیر کلیک کنید و امتحان کنید.
طراحی و برنامه نویسی آن توسط شرکت ورق سبز انجام یافته است.
http://www.ariadic.com با تشکر
elina | January 3, 2007 12:00 AM
سلام
من گهگاه داستانهایی برای مجله زن و روز می نویسم وگاهی هم برای موفقیت تگه های ...و روزی دوستی پیشنهاد کرد که داستانی را کتاب کنم و من هم یکی را به نام "آوه" به چاپ رساندم ولی شرمنده ام که بگویم" مطلب نویسم "در هر صزرت همیشه به وب شما سر می زنم و خیلی دلم می خواد در مورد کتاب من هم نظری بدهیم که کاستی هایش را بشناسم ممنونم
شهره | December 22, 2007 6:15 PM