« فعلا برنامه‌ای نداریم! | صفحه‌ی اصلی | چیزهای کوچک »

وقتی از عشق حرف می زنیم...

April 25, 2006

« و چیز وحشتناک، و چیز وحشتناک این است که، که البته
نکته ی خوبش، یعنی می شود گفت در واقع موهبت این است که اگر سر هرکدام ما
بلایی بیاید- ببخشید که این را می گویم- اما اگر همین فردا سر یکی از ما
بلایی بیاید، فکر می کنم دیگری، آن یکی، شاید مدتی غصه بخورد، می دانید،
اما بعد طرفی که مانده می رود و باز عاشق می شود. خیلی زود می رود یکی دیگر
را پیدا می کند. همه ی این عشقی که ازش حرف می زنیم، فقط به صورت خاطره
باقی می ماند. شاید حتی خاطره اش هم باقی نماند. اشتباه می کنم؟ از مرحله
پرتم؟ می دانید، می خواهم اگر درست نمی گویم مرا از اشتباه درآورید. می
خواهم بدانم. می خواهم بگویم که من هیچ چیز نمی دانم و قبل از همه این را
اعتراف می کنم. »

وقتی از عشق حرف می زنیم، از چه حرف می زنیم-
ریموند کارور- ترجمه ی فرزانه طاهری (از کتاب کلیسای
جامع- انتشارات نیلوفر)



نظرها

chandan ham az marhale part nist

salaam khoshhalam ke dobareh minevisid khoondan een weblog hamisheh be
man aramesh midad az beyn een hame web. zemn eenkeh bahs dar mordesh
mofasaleh zemn eenkeh hich kodoom hichi nemidoonim shayad eshgh ham
godyee digar ast

سلام وب شما خیلی عالی است لطفا به من هم سر بزنید و در مورد نوشته هایم
نظر بدهید تا یک ارزیابی از کارم پیداکنم

be ghole nazem hekmat na azizam to nakhahi mord omre andoh dar garne ma
bish az yek sal nist

سلام جالب بود به من هم سری بزن

سلام من آپدیت کردم لطفا سر بزنید ممنون

سلام دوست عزيز. آدرس وبلاگ من تو بلاگفا ناتوره.به همين دليل وبلاگت كنحكاوم كرد و از خواندن مطالبت لذت بردم. اين داستان كارور را خوانده بودم و با خواندن نوشته تو دوباره در ذهنم جان گرفت.
من تو وبلاگم شعر ميتويسم. خوشحال ميشم نظرتوراجع به شعرام بدونم. البته با دوستام مي نويسيم. دلاور و داوود و رپسودي.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)