سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« به قول یکی، نه چندان شاعرانه... | صفحه اصلی | سیگار نیمسوختهی روی دیوار (داستان کوتاه) »
درکه، یک روز ابری...

تو خودت را می زنی به ندیدن، من خودم را می زنم به ندیدن چشم های بسته ات. تو سعی می کنی فاصله ات را حفظ کنی، برای من دیگر فاصله معنی ندارد. تو فکر می کنی دچار توهم شده ای، من فکر می کنم دچار شعر. داستان تازه ام همین است؛ همین که هم تو آخرش را می دانی و هم من و هیچ کدام دست به قصه اش نمی زنیم- که انگار همه چیز همین طور که هست خوب است. داستان آدم هایی که ارسطویی شعار می دادند، اما افلاطونی زندگی می کردند. همین است دیگر، نه؟ داستان که دیگر ترس ندارد؛ گیرم که واقعی باشد...!
پ.ن: Photo by : Pedram Rezaeezadeh
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
kheyli klishast age begam neveshtehato doost daram?? khob bashe, doost daram
nakisa | April 7, 2006 12:00 AM
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند...به خال زدهای رفیق
نوید آقایی | April 7, 2006 12:00 AM
فاصله رهایم کن تو میترسی تو از نتهای بازیگوش تو از فاصلهی گیج سطرها
تو از فاصلهی خالی تو از هیچ از پریدن بیهوا تو میترسی تو از شعر
میترسی تو نثری یک نثر با نقطهها و ویرگولهای محکوم و بهموقع ویرایش
شده رهایم کن برو زیر چاپ با تیراژ بالا
سارا محمدی | April 7, 2006 12:00 AM
"فاصله" اسم شعر بود مثلا...
سارا محمدی | April 7, 2006 12:00 AM
دوربینت چیه پدرام؟یه خورده تلاش کن واسه زاویه های بدیع تر....
هما | April 7, 2006 12:00 AM
خواهش.نه جایی رو سراغ ندارم.راستی من یه کم عقب مونده ام.ببین وقتی کامنت
میذاری زیرش یه آپشن هست تحت عنوان "پست الکترونیک"!روش کلیک که می کنم
صفحه ی word باز می شه!بعدش باید چی کار کنم؟؟؟البته به جز نوشتن!واسه این
می پرسم که زیر مطلبت کامنتای نامربوط نذارم.
هما | April 8, 2006 12:00 AM
ظاهرا سوالم خیلی احمقانه بوده!ولی باور کن مطلب واسه من به همین
پیچیدگیه!به هر حال،عذرخواهی می کنم.
هما | April 8, 2006 12:00 AM
عالي بود پدرام!عالي!من درد مشتركم مرا فرياد كن!
sepideh | April 8, 2006 12:00 AM
راستش نه!ولی مهم نیست.حل میشه!میونه ات با فلینی و کیتون خوبه؟؟؟
هما | April 9, 2006 12:00 AM
سلام گرامی. سال نو بر شما هم مبارک باد. امید که سال خوبی در پیش داشته باشید.
آذر کیانی | April 9, 2006 12:00 AM
ziad be mokhatabet fek mikoni pedram,baraye deket benevis
shoora | April 17, 2006 12:00 AM
delet manzuram bud jahate tashih
shoora | April 17, 2006 12:00 AM