« اوج! | صفحهی اصلی | درکه، یک روز ابری... »
به قول یکی، نه چندان شاعرانه...
April 3, 2006
زندگی جریان دارد
زندگی جریان دارد
زندگی جریان دارد...
با
من
یا
بدون من
داروهای تلخ اما
هنوز
مزهی امید می
دهند!
«14 فروردین 85»
لينکده
- تداوم چند خط خون
کوتاه، دربارهی مجموعه داستان رگبار
- ادبیات، دینامیت نیست
محمد حسینی
- نامزدهای نهایی جایزهی مهرگان معرفی شدند
ایسنا
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
هستمت!!! امیدو می گم!
aida | April 4, 2006 12:00 AM
...و من با زبان رودخانه از دل سنگ ها می گذرم...
حدیث | April 4, 2006 12:00 AM
همه شبهای سیاه پایانشون سفیده؟
yoota | April 6, 2006 12:00 AM
mage na inke hame chiz droghe.hameye salama.hameye khande ha.hameye hata
daroo haaye talkh.pas omid chie? raste? nemidonam.to matrixe ye jomle
jaleb dasht.omid bozrgtarin noghteye ghovaate aadamast,VA BOZORGTARIN
ZAAFE OONHA.roosh fekr kon.az webloget khosham miad.felan.
raahil | May 25, 2006 12:00 AM
درود/نمیدانم که عصبی هستم و یا ناراحت. از همان سال که سخنران جشنواره و
بعد هم به مطبوعات رفتی از خوشحالی حالی داشتم. در تمام مدتی که در کالج
پادووا ایتالیا برای اتمام پی اچ ادبیات دراماتیک تنها بودم کارهایت را از
یوسف علیخوانی دنبال می کردم و در همه سایتها و وبهای ایرانی و یا فارسی
زبانان کالج و هم به زبان فرانسه در یک نشریه کوچک چاپ و ترجمه می کردم.در
ایران هم همان وقت باhttp://soheil105.persianblog و پرشینلوگ و بلاگفا
معرفی چاپ آثار و تشویقت کردم.استاد معروفی فرمودندتشویق مهم است برای
پدرام تا خود را درست بیابد.و من اولین مشوق به عشق و به فرمان استاد پدرام
را تا همین امروز که در بلاگفا بلوای ارد شرکا راه افتاده جزو 5 پست اولم
کردم.کامنت و ..اما جواب؟هیچ./پدرام عزیز نمی خواهم و نمی گویم.آن حرفی را
که می خواهد بجهد بیرون.نه پدرام نه خودبزرگ بین شده و نه جو ادبی او را
منقطع کرده و جریانات آوانگارد شعر و ادبیات ما را همساز است.زویا پیزاد و
نقد.و زویا:البته نقدش را تا جائی که من تحلیل کردم مقبول افتاد اما...
چراغها را من روشن گذاشتم برای دوستی به نام پدرام که فقط ادبی می نوشت
دوستش داشتم و دوست می دانستمش.حالا بعد از عزیمت به وطن هنوز هم با افتخار
پیوند ثابت لینکهایم نام دوستی است که شاید لایق نداند به نوشتن و یک با سر
زدن.حالا که نام پدرام رضائی را در معروفترین ماهنامه ادبی فرانسه زبان
اروپا با سه متن همراه(ایتالی -انگلیس - ژرمنی) به عنوان یکی از خوبان
ادبیات ایران ثبت گردید.من که این کار را کردم نه منتی است و نه حدیثی.اگر
حدیثی هم باشد همان است که اول گفتم.دوست من که از من چند سالی کوچکتر است
و من به او می گویم :به رسم بازدید در این همه سال4سال این همه از من و هیچ
از تو؟! باشد برای بعد که در بالاترین ببینمت. دکتر سهیل خلیل پور(استاد
یکی از دانشگاههای تبعیدی حومه به زحمت روابط(و گرنه شاید لب مرزی جایی)به
جرم دکتری کم سن بودن و مجرد بودن.
سکوت(سهیل خلیل پور) | June 10, 2006 12:00 AM