« باورت میشود؟ | صفحهی اصلی | روزها »
یک نفر میخواند
پشت کاجستان، برف
برف، یک دسته کلاغ
باد، آواز، مسافر، و کمی میل به
خواب
شاخ پیچک، و رسیدن، و حیاط
من، و دلتنگ، و
این شیشه خیس
می نویسم، و فضا
می نویسم، و درو دیوار، و چندین
گنجشک
یک نفر دلتنگ است
یک نفر می بافد
یک نفر
می شمرد
یک نفر میخواند
زندگی یعنی: یک سار
پرید
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشیها کم نیست: مثلا این خورشید
کودک
پس فردا
کفتر آن هفته
یک نفر دیشب مرد
و هنوز،
نان گندم خوب است
و هنوز، آب میریزد پایین، اسبها مینوشند
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون
فقرات گل یاس
«سهراب سپهری- حجم سبز»
امسال زیاد از تنهایی نوشتم و حالا آن
لوگوی بالای صفحه میگوید که باید بعد از این از ادبیات و زندگی بیشتر
بنویسم. حالا که دوباره برگشتهام روی زمین، حالا که سختی زمین زیر پایم را
حس میکنم، به گمانم میشود از پس خاطرات برآمد. عقب ماندهام از خودم و
حالا شانزده روز فرصت دارم تا نزدیکتر بشوم به کسی که جلوتر از من دارد
میدود.
سال خوبی داشته باشید؛ بدون دایه های مهربان تر از
مادر، بدون جنگ...
لينکده
- تداوم چند خط خون
کوتاه، دربارهی مجموعه داستان رگبار
- ادبیات، دینامیت نیست
محمد حسینی
- نامزدهای نهایی جایزهی مهرگان معرفی شدند
ایسنا
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
سلام پدرام. جنگ كه نفس قدرت هاست و حياتشان به آن وابسته است اما تو نبودش
را آرزو كن و ما نيز. دايه هاي مهربان تر از مادر هم كه بلا نسبت ما
روشنفكرهاي توپولو هستيم با عرض معذرت و اما سانسور اگرچه نحس است و بد اما
موجب خلق آثار بي نظيري مي شود ،مخ ها براي مقابله با آن به كار گرفته مي
شود. خدا كند كه اين نظر دلخورت نكند. خيلي هم جدي نيست و تنها بهانه اي
است براي اين كه : سال نو مبارك پدرام ..اگرچه زمين زياد هم سفت نيست.
Maryam | March 18, 2006 12:00 AM
دایههای مهربانتر از مادر زیادند خانم سپاسی عزیزو فقط یک دستهشان ما
روشنفکرهای توپولو هستیم. من که دارم وزن کم می کنم، شما را نمی دانم...
پدرام | March 18, 2006 12:00 AM
بسیار کار خوبی کردی پدرام جان و مبارکات باشه. سال نو هم. لینک رو هم عوض
میکنیم، به روی چشم. :)
هاله | March 19, 2006 12:00 AM
پدرام جان خسته نباشی و دستت درد نکنه
قوقولی قوقو | March 19, 2006 12:00 AM
اینجایش را بیشتر دوست دارم: "و هنوز، نان گندم خوب است"
MaNa | March 19, 2006 12:00 AM
خسته نباشي مرد، دوست دوران پرخاطره من. سال نو بر تو مبارك
Kamangir | March 20, 2006 12:00 AM
سلام... امیدوارم شما هم سال خوبی داشته باشید... سرشار از آزادی... همین!!!
Mard e Tanha | March 20, 2006 12:00 AM
زندگی یعنی: یک سار پرید از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشیها کم نیست: مثلا این
خورشید کودک پس فردا کفتر آن هفته سال نو مبارک
هستی | March 20, 2006 12:00 AM
یک نفر هم که شما ...مهربان، دوست، قشنگ ...
سارا محمدی | March 20, 2006 12:00 AM
ما همراه آب و باد و خاک و آتش تبعید این سیاره شده ایم و اینجا زیباترین
جا برای تنهایی است
نسترن | March 20, 2006 12:00 AM
خوب شد آن کامنت توضيحي را مرحمت فرموديد وگرنه توي اين وانفسا از نظر فکر
و خيال، آن "ي" يک بيست و چهار ساعتي اسباب حدس و گمان ميشد! ;-) شادباش
نوروزي ما را هم بپذيريد مجدداً
آشپزباشي | March 21, 2006 12:00 AM
هنوز، آب میریزد پایین، اسبها مینوشند...
ریحون بنفش | March 24, 2006 12:00 AM
سهراب يعني خداي شعر. به معني واقعي كلمه. سال نو مبارك
cupio | March 25, 2006 12:00 AM
سلام پدرام جان. سال نوي شما هم مبارك. ببخشيد كه دير تبريك مي گم. تهران
نبودم. قربانت يوسف
تادانه | March 26, 2006 12:00 AM