سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{سیب گاززده }
{هفتها }
{عامهپسند }
{عروسک کوکی}
{ناتور }
{یک پزشک }
{بازتاب نفس صبحدمان }
{از پشت یکسوم}
{فلش }
{آقای اوف }
{مریم مومنی }
{زن روزهای ابری }
{لحظه }
{دورترها}
{خسرو نقیبی }
{تجربههای آزاد }
{رمزآشوب }
{صفحهی سیزده }
{This is me }
{یک پنجره }
خواب بزرگ
منصور نصیری
پاگرد
سهروزپیش
مامهر
زننوشت
مریم گلی
ورطه
آوا و لحظههایش
محسن آزرم
اگنس
فروغ
خسوف
اسنپشات
اتاق پسر
غلاف تمام فلزی
طلوعی تا فردا
Neverland
لولیان
امیرمهدی حقیقت
خشموهیاهو
بر ید باد صبا
مهناز میناوند
دژاوو
از زندگی
حسن محمودی
Miss Anonymous
Powered by
BlogRolling
« بگذار به حساب دیوانگیها... | صفحه اصلی | روزها »
یک نفر میخواند
پشت کاجستان، برف
برف، یک دسته کلاغ
باد، آواز، مسافر، و کمی میل به
خواب
شاخ پیچک، و رسیدن، و حیاط
من، و دلتنگ، و
این شیشه خیس
می نویسم، و فضا
می نویسم، و درو دیوار، و چندین
گنجشک
یک نفر دلتنگ است
یک نفر می بافد
یک نفر
می شمرد
یک نفر میخواند
زندگی یعنی: یک سار
پرید
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشیها کم نیست: مثلا این خورشید
کودک
پس فردا
کفتر آن هفته
یک نفر دیشب مرد
و هنوز،
نان گندم خوب است
و هنوز، آب میریزد پایین، اسبها مینوشند
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون
فقرات گل یاس
«سهراب سپهری- حجم سبز»
امسال زیاد از تنهایی نوشتم و حالا آن
لوگوی بالای صفحه میگوید که باید بعد از این از ادبیات و زندگی بیشتر
بنویسم. حالا که دوباره برگشتهام روی زمین، حالا که سختی زمین زیر پایم را
حس میکنم، به گمانم میشود از پس خاطرات برآمد. عقب ماندهام از خودم و
حالا شانزده روز فرصت دارم تا نزدیکتر بشوم به کسی که جلوتر از من دارد
میدود.
سال خوبی داشته باشید؛ بدون دایه های مهربان تر از
مادر، بدون سانسور، بدون جنگ...
لينکده
- آدم مگر چندبار عاشق میشود؟
علیرضا معتمدی
- مصائب پاگرد
یادداشت من در حاشیهی رمان پاگرد- خوابگرد
- حاشيهی غيرسياسي بر بازنشستگي استادان
حرفه؛ خبرنگار
- خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد درمهریزسینما بزند.
امام جمعهی مهریز
- خینه یا خانه؟ گینه یا گونه؟ مسأله، فعلاً، همین است...
در حاشیهی مجموعه داستان «یک درخت، یک صخره، یک ابر» و ترجمهاش- محسن آزرم
- به خروجی ما توجه کنید.
گفتوگویی خواندنی با مجید حمیدزاده

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
سلام پدرام. جنگ كه نفس قدرت هاست و حياتشان به آن وابسته است اما تو نبودش
را آرزو كن و ما نيز. دايه هاي مهربان تر از مادر هم كه بلا نسبت ما
روشنفكرهاي توپولو هستيم با عرض معذرت و اما سانسور اگرچه نحس است و بد اما
موجب خلق آثار بي نظيري مي شود ،مخ ها براي مقابله با آن به كار گرفته مي
شود. خدا كند كه اين نظر دلخورت نكند. خيلي هم جدي نيست و تنها بهانه اي
است براي اين كه : سال نو مبارك پدرام ..اگرچه زمين زياد هم سفت نيست.
Maryam | March 18, 2006 12:00 AM
دایههای مهربانتر از مادر زیادند خانم سپاسی عزیزو فقط یک دستهشان ما
روشنفکرهای توپولو هستیم. من که دارم وزن کم می کنم، شما را نمی دانم...
پدرام | March 18, 2006 12:00 AM
بسیار کار خوبی کردی پدرام جان و مبارکات باشه. سال نو هم. لینک رو هم عوض
میکنیم، به روی چشم. :)
هاله | March 19, 2006 12:00 AM
پدرام جان خسته نباشی و دستت درد نکنه
قوقولی قوقو | March 19, 2006 12:00 AM
اینجایش را بیشتر دوست دارم: "و هنوز، نان گندم خوب است"
MaNa | March 19, 2006 12:00 AM
خسته نباشي مرد، دوست دوران پرخاطره من. سال نو بر تو مبارك
Kamangir | March 20, 2006 12:00 AM
سلام... امیدوارم شما هم سال خوبی داشته باشید... سرشار از آزادی... همین!!!
Mard e Tanha | March 20, 2006 12:00 AM
زندگی یعنی: یک سار پرید از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشیها کم نیست: مثلا این
خورشید کودک پس فردا کفتر آن هفته سال نو مبارک
هستی | March 20, 2006 12:00 AM
یک نفر هم که شما ...مهربان، دوست، قشنگ ...
سارا محمدی | March 20, 2006 12:00 AM
ما همراه آب و باد و خاک و آتش تبعید این سیاره شده ایم و اینجا زیباترین
جا برای تنهایی است
نسترن | March 20, 2006 12:00 AM
خوب شد آن کامنت توضيحي را مرحمت فرموديد وگرنه توي اين وانفسا از نظر فکر
و خيال، آن "ي" يک بيست و چهار ساعتي اسباب حدس و گمان ميشد! ;-) شادباش
نوروزي ما را هم بپذيريد مجدداً
آشپزباشي | March 21, 2006 12:00 AM
هنوز، آب میریزد پایین، اسبها مینوشند...
ریحون بنفش | March 24, 2006 12:00 AM
سهراب يعني خداي شعر. به معني واقعي كلمه. سال نو مبارك
cupio | March 25, 2006 12:00 AM
سلام پدرام جان. سال نوي شما هم مبارك. ببخشيد كه دير تبريك مي گم. تهران
نبودم. قربانت يوسف
تادانه | March 26, 2006 12:00 AM